پ
پ

درس اوّل

اثبات نبوّت عامه

خلاصه ای از مباحث توحید

دعایی از جانب حضرات معصومین علیهم السّلام نقل شده و به ما یاد داده اند که در عصر غیبت این دعا را بسیار بخوانیم. بعضی از مؤمنین هم آن را در نمازهای جماعت به عنوان تعقیب نماز می خوانند و بهتر است که همه ی ما در همه ی اوقات آن را بخوانیم. عبارت دعا به این صورت  است.  ” اللَّهُمَ‏ عَرِّفْنِي‏ نَفْسَكَ‏ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك‏ “

–          کافی (ط اسلامیه) جلد ۱- ص۳۳۷حدیث۵

–          بحار ج۵۲- ص۱۴۱/ ج ۵۳ ص۱۸۷/ ج۹۲، ص۳۲۶/ ج۹۹، ص۸۹- اعلام الوری، ص۴۳۱

خدایا خودت را بمن بشناسان،

چون همانطوری که قبلا گفته ایم: معرفت صُنع خداست. از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: الْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ مَنْ هِيَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَيْسَ لِلْعِبَادِ فِيهَا صُنْعٌ.

(۲- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ مَنْ هِيَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَيْسَ لِلْعِبَادِ فِيهَا صُنْعٌ.)

مفتاح الاربعه،ج  5ص۴۲۷ به نقل ازکافی ج۱،ص۱۶۳

خدا خودش را به خلق می شناساند و ما باید حُجُب و پرده های نفسانی را عقب بزنیم تا معرّفی خدا بر ما روشن شود. خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، من رسول و پیامبر تو را نمی شناسم. خداوندا پیامبرت را به من بشناسان که اگر او را به من نشناسانی، من حجّت تو را که خلیفه ی پیامبر است، نخواهم شناخت.خداوندا حجّت و خلیفه ی خودت را که وصیّ پیامبر است به من بشناسان که اگر او را به من نشناسانی، از دین خارج خواهم شد.مضمون آن دعا آنچه نوشته شده است گفته شد.

خلاصه ی مبحث معرفت الهی که بیان شده است این است گفتیم: معرفت خدا فطری است و خدا خودش را در عالم “ذر” به ما شناسانده است، و باید در این عالم پرده های طبیعت، حیوانیّت و نفسانیّت را از خود دور سازیم تا معرّفی خدا بر ما نمایان شود و خدا را بشناسیم و بیابیم و وِِجدان کنیم.

با توجه به شرحی که داده شد، شهود خدا در عین احتجاب است و معرفت خدا به خروج از دوحد تشبیه و تعطیل است. پس گفته شد که خدا را بالفطره می شناسیم. اما برای کسانی که اهل جدل هستند، راه های دیگری برای امتناع آنان وجود دارد که در جاهای دیگر به بحث در رابطه با آنان می پردازیم. این گفتار خلاصه ای از دروس توحید بود که به استحضار شما عزیزان رسید تا قبل از بحث نُبوّت توجّهی به مبحث توحید شد تا ان شاءا… با توجّه به عنایت امام زمان به بحث نبوّت بپردازیم.

وجوب ارسال پیامبران، برای بیان مرضّی و مغضوب خدا

اکنون می گویم ما از طریق خدا باید انبیا را بشناسیم. در این جا حرف های زیادی وجود دارد. اما به بحث یکی از آنها می پردازیم: امام صادق علیه السّلام راه اثبات نبوّت انبیاء را این چنین بیان کرده اند:

 اصول کافی ج۱ ص۱۶۷، ج۱ص۸۸ / مفتاح الکتب الاربعه ج ۸ ص ۵۸ /  بحار ج۲۳ – ص۱۸، باب ۶ به نقل از رجال کشی

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ‏ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ …

ما به پیروی از پیشوایانمان سخن می گوییم. از راه های دیگر مثل فلسفه هم می شود وارد بحث نبوّت شد، اما می خواهیم در این دروس به روش پیشوایان و ائمه علیهم السّلام وارد بحث شویم. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: وقتی که دانستیم که خدا ولی النّعمه ای داریم و این خدای ما عالم و قادر و حکیم است و بقیه ی اسماء حسنی و صفات عُلیا را داراست، مسلماً باید رضایت این خدا را جلب کنیم و از غضب و سخط و نارضایتی او پرهیز کنیم. می دانیم که این خدا نسبت به اقوال و افعالی رضایت دارد و نسبت به اقوال و افعالی ناراضی است.

باید رضایت این ولی النّعمه را جلب کنیم و از غضب او دوری کنیم. و چون ما نمی دانیم که چه قول و چه عملی  ما را به خدا نزدیک می کند و رضایت خدا را جلب می کند، و کدام قول و عملی ما را از ساحت قرب او دور می کند بنابراین از جهت لطف، بر خدا لازم است که انبیاء و رسل و سفرایی را بفرستد که آنها مرضّی و مغضوب خدا را برای ما بیان کنند. آن پیامبران به ما بگویند که خدای متعال از چه گفتار و کرداری خوشش می آید و رضایت دارد و از چه گفتار و رفتاری ناراضی است.پس به حکم قاعده لطف،خدای متعال باید پیامبران و سفیرانی را بفرستد تا آن ها واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات را بیان کنند، آنچه که ما را نجات می دهد و آنچه که ما را هلاک می کند و آنچه مورد پسند و خشنودی خدا است و آنچه مورد پسند خدا نیست را بیان کنند.

با این دلیل از طریق خداوند متعال وجود انبیاء علیهم السّلام واجب می شود. این یک راه است که ” اللَّهُمَ‏ عَرِّفْنِي‏ نَفْسَكَ‏ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ ” (کافی ج۱ – ص۳۳۷ حدیث۵ /بحارالانوار ج۵۲ ص۱۴۱) را شرح می دهد. ابتدا باید خدا ثابت باشد پس از نبوّت خداوند، لزوم وجود انبیاء ثابت می شود. بهترین دلیل برای لزوم نبوّت عامه، همین دلیلی است که امام صادق علیه السّلام فرموده اند. (لازم به توضیح است که خداوند متعال اجلّ و اکرم از این است که ثابت بشود بلکه خداوند متعال فطرتاً این ابزار را در انسان قرار داده و ما می یابیم که یک قیّومی داریم، لذا چون برای اثبات انبیاء و نداشتن مطلبی ثبوتیّت خداوند متعال این را نوشته ایم و توضیحات این مطلب را در دروس توحید آمده است برای مطالعه به دروس توحید مراجعه شود.)

عظمت خدا فوق لا نهایت است .

اکنون می خواهیم به طور اجمال، روزنه ی دیگری را باز کنم و از آن روزنه وارد بحث نبوّت شوم .

خدا از همه به ما نزدیک تر است و این مطلب هیچ تردیدی ندارد. خدا شنواتر و گویاتر و مهربان تر از همه است. هیچ کس منکر این سخنان نیست، خدا به وزیر و مدیّر و دبیر نیاز ندارد .

ولی خدا عظیم است، خدا سلطان و مُهیمن و علّی و کبیر است .

هر اسمی از اسماء خدا نشانه ی یک کمال از کمالات غیر متناهی خدا است . علّو و بزرگی و هیمنت و قهاریت و سلطنت خدا، کمالات ربوبی هستند و دردرجه ی بی درجه بودن هستند، یعنی در لا نهایت است، بلکه فوق لانهایت است و فوقیّت آن نیز بلا نهایت است.

بزرگترین اسم تکوینی خدا، که اسم اعظم اعظم اعظم است، لا نهایت است، که این اسم تکوینی وجود مقدس حضرت خاتم الانبیاء محمّد بن عبدالله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . او که وجه الله است، لا نهایت بالله است. ولی خدا فوق لانهایت است و فوقیّت او هم محدود به حدّی نیست، فوقیّتش هم لا نهایت است .

لذا فلاسفه می گویند : واجب الوجود فوق لا نهایت است. عِدةً، شِدةً و مُدةً و فوقیّتش نیز بلا نهایت است.

خدا در قرآن می فرماید : « هُوَ اللَّـهُ الَّذِي لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السّلام  الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ‌ الْمُتَكَبِّرُ‌ »سوره حشر آیه ۲۳

اینها اسم های خداست .” وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ “(سوره بقره آیه ۲۵۵ /سوره شوری آیه ۴)

خدا قدوس و سبوح است. « سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوح‏ » بحار ج ۱۸ ص۳۵۴/ کافی ج ۳ ص ۴۸۲ /مراة العقول ج ۱۵ ص۴۶۸ و در قدوسیتش قدّوس است .

خدا سلطان است «مفاتیح الجنان ص ۱۴۵» «دعای جوشن کبیر ،فصل ۵، « اللَّهُمَّ إِنِّی اَسْاَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا دَیَّانُ یَا بُرْهَانُ یَا سُلْطَانُ یَا رِضْوَانُ یَا غُفْرَانُ یَا سُبْحَانُ یَا مُسْتَعَانُ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْبَیَانِ » و بلکه خلّاق سلاطین عالم است. نه سلاطین این جهان بلکه سلاطین ملکوت است .

آنهایی که بر ملکوت، سلطنت های ملکوتی هست، و خدای متعال خلّاق آن سلاطین است. سلطنت خدا هم فوق ما لانهایت بما لا نهایت عِدةً ، شدةً و مدةً است . عظمت خدا هم همین طور است . عزّت و جبروت و کبریائیّت خدا نیز همین طور است .

*عظمت خدا از تمامی بلا واسطۀ او با ما، تَأَبّی دارد.

حال که این ها را دانستید، می گوییم: عظمت خدا اقتضا نمی کند که خودش با هر دنّی و پستی، تماس بگیرد. خدا سلطنت دارد، سلطنت او شوؤن دارد. شوؤن سلطنت و کبریائیّت خدا اقتضا نمی کند که خدای متعال به ذات مقدّس خودش، با هر پلید پستی تماس بگیرد.  پست بودن این طرف در لانهایت، و بلندی آن طرف در لانهایت است، شوؤن علوّ و عظمت و کبریائیّت خدا اقتضا نمی کند که خدای متعال بدون واسطه با یک زن فاحشه و یا با یک مرد بد عمل و پلید و کثیف تماس بگیرد.

«مفتاح الکتب الاربعه ج ۸ ،ص۸۶ به نقل از کافی ج ۱،ص ۱۶۸، روایتی را از امام صادق علیه السّلام  نقل نموده است:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ الْفُقَيْمِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَهُ مِنْ أَيْنَ أَثْبَتَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِياً عَنَّا وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعَالِياً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسُوهُ فَيُبَاشِرَهُمْ وَ يُبَاشِرُوهُ وَ يُحَاجَّهُمْ وَ يُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ يُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ- فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ فِي خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ ع وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِينَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِينَ بِهَا غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَيَّدِينَ‏ مِنْ عِنْدِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ بِالْحِكْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِكَ فِي كُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ لِكَيْلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ.

لهذا خداوند احکام ما را به خود ما نمی فهماند. خدا قدرت دارد که احکام خودش را به شخص من وبه شخص شما بفهماند، بدون این که نبی یا ولی را واسطه قرار دهد.

خدا قدرت دارد و قدرتش تامّ و عامّ و شامل است .

هرکس بگوید که خدا بر یک ذرّه از ممکنات، قدرت ندارد، به خدا کافر شده و خدا را نشناخته است. خداوند قادر و محیط است. امّا در عین حال خودش احکامش را به ما نفهمانده است. واجبات و محرّمات رادر مغز بنده القاء نکرده است. زیرا مقام عظمت و کبریائیّت و هیمنت و سلطنت و عزّت و جبروت و علوّ خدای متعال از این کار متأبّی است و امتناع دارد.

هر چیزی شئونی دارد و باید شئون آن رعایت شود. کبریائیت خدا شأن دارد. انانیّت خدا اقتضا نمی کند که با آن زن کثیف و با آن پسر کثیف تماس بلا واسطه بگیرد و خودش مایحتاج او را به او بفهماند. واسطه لازم است. خدای متعال بدون واسطه افاضۀ فیض نمی کند، نه فیض های تکوین و نه فیض های تشریع را بدون واسطه افاضه نمی کند.

فیض تشریعی امرش سهل تر از فیض تکوینی است . خدا می تواند آنها را در قلب بنده القا کند الآن آمریکایی ها واروپایی ها و بعضی از شرقی هایی که وارد این راه شده اند، القاء در فکر و التقاط از فکر می کنند.

خدا بلا واسطه وظایف ما را القاء نکرده است.

آیا خدا نمی تواند وظایف ما را درقلب و فکر ما القا کند؟! به من بگوید وظیفه ی تو این است که نماز صبح بخوانی و نماز صبح دو رکعت است، اول التّکبیر و آخر، التّسلیم؟ «وسائل ج ۱ ص ۳۶۶ کافی ج ۲ ص ۶۹ فقیه ج ۱ ص ۲۳ بحار ج ۷۷ ص ۳۱۶ »

خدا می تواند این مطالب را در قلب من القا کند، ولی خدا این کار را انجام نمی دهد، بلکه این مطالب را با واسطه به ما القا می کند و پس واسطه لازم است. وجود واسطه، هیچ منافاتی با عظمت و قرب و قدرت و رأفت خدا ندارد. خدا از حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ما مهربان تر است « مفاتیح الجنان دعای جوشن کبیرفصل۳۳ یا اَکْرَمَ مِنْ کُلِّ کَرِیمٍ یَا اَرْحَمَ مِنْ کُلِّ رَحِیمٍ »و هیچ جای تردیدی نیست. خدا از حضرت خاتم الانبیاء و از ائمّه هدی علیهم السّلام  به من نزدیک تر است .

خدا از امام زمان علیه السّلام  به من نزدیک تر است. او از امام زمان علیه السّلام  مهربان تر و تواناتر است. اما در عین حال، خدا احکام خود را از غیر راه پیامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمّه علیهم السّلام  به من نمی رساند .

چرا خدا خودش بلا واسطه این مطالب را به من نمی رساند ؟ جواب های زیادی برای این سوال هست. یکی از جواب ها همین مطلبی است که به آن اشاره کردم . عظمت و هیمنت و عزّت و کبریائیت و علوّ و سلطنت خدا، بالاتر است از این که خدا با هر پست و دنی، بدون واسطه تماس بگیرد .

فیض تشریع ، سهل تر از فیض تکوین است . خدا در فیض تشریعیش، در شرع و دینش، واسطه قائل می شود . خدا انبیایی را انتخاب می کند که آنها با ما فرق دارند .

انبیاء علیهم السّلام  با مردم فرق دارند.  

 ان شاءا… به برکت حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برایتان درباره ی انبیاء علیهم السّلام  مطالبی را می گوییم که تا قدری روشن شوید و بفهمید که نبوّت چیست و انبیاء چه کسانی هستند؟ فکر نکنید که انبیاء علیهم السّلام  مثل ما هستند فقط دو کلمه مسئله به آنها یاد داده اند و گفته اند : بروید و به مردم بگویید. آنها هم گفته اند چشم!

نه هرگز این طور نیست ان شاءا… به یاری حضرت صاحب الزمان علیه السّلام  یک پرده از مقامات روحانیت و نورانیت انبیاء علیهم السّلام  را بیان خواهیم کرد.

خدا حبلی را به خودش اختصاص داده است .

” إِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ‌ ” (سوره ص آیه ۴۷ )

” وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي” (سوره طه آیه ۴۱)

” وَأَنَا اخْتَرْ‌تُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ” (سوره طه آیه ۱۳)

” إِنَّ اللَّـهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَ‌اهِيمَ وَآلَ عِمْرَ‌انَ عَلَى الْعَالَمِينَ” (سوره آل عمران آیه ۳۳)

آیا در این آیات دقت می کنید؟! خدا یک گوهرهای پاکی را که در خزانه ی غیب خودش، آن ها را با پاکی نگه داشته است، انتخاب می کند، و مطالب را به آنها القاء می کند. تازه آنها هم در القای مطالب درجاتی دارند.

” تِلْكَ الرُّ‌سُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ” (سوره بقره آیه ۲۵۳)

و در سوره ی اسراء آیه ۵۵ می فرماید : ” وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ  وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورً‌”

آنها هم درجاتی دارند که  ان شاءا…  در آینده بیان خواهد شد. خدا پیامبر را انتخاب می کند و او را بین خودش و خلق واسطه قرار می دهد. تازه این قرار دادن واسطه هم درجه ها و رتبه ها و نظم و حسابی دارد. لذا خدا احکام خلق به خود خلق نمی رساند. خدا می توانست وظائف مرا در فکر خود من القا کند.

نماز و روزه و حجّ و زکات واجب است. موارد زکات چیست، متعلّق زکات چیست، مصرف زکات چیست، مسائل نماز چیست، مناسک حج چیست؟ خدا می توانست همه ی این ها را در ما القا کند.

 خدا که به ما نزدیک است. خدا که به ما مهربان است. خدا که بر این کار قادر است. با این که قدرتش از همه بیش تر، محبّتش به ما از همه بیش تر و قرب و نزدیکیش به ما از همه بیش تر است، ولی به خود ما القا نمی کند. و یکی از حکمت های این عدم القاء به خود ما، این است که عظمت و عزّت او تأبّی دارد.

«مفتاح الکتب الاربعه ج۸، ص ۸۶ به نقل از کافی ،ج ۱، ص ۱۶۸ امام صادق علیه السّلام  فرمودند: كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعَالِياً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسُوهُ فَيُبَاشِرَهُمْ وَ يُبَاشِرُوهُ وَ يُحَاجَّهُمْ وَ يُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ يُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ … »

نوشته های مشابه

معاد(درس اول)
1 هفته قبل
معاد(درس دوم)
1 هفته قبل

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.