پ
پ

▪️سخنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و سلمان رحمةالله‌علیه بعد از بیعت اجباری

☑️ سليم بن قيس راوى خبر گويد: من به سلمان گفتم: آيا تو بى‏‌هيچ كلامى با أبو بكر بيعت نمودى؟
گفت: من پس از بيعت گفتم: پيوسته دنيا بر شما حرام باد! آيا مى‏دانيد چه بلائى سر خود آورديد؟ انجام داديد و خطا كرديد، شما همچون امّتهاى گذشته رفتار نموده‏ و پيروى تمايلات و شهوات نفسانى خود را كرديد، و سنّت پيامبرتان را واگذاشته و خطا كرديد، تا آنجا كه مقام خلافت را از مركز و اهل آن خارج ساختيد.

عمر به من گفت: اكنون كه هم تو و هم رفيقت بيعت نموده‏‌ايد هر چه مى‏‌خواهى بگو. گفتم: من نيز شهادت مى‏‌دهم كه خود از رسول خدا شنيدم كه مى‏‌فرمود: بر تو و رفيقت كه با او بيعت نمودم گناه و عذابى معادل گناه و عذاب تمام امّت تا روز قيامت خواهد بود.

عمر گفت: هر چه مى‏‌خواهى بگو، مگر نه اين است كه بيعت كردى و خدا چشمت را به خلافت يارت على روشن نكرد.

گفتم: خدا را گواه مى‏‌گيرم كه‏ در برخى كتب آسمانى خواندم؛ تو با اسم و نَسَبَت و مشخصاتت، درى از درهاى دوزخ هستى.
عمر گفت: هر چه مى‏‌خواهى بگو، مگر نه اين است كه خداوند دوزخ را از اهل اين خاندان كه تو آنان را به جاى خدا، ارباب خويش گرفته‏‌اى دور ساخته است!!

به او گفتم: خدا را گواه مى‏‌گيرم كه شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم مى‏‌فرمود ، و من از آن حضرت در باره اين آيه پرسيده بودم: « فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» در آن روز هيچ كسی را همانند او عذاب نمى‏كند. و هيچ كسی را همچون او به بند نمى‏‌كشد.(فجر : 25، 26)، مرا خبر داد كه آن كس تو هستى.
عمر گفت: آهاى برده! آهاى عجم بد لهجه! خاموش شو، خدا خاموشت كند

على گفت: سلمان تو را سوگند مى‏‌دهم كه خاموش شوى. سلمان گفت: به خدا سوگند اگر على مرا به سكوت فرمان نمى‏‌داد، او را به هر آنچه در باره‏اش نازل شده با خبر مى‏‌ساختم و هر چه را از رسول خدا در باره او و رفيقش شنيده‏ام به او مى‏‌گفتم.
وقتى عمر مرا ديد كه ساكت شده‏‌ام به من گفت: خوب مطيع و تسليم او هستى! چون ابو ذر و مقداد بيعت كردند و چيزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان! آن گونه كه دو رفيقت بيعت كردند و حرفى نزدند، نمى‏‌خواهى دست نگهدارى و حرفى نزنى؟ به خدا سوگند تو بيشتر از آن دو، اهل اين خاندان را دوست ندارى و گرامى نمى‏‌دارى و ديدى كه آن دو بيعت كردند و حرفى نزدند.
ابو ذر گفت: اى عمر! آيا ما را به خاطر دوستى آل محمد و بزرگداشت آنان سرزنش مى‏كنى؟ خدا لعنت كند كسانى را كه با آنان دشمنى مى‏‌ورزند و بر آنان افترا مى‏‌بندند و در حقّ‏شان ستم مى‏‌كنند و عوام الناس را بر آنان مى‏‌شورانند و اين امت را به جاهليت‏شان مى‏‌برند.

عمر گفت: آمين؛ خدا لعنت كند كسانى را كه در حق‏شان ستم مى‏‌كنند. نه به خدا آنان را در امر خلافت حقى نيست ، آنان و مردم در اين امر يكسان هستند! ابو ذر گفت: پس چرا با انصار به خاطر حق و حجت‏شان در امر خلافت به نزاع پرداختيد؟
على عليه السّلام به عمر گفت: اى پسر صهاك! براى ما در امر خلافت حقى نيست و خلافت از آن تو و پسر زن مگس خوار(ابوبکر) است؟! عمر گرفت: اى ابا الحسن! حال كه بيعت كردى دست بردار؛ زيرا عوام به خلافت رفيقم راضى هستند و به خلافت تو راضى نيستند، من چه گناهى دارم؟
على گفت: ولى خدا و رسولش فقط به خلافت من راضى هستند، تو و رفيقت و كسانى كه شما دو تا را پيروى و همراهى كردند به خشم خدا و عذاب و خوارى او بشارت باد، واى بر تو اى پسر خطاب كه اگر مى‏‌ديدى چه جنايتى بر خويش روا داشته‏‌اى و اگر مى‏‌دانستى از چه بيرون گشته‏‌اى و به چه چيز درآمده‏اى و چگونه بر خويش و رفيقت جنايت روا داشته‏‌اى!
ابو بكر گفت: اى عمر! حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ و شورش و يورشش ايمن گشته‏‌ايم رهايش كن هر چه مى‏‌خواهد بگويد.

▪️ادامه دارد▪️

📓الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص80

➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم العن الجبت و الطاغوت حَتّی تَرضی فاطمه الزهراء سلام الله علیها

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.