💠🔶💠 داستان فرعون و ادعای ربوبیّتش ➖ جاری شدن رود نیل به دعای فرعون و سجدهی مردم برای او ➖ چبرئیل و غرق شدن فرعون در دریا به حکم خودش
✳️ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: غَارَ اَلنِّيلُ عَلَى عَهْدِ فِرْعَوْنَ فَأَتَاهُ أَهْلُ مَمْلَكَتِهِ فَقَالُوا أَيُّهَا اَلْمَلِكُ أَجْرِ لَنَا اَلنِّيلَ قَالَ إِنِّي لَمْ أَرْضَ عَنْكُمْ ثُمَّ ذَهَبُوا فَأَتَوْهُ فَقَالُوا أَيُّهَا اَلْمَلِكُ تَمُوتُ اَلْبَهَائِمُ وَ هَلَكَتْ وَ لَئِنْ لَمْ تُجْرِ لَنَا اَلنِّيلَ لَنَتَّخِذَنَّ إِلَهاً غَيْرَكَ قَالَ اُخْرُجُوا إِلَى اَلصَّعِيدِ فَخَرَجُوا فَتَنَحَّى عَنْهُمْ حَيْثُ لاَ يَرَوْنَهُ وَ لاَ يَسْمَعُونَ كَلاَمَهُ فَأَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ قَالَ:
اَللَّهُمَّ إِنِّي خَرَجْتُ إِلَيْكَ خُرُوجَ اَلْعَبْدِ اَلذَّلِيلِ إِلَى سَيِّدِهِ وَ إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يَقْدِرُ عَلَى إِجْرَائِهِ أَحَدٌ غَيْرَكَ فَأَجْرِهِ قَالَ فَجَرَى اَلنِّيلُ جَرْياً لَمْ يَجْرِ مِثْلُهُ فَأَتَاهُمْ فَقَالَ لَهُمْ إِنِّي قَدْ أَجْرَيْتُ لَكُمُ اَلنِّيلَ فَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ عَرَضَ لَهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ أَيُّهَا اَلْمَلِكُ أَعِنِّي عَلَى عَبْدٍ لِي قَالَ فَمَا قِصَّتُهُ قَالَ عَبْدٌ لِي مَلَكْتُهُ عَلَى عَبِيدِي وَ خَوَّلْتُهُ مَفَاتِيحِي فَعَادَانِي وَ أَحَبَّ مَنْ عَادَانِي وَ عَادَى مَنْ أَحْبَبْتُ قَالَ لَبِئْسَ اَلْعَبْدُ عَبْدُكَ لَوْ كَانَ لِي عَلَيْهِ سَبِيلٌ لَأَغْرَقْتُهُ فِي بَحْرِ اَلْقُلْزُمِ قَالَ أَيُّهَا اَلْمَلِكُ اُكْتُبْ لِي بِذَلِكَ كِتَاباً فَدَعَا بِكِتَابٍ وَ دَوَاةٍ فَكَتَبَ مَا جَزَاءُ اَلْعَبْدِ اَلَّذِي يُخَالِفُ سَيِّدَهُ فَأَحَبَّ مَنْ عَادَى وَ عَادَى مَنْ أَحَبَّ إِلاَّ أَنْ يُغْرَقَ فِي بَحْرِ اَلْقُلْزُمِ قَالَ يَا أَيُّهَا اَلْمَلِكُ اِخْتِمْهُ لِي قَالَ فَخَتَمَهُ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَيْهِ فَلَمَّا كَانَ يَوْمَ اَلْبَحْرِ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ بِالْكِتَابِ فَقَالَ لَهُ خُذْ هَذَا مَا اِسْتَحْقَقْتَ بِهِ عَلَى نَفْسِكَ أَوْ هَذَا مَا حَكَمْتَ بِهِ عَلَى نَفْسِكَ.
✴️ عبد اللّٰه بن عمر، وى مىگويد: در زمان فرعون آب رود نيل به زمين فرو رفت و اين رودخانه بىآب شد،مردم نزد فرعون آمده و گفتند:اى سلطان براى ما در آن آب جارى كن. فرعون گفت:من از شما خشنود نيستم تا خواسته شما را تأمين كنم. مردم رفتند و مدتى بعد دوباره آمده و گفتند: اى پادشاه،چهار پايان از بىآبى هلاك شدند،اگر در رودخانه براى ما آب جارى نمىكنى پس ما معبودى غير از تو اختيار نماييم؟
فرعون گفت: برويد در راه و جاده بايستيد تا مقصودتان را عملى سازم. مردم در راه ازدحام كرده و به انتظار ايستادند،فرعون از آنها فاصله گرفت و به جايى رفت كه آنها نه او را ديده و نه صدايش را مىشنيدند،آنگاه كه مطمئن شد از انظار پنهان است صورت بر خاك نهاد و با انگشت سبابه اشاره كرد و به درگاه الهى عرضه داشت:
بار خدايا همچون عبد ذليل در درگاه ربّ جليل به سوى تو آمدهام و مىدانم كه احدى بر جارى كردن آب در اين رودخانه غير از تو قادر نمىباشد،پس از تو درخواست مىكنم آب را در آن جارى فرمايى.
عبد اللّٰه بن عمر گفت: پس از ناليدن فرعون به درگاه خدا و تقاضا نمودنش آب فراوانى كه قبلا مانندش را كسى نديده بود در رودخانه جارى گشت،سپس نزد مردم آمد و به آنها گفت: آب رودخانه را براى شما جارى ساختم،مردم در مقابلش به سجده افتادند،
در اين هنگام جبرئيل به صورت مبدّل نازل شد و گفت:اى سلطان مرا كمك كن تا بر بندهام غالب شوم. فرعون گفت:داستان تو با بندهات چيست؟ جبرئيل گفت:با داشتن بندگانى چند،بندهاى را مالك شده و تمام كليدهاى حجراتم را به او سپردهام،او با من دشمنى كرد و با دشمنانم دوست شد و با دوستانم دشمن.
فرعون گفت: بد بندهاى دارى،اگر من چنين بندهاى داشتم در درياى قلزم غرقش مىكردم. جبرئيل گفت: اى سلطان نوشتهاى مشتمل بر اين گفتار مرقوم فرماييد. فرعون صدا زد و كتاب و دوات طلبيد و نوشت:جزاء بندهاى كه با آقايش مخالفت كرده،دشمنانش را دوست و دوستانش را دشمن دارد فقط اين است كه در درياى قلزم غرق گردد. جبرئيل گفت:اى سلطان اين نامه را مهر و امضاء كنيد. فرعون آن را مهر كرد و سپس نامه را به او سپرد.
بارى روزگار گذشت و زمان غرق شدن فرعون در دريا فرا رسيد،جبرئيل نزد او آمد و به وى گفت:اين نامه را بگير،در آن،آنچه مستحقّ هستى خودت درج كرده يا به آن حكم نمودهاى.
📗 علل الشرایع ج ۱، ص ۵۸
📙 بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۱۳۲
📘 النور المبين، ج ۱، ص ۲۴۱
〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️
🤲 اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِهِ، وَلا تَكِلْني اِلي نَفْسي طَرْفَةَ عَيْن اَبَداً،
خدايا بر محمّد و آلش درود فرست،و مرا ابداً، به اندازه يك چشم برهم زدن به خودم وا مگذار.




ثبت دیدگاه