🔸سید حلاوی یک قصیده شکواییهای ساخت که در آن به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شکایتها دارد: یابن الحسن العسکری کجا هستید؟ شیعیان شما را آزار می کنند. فلان دسته از شیعیانت گرفتار شده اند و دچار رنج و شکنج و بلا و محنت هستند. و در این اشعار بلاهایی که بر شیعیان مختلف رخ داده است به نظم کشیده شده است.
این اشعار را این طرف و آن طرف در دو سه جلسه خوانده بود. یکی دو نفر از اوتاد نجف در عالم رویا به حضور مبارک حضرت بقیةالله شرفیاب شدند. حضرت به آنها فرمودند: بروید به سید بگویید: سید! اینقدر دل من را مسوزان، اینقدر سینه مرا کباب مکن، اینقدر ناراحتی شیعه را به گوشم مرسان، من از شنیدن آن متاثر می شوم. عبارتی که پیغام داده است این است:
” لیس الامر بیدی “ سید! کار به دست من نیست، به دست خداست. دعا کنید خدا فرج مرا برساند تا شیعیانم را از این شکنجه ها نجات دهم .
❤️ قربان محبتت یا بقیة الله، قربان آقاییت ای پدر مهربان.❤️
🤲خدایا! به سوز سینه امام حسین (ع)، به سوز سینه خواهر و دختران یتیمش، همین ساعت امر فرج امام زمان ما را مقدر و میسر بفرما.
🤲 الهی! به اشکهای پیاپی سید الشهدا در روز عاشورا، صریع الدمة الساکبة است، امام حسین در روز عاشورا دائما اشک میریخت ، یک وقت بدن جوانش علی اکبر را بغل میگرفت و گریه میکرد، یک وقت بدن برادرزادهاش را در آغوش میگرفت و… وای! وای! دائما گریه میکرد.
خدایا! به گریه های سوزناک سید الشهدا بزودی زود امام زمان ما را آشکار بفرما. پدر ما یتیمان را برسان. مشکلات ما را به سوز دل امام زمان علیه السلام حل و آسان بفرما. گرفتاریهای همه شیعیان را به آبروی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حل بفرما.
〰🔸〰〰🔸〰〰🔸〰
❤️ یا ابا صالح المهدی!
بنمای رُخ که باغ گلستانم آرزوست.
اللهم عجل لولیک الفرج
dinemosafa@




ثبت دیدگاه