🌟 علامه حلّي هر شب جمعه از حلِّه با وسایل آن زمان به کربلا مى رفت.
وی پنجشنبه سوار بر الاغ خود به راه مىافتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسین علیه السلام مىماند و بعد از ظهر روز جمعه به حله برمی گشت.
در یکى از سفرها در راه شخصى به او رسید و با هم روانه کربلا شدند علامه با رفیق تازهاش شروع به صحبت کرد و مسائلى را بیان کرد.
بعد از صحبت با مرد غریبه علامه درک کرد که با مردى بزرگ و عالِمى سترگ، هم صحبت شده است به طوری که هر مسئله مشکلى مىپرسید، او جواب مىداد. تا آن که در مسئلهاى، آن شخص بر خلاف فتواى علامه فتوا داد.
علامه حلّی گفت: این فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است؛ دلیل هم که این قاعده را از بین ببرد نداریم.
⭐️ آن شخص گفت: «چرا دلیل موثقى داریم که شیخ طوسى در کتاب تهذیب در وسط فلان صفحه آن را نقل کرده است.»
علامه حلّی گفت: چنین حدیثى را در کتاب تهذیب ندیدهام.
آن شخص گفت: «کتاب تهذیبى که پیش تو هست در فلان صفحه و سطر این حدیث مذکور است»
علامه به ذکر مسائل مشکلهاى که براى خودش حل نشده بود ادامه داد.
در این حِین تازیانهاى را که در دست داشت به زمین افتاد. در همین حین این مسئله را از آن شخص پرسید که آیا در زمان غیبت کبرى، امکان ملاقات با امام زمان (ع) هست؟
🔆 آن شخص تازیانه را برداشته و به علامه داد و دستش به دست علامه رسید،
فرمود: «چگونه نمى توان امام زمان را دید در صورتى که اینک دست او در دست توست؟»
📙 منبع: کتاب «قصص العلماء» نوشته تنکابنی/ ص ۸۸۳
〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️
🤲 اَللَّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَ اكْحَلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ،…
خدايا آن جمال با رشادت،و پيشاني ستوده را به من بنمايان، و به چشمم سرمه بکش با نگاهي از من به او (یعنی یک مرتبه هم شده حضرت را ببیننم)، و تعجیل کن در فرجش، و آسان کن خروج حضرت را،…




ثبت دیدگاه