❇️ روزي قنبر، غلام اميرالمؤمنين علیه السلام به درِ خانهي حضرت آمد و ایشان را در خانه نديد .
از فضّه ی خادمه جوياي حال امام شد.
🔅فضه گفت : اِنَّ الْمَوْلَي عَرَجَ اِلَي السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ لِتَقْسيمِ اَرْزاقِ الْعِبادِ ؛
🔆 «یعنی: مولا براي تقسيم ارزاق بندگان به آسمانی که صاحب برج هاست تشریف بردهاند».
اين سخن بر قنبر سنگين آمد و آن را حمل بر مزاح يا اشتباه نمود و به سمت نخلستان حرکت کرد.
حضرت امیرالمومنین علیه السلام را در نخلستان یافت و گفتار فضّه را به عنوان شكايت به ایشان نقل نمود.
امام علیه السلام فرمودند: «مَهْ يا قَنْبَر،ُ وَ لَعَلَّكَ لَمْ تُؤْمِنْ بِوِلايَتِنا حَقَّ الْايِمانِ؛»
«یعنی: ساكت باش اي قنبر، گويا تو هنوز آن چنان كه بايد، به ولايت ما ايمان نياوردهاي».
💠 آنگاه دستي بر چشم هاي قنبر كشيدند و فرمودند: «چه مي بيني»؟
قنبر گفت: « رَأَيْتُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ كَجَوْزَة فِي يَدِ الْمَوْلَي»
🔰«یعنی: دیدم آسمانها و زمين مانند يك دانه گردو در دست مولا است»
📚شرح اربعين قاضي سعيد قمي، صفحهي 566.
🌸 اللهم عَرِّفنی حُجَّتَكَ فَانّک ان لم تعرِّفنی حجّتک ضللتُ عَن دینی .



ثبت دیدگاه