حرف اوّل : با تو گفتن …
03 آذر 1399 - 11:46
بازدید 17
پ
پ

حرف اوّل


     با تو می گویم ، از تو می پرسم :

چرا هیچ از حج بازگشته ای ، پیغام تو را برای ما نمی آورد ؟

چرا مردم وقتی به هم می رسند ، نمی پرسند : تازگی ها از آقا چه خبر ؟

چرا روزنامه ها خبری از تو نمی نویسند ؟

چرا دیگر جمعه ها کسی در دروازه ی شهر به انتظارت نمی ایستد ؟

چرا دعاهایمان هم از نام تو خالی شده است ؟

چرا وقتی به شهر ما می آیی ، آمدنت را حس نمی کنیم ؟

چرا نیامدنت را با نبودن یکی می گیریم ؟

چرا چشم هایمان چنان آلوده ی گناه شد که شایستگی دیدارت را از کف دادیم ؟

چرا زبان هایمان چنان با دروغ پیوند خورد که دیگر نتوانستیم با تو هم سخن شویم ؟

چرا دل هایمان آن قدر سخت و سنگی است که نام تو هیچ لرزه ای بر آن نمی اندازد ؟

چرا شرمنده ی نگاهت از همین نزدیکی ها نیستیم ؟

چرا همراه نسیم ، بویِ خوش تو را  حس نمی کنیم ؟

چرا صدای گام های تو را که نزدیک می شوی ، نمی شنویم ؟

چرا زودتر نمی آیی ؟

چرا ظهور نمی کنی ؟

چرا طلوع نمی کنی ؟
     
     اَللّهم عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج … اَللّهم اجعَلني مِن اَنصارِه وَ أَعوانِه 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.