پ
پ

173- از شيخى راستگو از بزرگان بنى هاشم- و ديگران- نقل است كه گفت: وقتى حضرت علىّ بن حسين عليهما السّلام و محارمش بر يزيد ملعون وارد شدند و سر مبارك امام حسين عليه السّلام را درون طشتى مقابل يزيد نهادند، آن ملعون با چوبى كه در دست داشت به دندانهاى مبارك آن حضرت زده و اين اشعار را مى‏خواند:

قبيله هاشم با سلطنت بازى كردند، نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد،

اى كاش پيران و گذشتگان قبيله من كه در بدر كشته شدند مى‏ ديدند زارى كردن قبيله خزرج را از زدن نيزه (در جنگ احد)،

از شادى فرياد مى‏ زدند و مى‏ گفتند اى يزيد دستت شل مباد،

جز ايشان مانند «بدر» داديم، اين را بجاى «بدر» كرديم و سربسر شد،

من از دودمان خندف نيستم اگر كين احمد را از فرزندان او نجويم،

[راوى گويد: وقتى حضرت زينب اين صحنه را ديد دست بگريبان فرا برد و آن را چاك زد و به آوازى سوزناك كه دلها را پاره مى‏ كرد فرياد زد: يا حسينا! يا حبيب رسول خدا! فرزند مكّه و منى! فرزند فاطمه زهراء بانوى زنان! اى زاده محمّد مصطفى!.

راوى گويد: بخدا قسم هر كس را در مجلس بود گرياند و يزيد ملعون خاموش نشسته بود، آنگاه زينب بر قدمهاى خود ايستاده و بر مجلس مشرف شد و آغاز به خطبه نمود، تا كمالات محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را اظهار نموده و بگويد كه براى رضاى خدا صبر و شكيب مى‏كنيم، نه براى ترس و وحشت!.] راوى گفت: زينب- همو كه پدرش علىّ عليه السّلام و مادرش فاطمه عليها السّلام دخت گرامى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است- برخاسته و فرمود:

🔳سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است، و درود خداوند بر جدّ و پدر بزرگم‏ سرور انبياء و مرسلين، خداى سبحان راست گفت: سزاى آنان كه كار زشت كردند زشت باشد كه آيات خدا را تكذيب كردند و به آن استهزاء نمودند،

اى يزيد، آيا پندارى كه چون اطارف زمين و آفاق آسمان را بر ما بستى و راه چاره بر ما مسدود ساختى تا ما را برده وار به هر سوى كشانيدند ما نزد خدا خواريم و تو گرامى نزد اويى، و اين غلبه تو بر ما از فرّ و آبروى تو است نزد خدا، پس بينى بالا كشيدى و تكبّر نمودى و بخود باليدى، خرّم و شادان كه دنيا در چنبر كمند تو بسته و كارهاى تو آراسته، ملك و پادشاهى ما تو را صافى گشته اندكى آهسته‏‌تر! جاهلانه قدم بر ندار! آيا قول خداى تعالى را فراموش كردى: كافران نپندارند كه چون ايشان را مهلت داديم، خيرى براى آنان است، نه چنانست بلكه ما آنها را مهلت دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابى باشد دردناك؟!.
اى پسر آن مردمى كه جدّ من اسيرشان كرد پس از آن آزاد فرمود! از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود در پشت پرده نشانى و دختران رسول خدا را اسير بدين سوى و آن سوى كشانى، پرده آنان را بدرى؛ روى آنان را بگشائى، دشمنان آنان را از شهرى به شهرى برند و بومى و غريب چشم بدانها دوزند و نزديك و دور، وضيع و شريف چهره آنان را مى‏نگرند از مردان آنان نه پرستارى مانده است نه ياورى نه نگهدارى و نه مددكارى، اينها همه از گستاخى تو بر خدا و انكار بر رسول خدا و ردّ بر قرآن است، و تعجّبى ندارد و از چون تويى اين اعمال شگفت نيست، چگونه اميد دلسوزى و غمگسارى باشد از آنكه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان بروئيد، و عليه سرور انبياء جنگ راه انداخت، و احزاب را گرد آورد، و اعلان جنگ نمود و شمشيرها را بر روى رسول خدا كشيد؟! همو كه از تمام عرب به خدا منكرتر بود و ناسپاسترين فرستاده بود، و بيش از همه با خدا اظهار دشمنى مى‏ كرد ، و از سر كفر و طغيان مستكبرترين فرد بر پروردگار! ألا! اينها همه ثمره پس مانده كفر و كينه‏اى است كه از درون سينه براى مردگان بدر مى‏ غُرد ! پس چگونه به دشمنى ما خانواده شتاب ننمايد آنكه سوى ما به چشم كينه و بغض نِگرد،

كفر خود به رسول خدا ابراز داشته و سخن بر زبان پرداخته و از سر سُرور به قتل اولاد رسول و اسارت ذرّيّه‏ اش بدون هيچ تحزّن و استعظامى به پدران خود باليده‏ و مى‏‌گويد: از شادى و سرور فرياد مى‏‌زدند
و مى‏گفتند: يزيد دستت شل مباد!
و رو به دندانهاى أبو عبد اللَّه- همان مكان بوسه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله- نموده با عصاى كوتاهش بدانها مى‏ زند و شادى و سرور از رخسارش مى‏ درخشد!!

بجانم قسم با ريختن خون سرور جوانان بهشتى، و فرزند پيشواى عرب، و خورشيد آل عبد المطّلب زخم را ناسور كرده و ريشه‌هاى فضيلت و تقوى را از جا بركندى! و بر پدران خود باليده و باد در بينى انداختى، و با ريختن خون آن حضرت خود را به سلف كافر خود مقرّب نمودى، سپس فرياد برآوردى!

▪️ و بجانم قسم اگر حضورت بودند ندايشان مى‏‌دادى! (غم مخور) كه در +همين زودى نزد آنان روى و آرزو كنى كاش دستت خشك شده و از پدر و مادر زاده نشده بودى، آن هنگام كه به سوى غضب الهى رهسپارى و خصم تو [و پدرت‏] رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است، خدايا داد ما را بستان و از اين ستمگران انتقام ما را بكش و خشم خود بر آنكه خون ما بريخت و عهدمان بشكست و حاميان ما را بكشت و هتك حرمت ما كرد فرود آر!، پس همان كه خواستى مرتكب شدى، بخدا كه فقط پوست خود را شكافتى و گوشت خودت را پاره پاره كردى و زودا بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در آئى با آن بار كه بر دوش دارى از ريختن خون دودمان وى و شكستن حرمت عترت و پاره تن او جايى كه خداوند پريشان آنان را به جمعيّت مبدّل كند و از ستمكار بديشان انتقام كشد، و داد آنان بستاند پس تو را قتل اينان تحريك نكند و مپندار آنان را كه در راه خدا كشته شدند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزى داده مى‌شوند ؛ در حالى كه بدان چه خداوند از فزونى و بخشش خود به آنان داده است شادمانند، همين بس كه خداوند تو را ولىّ و حاكم است و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله خصم و جبرئيل پشتيبان.
و آن كس كه كار را براى تو ساخت و پرداخت و تو را بار گردن مسلمانان كرد(معاویه ‌) بزودى بداند كه پاداش ستمكاران بد است و آگاه گردد كه مقام كداميك شما بدتر و راه كداميك گمراه‏‌كننده‏‌تر است، و اگر مصائب روزگار با من اين جنايت كرد (و مرا به اسيرى به اينجا كشانيد) و ناچار شدم با تو سخن گويم باز قدر تو را بسيار پست دانم و سرزنشهاى عظيم كنم تو را و نكوهش بسيار (و اين حشمت و امارتت موجب ترس و وحشت من نشود و خود را نبازم و نترسم و اين جزع و بيتابى كه در من بينى از هيبت تو نيست پس از آنكه چشمهاى مسلمين را (در مصيبت برادر و خاندانم) گرياندى و دلهاشان را برياندى، اعوان و يارانت در اين راه دلهايى سخت داشتند، و جانهاى سركش و ابدانى مملوّ از غضب خدا و لعن رسول، كه شيطان در آن لانه كرده و تخم گذارده بود، و با تكيه بر اين گروه قدم برداشته و اقدام كردى! جاى بسى تعجّب و شگفتى است كه پرهيزگاران و اولاد انبياء و نسل اوصياء به دست طلقاى خبيث و نسل هرزگان و فاجران كشته و به شهادت مى‏ رسند !!، خون ما از سر پنجه‌های شما مى‏ ريزد و گوشتهاى ما از دهنهاى شما بيرون مى‏‌افتد و آن بدنهاى پاك و پاكيزه بر روى زمين افتاده را گرگان سركشى مى‌كنند و كفتاران آنان را در خاك مى‏‌غلطانند. اگر امروز به گمان خود غنيمت بدست آوردى و سود بردى به همين زودى زيان كنى وقتى كه نيابى مگر همان را كه دست تو از پيش فرستاد و خداوند بر بندگان ستم نكند. شِكوِه و شيون به خدا بريم و اعتماد بر او كنيم، پس هر مکر و حیله كه دارى بكن و هر چه كوشش خواهى بنماى و هر جهد كه دارى بكار بر، بخدا سوگند ذكر ما را از يادها محو نتوانى كرد و وحى ما را كه خداوند فرستاد نتوانى ميرانيد و بغايت ما نتوانى رسيد و ننگ اين ستم را از خويش نتوانى پاک کرد ، رأى تو سست است و شماره ايّام دولت تو اندك و جمعيّت تو به پريشانى گرايد آن روز كه منادى فرياد زند: «لعنت بر ستمكاران متجاوز».
و شكر و سپاس خداوندى را سزا است كه حكم و امر كرد به واسطه اولياى خود به سعادت و ختم احوال اصفياء ببلوغ مطالب ارادت، و نقل ايشان نموده به رحمت و رأفت و به رضوان و مغفرت، و به مشقّت تو گرفتار و مبتلا و ممتحن به جز تو خاكسار نگردانيد. و استدعاى من از خداوند اين است كه اجر و پاداش برگزيدگانشان را به كمال رسانده و ثواب و اندوخته‏اشان را جزيل فرمايد! و درخواست مى‏ كنم جانشين نيكويى بر ايشان گذارده و بازگشت خوبى بر ايشان مهيّا نمايد كه رحيم و با رأفت است.

يزيد ملعون از در پاسخ به آن فرمايشات گفت: فريادى است كه از زنان شايسته است، نوحه‏‌گران را مرگ ديگران سهل نمايد! سپس دستور به ردّ و بازگشت آنان داد.

➖➖▪️➖➖▪️➖➖▪️➖➖▪️➖➖

اللهم عجل لولیک الفرج

اَللَّـهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَ آخِرَ تابِع لَهُ عَلي ذلِكَ،اَللَّـهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتي جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ،…

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.