پ
پ

مرد مؤمن دیگری از اهالی شهر ما که به او شیخ قاسم می‌گفتند و زیاد به حج مشرف می‌شد، چنین به من خبر داد: روزی از راه رفتن خسته شدم و زیر درختی خوابیدم. خوابیدنم طول کشید و حاجیان مسافت زیادی از من دور شدند. وقتی بیدار شدم، از ساعت دانستم که خوابم خیلی طول کشیده و حاجیان خیلی از من دور شده اند و من مانده بودم که به کدام سمت بروم. پس به سمتی راه افتادم، در حالی که با صدای بلند فریاد می‌زدم: یا ابا صالح! و مقصودم از این نام، حضرت صاحب الزمان علیه السّلام بود، زیرا سید بن طاووس در کتاب «الامان فیما یقال عند اضلال الطریق» چنین فرموده که راه گم کرده با صدای بلند بگوید: یا ابا صالح!
من داشتم همین طور فریاد می‌کشیدم که دیدم مردی سوار بر ناقه و در لباس اهل بیابان ظاهر شد.

وقتی مرا دید پرسید: تو از کاروان جا مانده ای؟ گفتم: بله! فرمود: پشت سر من سوار شو تا تو را به آنها برسانم! من پشت سرش سوار شدم و ساعتی گذشت که ما به حجاج رسیدیم. وقتی نزدیک آنان شدیم، مرا پیاده کرد و فرمود: برو به دنبال کارت! من گفتم: تشنگی حال مرا دگرگون کرده! از خورجینش پوستی در آورد که در آن آب بود و مرا سیراب کرد.

به خدا قسم که آن آب لذیذترین و گواراترین آبی بود که تا آن موقع نوشیده بودم!!

سپس به راه افتادم تا به حاجیان رسیدم. وقتی به سمت او رو گرداندم، او را ندیدم و بین حاجیان قبل و بعد از این ماجرا نیز او را ندیده بودم، تا اینکه به وطن برگشتیم.

📙 بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲

〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️🔸〰️〰️

🤲 اللهم وَعَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّد، وَاْنصُرْ شيعَةَ آلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْني رُؤْيَةَ قآئِمِ آلِ مُحَمَّد، وَاجْعَلْني مِنْ اَتْباعِهِ وَاَشْياعِهِ، وَالرّاضينَ بِفِعْلِهِ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

خدايا‌! در فرج آل محمّد شتاب فرما، و شیعیان آل محمّد را ياري كن، و ديدار قائم آل محمّد را روزي من گردان،و مرا از پيروان و شيعيان او و راضیان به فعل او قرار ده،به مهرباني‌ات اي مهربان‌ترين مهربانان.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.