🔳 🔳 🔳 آخرین احادیث از امیرالمومنین علیه‌السلام
30 فروردین 1403 - 18:50
بازدید 19
پ
پ

▪️حدیث لعن ابدی▪️

اصبغ بن نباته می گوید : هنگامي که اميرمؤمنان عليه‏‌السلام ضربتي بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم – لعنه الله – بودند.
امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود:
اي مردم! پدرم به من وصيت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تکليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مي‌گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت کند. مردم همه بازگشتند ولی من بازنگشتم و ماندم .

امام حسن علیه السلام، دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اي اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدي؟ گفتم: چرا. ولي چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم حضرت را ملاقات کنم و حديثي از ایشان بشنوم، پس براي من اجازه بخواه خدايت رحمت کند.

امام حسن علیه السلام، داخل شد و چيزي نگذشت که بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو.

من داخل شدم. ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردي به سر بسته که زردي چهره‏اش بر زردي دستمال غلبه داشت و از شدت درد پاشنه پاهاي خود را يکي پس از ديگري بلند مي‏‌کرد و زمين مي‏‌نهاد.

آن گاه به من فرمود: اي اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدي؟ گفتم: چرا، اي اميرمؤمنان، ولي شما را در حالي ديدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حديثي از شما بشنوم.

فرمود: بنشين که ديگر نپندارم که از اين روز به بعد از من حديثي بشنوي.
بدان اي اصبغ، که من به عيادت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمده‏‌اي،
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اي اباالحسن،به مسجد برو، مردم را جمع کن و بالاي منبر برو و يک پله پايين‏تر از جاي من بايست و به مردم این سه جمله را (نه کمتر و نه بیشتر) بگو:

«قُلْ لِلنَّاسِ أَلَا مَنْ عَقَّ وَالِدَیْهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَلَا مَنْ أَبَقَ مِنْ مَوَالِیهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أُجْرَتَهُ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ»

👈«آگاه باشید ای مردم ، هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنت‏ خدا بر او باد.
👈آگاه باشید ای مردم ، هر که از صاحبان خود بگريزد لعنت‏ خدا بر او باد.
👈آگاه باشید ای مردم، هر کس مزد کارگر خود را ندهد لعنت‏ خدا بر او باد.»

اي اصبغ! من به فرمان حبيبم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عمل کردم،
وقتی سه کلام رسول خدا را به مردم گفتم، مردي از آخر مسجد برخاست و گفت: اي اباالحسن! سه جمله با کنایه به ما گفتي، آن را براي ما شرح بده.

چون پیامبر به من فرموده بود همین سه جمله را می‌گویی و برمی‌گردی، من هم پاسخي ندادم تا به نزد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفتم و سخن آن مرد را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگو کردم.

اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‌السلام دست مرا گرفت و فرمود: اي اصبغ، دست‏ خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يکي از انگشتان دستم را گرفت و فرمود:
اي اصبغ، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يکي از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود:

«ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَلَا وَ إِنِّی وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَمَنْ عَقَّنَا فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَلَا وَ إِنِّی وَ أَنْتَ مَوْلَیَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَعَلَی مَنْ أَبَقَ عَنَّا لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا وَ إِنِّی وَ أَنْتَ أَجِیرَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَمَنْ ظَلَمَنَا أُجْرَتَنَا فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ»

⚡️هان اي اباالحسن! من و تو پدران اين امتيم هر که ما را ناخشنود کند لعنت‏ خدا بر او باد.
⚡️هان! ای ابالحسن من و تو ارباب وصاحب این امتیم هر کس از ما بگریزد لعنت خدا بر او باد.
⚡️هان! ای ابالحسن ، من و تو اجیر اين امتيم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد، لعنت خدا بر او باد.

آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.
اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اي اصبغ آيا هنوز نشسته‏‌اي؟ گفتم: آري، ای مولاي من. فرمود: آيا حديث ديگري بر تو بيفزايم؟…

📚بحار الأنوار ج 40 ص، 45 / الأمالي، طوسي: 123 – 191 / دانشنامه امام علي عليه السلام جلد 12 صفحه 69 و70

▪️کلیدهای بهشت و جهنم دست… ▪️

اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اي اصبغ آيا هنوز نشسته‏‌اي؟ گفتم: آري، ای مولاي من. فرمود: آيا حديث ديگري بر تو بيفزايم؟

گفتم: آري خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود:

اي اصبغ! رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در يکي از کوچه‏ هاي مدينه مرا اندوهناک ديد و آثار اندوه در چهره‏ ام نمايان بود. فرمود:

اي اباالحسن! تو را اندوهناک مي‏ بينم؟ آيا تو را حديثي نگويم که پس از آن هرگز اندوهناک نشوي؟ گفتم: آري، فرمود:

چون روز قيامت‏ شود خداوند منبري بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم. آن گاه تو را امر کند که تا يک پله پايين‏تر ازمن بالا روي،
سپس دو فرشته را امر کند که يک پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاي گيريم احدي از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنکه حاضر شود.
آن گاه فرشته‏ اي که يک پله پايين‏تر از تو نشسته ندا کند: اي گروه مردم! بدانيد هر که مرا مي‏‌شناسد که مي‏‌شناسد و هر که مرا نمي‏‌شناسد خود را به او معرفي مي‏کنم. من «رضوان‏» دربان بهشتم.
بدانيد که خداوند به من و ‌‌کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کليدهاي بهشت را به محمد بسپارم و محمد (ص) مرا فرموده که آنها را به علي‌بن‌ابي‏‌طالب بسپارم. پس گواه باشيد که آنها را به او سپرده‏‌ام.

سپس فرشته ديگر که يک پله پايين‏تر از فرشته اولي نشسته بر مي‏ خيزد و به گونه‏ اي که همه اهل محشر بشنوند ندا می کند: اي گروه مردم! هر که مرا مي‏‌شناسد که مي‏‌شناسد و هر که مرا نمي‏‌شناسد خود را به او معرفي مي‏‌کنم، من «مالک‏» دربان دوزخم،
بدانيد که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا فرموده که کليدهاي دوزخ را به محمد بسپارم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مرا امر فرموده که آنها را به علي بن ابي‏طالب بسپارم. پس گواه باشيد که آنها را بدو سپردم.

🌴پس من کليدهاي بهشت و دوزخ را مي‏‌گيرم. آن گاه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اي علي، تو به دامان من مي‏‌آويزي و خاندانت به دامان تو و شيعيانت به دامان خاندان تو مي‏‌آويزند. من (از شادي) دست زدم و گفتم: اي رسول خدا! همه به بهشت مي‏رويم؟ فرمود: آري به پروردگار کعبه سوگند.(همه به بهشت میرویم)

اصبغ گويد: من در آن روز جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم که حضرتش چشم از جهان پوشيد. درود خدا بر او باد.

📚-الأمالي، طوسي: 123 – 191 / دانشنامه امام علي عليه السلام جلد 12 صفحه 69 و 70

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.