پ
پ

▪️اصحاب صحيفه‌ی ملعونه و به زور بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین علیه السلام

☑️ سپس آن حضرت* (امیرالمؤمنین علیه السلام) را به مسجد كشان کشان بردند تا اين كه نزد أبو بكر رسيدند*، در آن جمع عمر با شمشير بالاى سر أبو بكر ايستاده بود و همراه او خالد بن وليد و أبو عبيده جرّاح و سالم و مغيرة بن شعبه و اسيد بن حسين و بشير بن سعد و الباقى آن مجمع در اطراف أبو بكر مسلّح شده نشسته بودند.
حضرت علىّ عليه السّلام در حالى وارد مسجد شد كه مى‏‌فرمود: به خدا سوگند اگر شمشيرم در دستانم مى‏بود خود درمى‏‌يافتيد كه هرگز به من غالب نمى‏‌شديد،
و به خدا سوگند كه من خود را در باب تلاش و كوشش در اتمام حجّت هيچ ملامت و سرزنشى نخواهم كرد زيرا در آن كوتاهى نكردم، اگر فقط چهل مرد با من همراهى و يارى مى‏‌نمودند مسلّما اين جماعت و گروهتان را به هم مى‏‌زدم، پس لعنت خدا بر آن گروهى باد كه با من بيعت نمود سپس مرا وانهاده و تنها گذاشت.
عمر با لحنى بسيار تند به آن حضرت گفت: بيعت كن!
فرمود: اگر بيعت نكنم چه مى‏‌شود؟ گفت: اگر بيعت نكنى تو را با خوارى و ذلّت خواهيم كشت.
فرمود: با اين كار بنده خدا و برادر رسول خدا را كشته‏‌ايد.
أبو بكر گفت: بنده خدا درست است، ولى برادر رسول خدا را قبول نداريم.
فرمود: آيا شما منكر پيمان برادرى ميان من و رسول خدا مى‏‌باشيد؟- و اين كلام را سه بار تكرار فرمود- سپس رو به آن مجمع نموده و فرمود: اى گروه مهاجر و انصار! شما را به خدا قسم، مگر نشنيديد كه در روز غدير خمّ چنين و چنان گفت؟ و در غزوه تبوك چه گفت؟- آن ولىّ خدا از گفتن هيچ كلامى كه پيامبر در شأن او در حضور امّت گفته بود دريغ نكرده و همه را تذكّر داد- و در پايان هر كدام همه تأييد كرده و مى‏گفتند: آرى به خدا درست است.

أبو بكر احساس خطر كرد كه نكند تمام مردم ياريش نموده و از او دفاع كنند، به همين خاطر شتابان گفت: آن چه گفتى همه ما با گوشهايمان شنيده و در دل ضبط نموده‏ايم، ولى خود شنيدم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پس از تمام اينها فرمود: ما اهل بيت را خداوند برگزيد و كرامت بخشيد و براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد، و خداوند براى ما نخواست كه نبوّت و خلافت را جمع نمايد.
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود: آيا جز تو فرد ديگرى از اصحاب اين كلام را شنيده؟
عمر گفت: خليفه رسول خدا راست گفت، ما نيز اين سخن را از آن حضرت شنيديم، و در پى او أبو عبيده و سالم مولا حذيفه و معاذ بن جبل نيز سخن أبو بكر را تصديق نمودند.

حضرت امير عليه السّلام فرمود: به راستى همه شما به آن صحيفه ملعونه‏اى كه در خانه كعبه منعقد كرده و هم عهد شديد، كه پس از رحلت پيامبر خلافت را از ما خانواده دور كنيد.
أبو بكر گفت: از كجا اين خبر به تو رسيده؟ آيا ما به تو گفتيم؟ حضرت خطاب به يارانش فرمود: اى زبير و اى سلمان و تو اى مقداد همه شما را به خدا و حقيقت اسلام قسم مى‏‌دهم آيا شما نشنيديد كه رسول خدا اين مطلب را به من تذكّر داد كه فلانى و فلانى- تا اين كه تمام آن پنج تن را نام برد- ميان خود نامه‏اى نوشته و تعهّد نموده‏اند كه پس از من با خلافت علىّ مخالفت كنند؟!
همگى آن سه نفر گفتند: به خدا آرى، همه اين مطالب را ما نيز شنيديم. و شخص شما پس از شنيدن اين سخن رسول خدا عرض نمودى: پدر و مادرم به فدايت اى پيامبر خدا، اگر اين واقعه رخ داد من چه كنم؟
و پيامبر فرمود: اگر بر آنان يار و ياورى يافتى كه با آنان جهاد نموده و ستيزه كن، و در غير اين صورت بيعت كرده و صبر كن، و خون خود را حفظ كن…

▪️ادامه دارد▪️

➖➖🔘➖➖🔘➖➖🔘➖➖🔘➖➖

📓الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص80

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
*
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم العن الجبت و الطاغوت حَتّی تَرضی فاطمه الزهراء سلام الله علیها*

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.