پ
پ

بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۴۳ ؛ ص۳۱۴

وَ قَالَ حُكِيَ عَنْ عُرْوَةَ الْبَارِقِيِّ قَالَ: حَجَجْتُ فِي بَعْضِ السِّنِينَ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَوَجَدْتُ رَسُولَ اللَّهِ جَالِساً وَ حَوْلَهُ غُلَامَانِ يَافِعَانِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ هَذَا مَرَّةً وَ هَذَا أُخْرَى فَإِذَا رَآهُ النَّاسُ يَفْعَلُ ذَلِكَ أَمْسَكُوا عَنْ كَلَامِهِ حَتَّى يَقْضِيَ وَطَرَهُ مِنْهُمَا وَ مَا يَعْرِفُونَ لِأَيِّ سَبَبٍ حُبُّهُ إِيَّاهُمَا فَجِئْتُهُ وَ هُوَ يَفْعَلُ ذَلِكَ بِهِمَا فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَانِ ابْنَاكَ فَقَالَ إِنَّهُمَا ابْنَا ابْنَتِي وَ ابْنَا أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ أَحَبِّ الرِّجَالِ إِلَيَّ وَ مَنْ هُوَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ مَنْ نَفْسُهُ نَفْسِي وَ نَفْسِي نَفْسُهُ وَ مَنْ أَحْزَنُ لِحُزْنِهِ وَ يَحْزَنُ لِحُزْنِي فَقُلْتُ لَهُ قَدْ عَجِبْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ فِعْلِكَ بِهِمَا وَ حُبِّكَ لَهُمَا فَقَالَ لِي أُحَدِّثُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ إِنِّي لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ انْتَهَيْتُ إِلَى شَجَرَةٍ فِي رِيَاضِ الْجَنَّةِ فَعَجِبْتُ مِنْ طِيبِ رَائِحَتِهَا فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ لَا تَعْجَبْ مِنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ فَثَمَرُهَا أَطْيَبُ مِنْ رِيحِهَا فَجَعَلَ جَبْرَئِيلُ يُتْحِفُنِي مِنْ ثَمَرِهَا وَ يُطْعِمُنِي مِنْ فَاكِهَتِهَا وَ أَنَا لَا أَمَلُّ مِنْهَا ثُمَّ مَرَرْنَا بِشَجَرَةٍ أُخْرَى فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ كُلْ مِنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ فَإِنَّهَا تُشْبِهُ الشَّجَرَةَ الَّتِي أَكَلْتَ مِنْهَا الثَّمَرَ فَهِيَ أَطْيَبُ طَعْماً وَ أَذْكَى رَائِحَةً قَالَ فَجَعَلَ جَبْرَئِيلُ يُتْحِفُنِي بِثَمَرِهَا وَ يُشِمُّنِي مِنْ رَائِحَتِهَا وَ أَنَا لَا أَمَلُّ مِنْهَا فَقُلْتُ يَا أَخِي جَبْرَئِيلُ مَا رَأَيْتُ فِي الْأَشْجَارِ أَطْيَبَ وَ لَا أَحْسَنَ مِنْ هَاتَيْنِ الشَّجَرَتَيْنِ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ أَ تَدْرِي مَا اسْمُ هَاتَيْنِ الشَّجَرَتَيْنِ فَقُلْتُ لَا أَدْرِي فَقَالَ إِحْدَاهُمَا الْحَسَنُ وَ الْأُخْرَى الْحُسَيْنُ فَإِذَا هَبَطْتَ يَا مُحَمَّدُ إِلَى الْأَرْضِ مِنْ فَوْرِكَ فَأْتِ زَوْجَتَكَ خَدِيجَةَ وَ وَاقِعْهَا مِنْ وَقْتِكَ وَ سَاعَتِكَ فَإِنَّهُ يَخْرُجُ مِنْكَ طِيبُ رَائِحَةِ الثَّمَرِ الَّذِي أَكَلْتَهُ مِنْ هَاتَيْنِ الشَّجَرَتَيْنِ فَتَلِدُ لَكَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءَ ثُمَّ زَوِّجْهَا أَخَاكَ عَلِيّاً فَتَلِدُ لَهُ ابْنَيْنِ فَسَمِّ أَحَدَهُمَا الْحَسَنَ وَ الْآخَرَ الْحُسَيْنَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي أَخِي جَبْرَئِيلُ فَكَانَ الْأَمْرُ مَا كَانَ فَنَزَلَ إِلَيَّ جَبْرَئِيلُ بَعْدَ مَا وُلِدَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَقُلْتُ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا أَشْوَقَنِي إِلَى تَيْنِكَ الشَّجَرَتَيْنِ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ إِذَا اشْتَقْتَ إِلَى الْأَكْلِ مِنْ ثَمَرَةِ تَيْنِكَ الشَّجَرَتَيْنِ فَشَمِّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ قَالَ فَجَعَلَ النَّبِيُّ ص كُلَّمَا اشْتَاقَ إِلَى الشَّجَرَتَيْنِ يَشَمُّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ يَلْثِمُهُمَا وَ هُوَ يَقُولُ صَدَقَ أَخِي جَبْرَئِيلُ ع ثُمَّ يُقَبِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ يَقُولُ يَا أَصْحَابِي إِنِّي أَوَدُّ أَنِّي أُقَاسِمُهُمَا حَيَاتِي لِحُبِّي لَهُمَا فَهُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْ وَصْفِ النَّبِيِّ ص لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَكَيْفَ لَوْ شَاهَدَ النَّبِيُّ ص مَنْ سَفَكَ دِمَاءَهُمْ وَ قَتَلَ رِجَالَهُمْ وَ ذَبَحَ أَطْفَالَهُمْ وَ نَهَبَ أَمْوَالَهُمْ وَ سَبَى حَرِيمَهُمْ‏ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‏.

ترجمه : از عروه بارقى حكايت شده كه گفت: من در يكى از سالها كه حج به جاى آوردم وارد مسجد پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله شدم. ديدم پيامبر خدا نشسته و دو نوجوان نورس در حضور رسول اكرم بودند، آن بزرگوار گاهى اين جوان و گاهى آن جوان را مي بوسيد.

وقتى مردم آن حضرت را در اين حال ديدند از سخن گفتن با آن بزرگوار خوددارى نمودند تا آن دو جوان را كاملا بوئيد و بوسيد. مردم نمي دانستند پيغمبر خدا براى چه آن همه ايشان را دوست مي داشت!! من در آن حينى كه پيامبر خدا آن دو نوجوان را مي بوسيد نزديك آن حضرت رفتم و گفتم: يا رسول اللَّه! آيا ايشان پسران تو مي باشند؟ فرمود: ايشان پسران دختر و پسران پسر عمّ من هستند. همان پسر عمّى كه محبوب‏ترين مردان است نزد من، همان پسر عمى كه گوش و چشم من است، همان پسر عمى كه نفس او نفس من و نفس من نفس او است. همان كه من از براى حزن وى محزون مى‏شوم و او براى حزن من محزون مي گردد.

من گفتم: يا رسول اللَّه! من از اين عملى كه شما با اين دو نوجوان انجام مي دهى بسيار تعجّب مي كنم!! رسول اعظم اسلام در جوابم فرمود: بشنو تا برايت بگويم! بدان موقعى كه مرا به آسمان بردند و داخل بهشت شدم در يكى از باغهاى بهشت به درختى برخوردم كه از بوى خوش آن بسيار تعجب نمودم!! جبرئيل گفت: يا محمّد! از اين درخت تعجب منماى! زيرا بوى ميوه آن از بوى خودش نيكوتر است. جبرئيل همچنان از ميوه آن درخت بعنوان تحفه براى من مي اورد و من از خوردن آنها ملول نمي شدم، سپس به درخت ديگرى مرور كرديم، جبرئيل گفت: جبرئيل هم چنان از ميوه آن درخت به من مي داد و من آن را مى‏بوئيدم و ملول نمي شدم.

گفتم: اى برادرم جبرئيل! من در ميان اشجار درختى خوشبوتر و نيكوتر از اين دو درخت نديدم!؟ گفت: يا محمّد! آيا نام اين دو درخت را مي دانى؟ گفتم: نه. گفت: يكى از آنها حسن و نام ديگر حسين است. يا محمّد! اكنون كه به طرف زمين برگشتى فورا با زوجه‏ات خديجه مضاجعت بكن، زيرا خوشبوئى ميوه اين دو درختى كه خوردى از تو خارج مى‏شود و فاطمه زهراء براى تو متولّد خواهد شد.

آنگاه فاطمه اطهر را براى برادرت حضرت على بن ابى طالب ازدواج كن، دو پسر براى على متولّد مى‏شود، نام يكى از ايشان را حسن و نام ديگرى را حسين بگذار. پيغمبر اكرم فرمود: من اين دستورى را كه برادرم جبرئيل داد انجام دادم و مطلب از اين قرار شد.

هنگامى كه حسن و حسين متولّد شدند و جبرئيل بر من نازل شد به وى گفتم: چقدر من شوق آن دو درخت را دارم!! گفت: يا محمّد! هر گاه مشتاق خوردن ميوه آن دو درخت شدى امام حسن و امام حسين را ببوى.

راوى مي گويد: هر گاه پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله مشتاق ميوه آن دو درخت مي شد امام حسن و امام حسين را مي بوئيد و مي فرمود: برادرم جبرئيل راست گفت! آنگاه حسن و حسين عليهما السّلام را مي بوسيد و مي فرمود:

اى اصحاب من! من براى اين كه حسنين را خيلى دوست دارم حاضرم كه زندگى و حيات خود را بين ايشان تقسيم نمايم حسنين دو نو گل دنيوى من مي باشند.

آن مرد از اين اوصافى كه پيغمبر اكرم براى حسنين بيان كرد دچار تعجّب شد پس چگونه است اگر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آن شخصى را بنگرد كه خون حسنين و ياران ايشان را ريخت! مردان آنان را كشت! كودكان ايشان را سر بريد، اموال آنان را به يغما برد! اهل حرم آنان را اسير كرد! لعنت خدا و ملائكه و جميع مردم بر ايشان باد! بزودى افراد ظالم و ستم كيش خواهند دانست كه در چه جايگاهى باز خواهند گشت.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.