پ
پ

بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۴۴، ص ۲۴۲

 5_وَ رُوِيَ‏ أَنَّ مُوسَى كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ سَائِراً وَ مَعَهُ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَلَمَّا جَاءَ إِلَى أَرْضِ كَرْبَلَاءَ انْخَرَقَ نَعْلُهُ وَ انْقَطَعَ شِرَاكُهُ وَ دَخَلَ الْخَسَكُ فِي رِجْلَيْهِ وَ سَالَ دَمُهُ فَقَالَ إِلَهِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ حَدَثَ مِنِّي فَأَوْحَى إِلَيْهِ أَنَّ هُنَا يُقْتَلُ الْحُسَيْنُ وَ هُنَا يُسْفَكُ دَمُهُ فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ فَقَالَ رَبِّ وَ مَنْ يَكُونُ الْحُسَيْنُ فَقِيلَ لَهُ هُوَ سِبْطُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى فَقَالَ وَ مَنْ يَكُونُ قَاتِلُهُ فَقِيلَ هُوَ لَعِينُ السَّمَكِ فِي الْبِحَارِ وَ الْوُحُوشِ فِي الْقِفَارِ وَ الطَّيْرِ فِي الْهَوَاءِ فَرَفَعَ مُوسَى يَدَيْهِ وَ لَعَنَ يَزِيدَ وَ دَعَا عَلَيْهِ وَ أَمَّنَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ عَلَى دُعَائِهِ وَ مَضَى لِشَأْنِهِ.

روايت شده: يك روز حضرت موسى و هارون عليهما السّلام در عبور بودند، وقتى بزمين كربلا عبور كردند نعلين حضرت موسى و بند آن پاره شد! و خار به پاهاى مبارك آن حضرت رفت و خون جارى شد. حضرت موسى گفت: پروردگارا! چه گناهى از من صادر شده؟ خطاب آمد: چون حسين بن على در اينجا شهيد و خون مباركش ريخته خواهد شد لذا خون تو در اينجا جارى شد كه با خون او موافقت كرده باشد. موسى عليه السّلام گفت: بار خدايا! اين حسين كيست؟ خطاب شد: سبط محمّد مصطفى و پسر على مرتضى مي باشد. گفت: قاتل او كيست؟ در جوابش گفته شد: او همان كسى است كه ماهيان دريا و وحوش صحراء و پرندگان هوا وى را لعنت مي نمايند حضرت موسى دستهاى خود را بلند نمود و يزيد را لعنت و نفرين كرده هارون هم آمين گفت، آنگاه رفتند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.