بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج44، ص244
7– وَ رُوِيَ أَنَّ عِيسَى كَانَ سَائِحاً فِي الْبَرَارِي وَ مَعَهُ الْحَوَارِيُّونَ فَمَرُّوا بِكَرْبَلَاءَ فَرَأَوْا أَسَداً كَاسِراً قَدْ أَخَذَ الطَّرِيقَ فَتَقَدَّمَ عِيسَى إِلَى الْأَسَدِ فَقَالَ لَهُ لِمَ جَلَسْتَ فِي هَذَا الطَّرِيقِ وَ قَالَ لَا تَدَعُنَا نَمُرُّ فِيهِ فَقَالَ الْأَسَدُ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ إِنِّي لَمْ أَدَعْ لَكُمُ الطَّرِيقَ حَتَّى تَلْعَنُوا يَزِيدَ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ عِيسَى ع وَ مَنْ يَكُونُ الْحُسَيْنُ قَالَ هُوَ سِبْطُ مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَ ابْنُ عَلِيٍّ الْوَلِيِّ قَالَ وَ مَنْ قَاتِلُهُ قَالَ قَاتِلُهُ لَعِينُ الْوُحُوشِ وَ الذُّبَابِ وَ السِّبَاعِ أَجْمَعَ خُصُوصاً أَيَّامَ عَاشُورَاءَ فَرَفَعَ عِيسَى يَدَيْهِ وَ لَعَنَ يَزِيدَ وَ دَعَا عَلَيْهِ وَ أَمَّنَ الْحَوَارِيُّونَ عَلَى دُعَائِهِ فَتَنَحَّى الْأَسَدُ عَنْ طَرِيقِهِمْ وَ مَضَوْا لِشَأْنِهِمْ.
روايت شده: حضرت عيسى عليه السّلام با حواريون در بيابانها گردش می كردند. يك روز كه عبور آنان به كربلا افتاد با شيرى درنده مواجه شدند كه سر راه را گرفته بود، حضرت عيسى نزد آن شير آمد و گفت: براى چه بر سر اين راه نشستهاى و نمي گذارى ما عبور كنيم؟ آن شير با زبان فصيح گفت: من نمي گذارم شما عبور كنيد تا اينكه يزيد را كه قاتل حسين است لعنت نمائيد! حضرت عيسى فرمود: اين حسين كيست؟ گفت: سبط محمّد است كه نبى امّى مي باشدو پسر على كه ولى آن حضرت است. گفت: قاتل حسين كيست؟ گفت: قاتل وى همان كسى است كه وحوش و مگس و درندگان او را مخصوصا روز عاشورا لعنت مي كنند. حضرت عيسى عليه السّلام دستهاى خود را بلند كرد و در حق يزيد لعنت و نفرين نمود و حواريون هم آمين گفتند. آنگاه آن شير از سر راه ايشان دور شد و به دنبال كار خود رفتند.
ثبت دیدگاه