تعمّق
03 آذر 1399 - 9:14
بازدید 23
0
ارسال توسط :
پ
پ

معناشناسی «تعمّق» در روایات

چکیده:

واژۀ «تعمّق» در منابع لغوی و روایی کهن، برخلاف تصوّر رایج، بار معنایی نکوهیده ای دارد و واژه شناسان آن را مشتمل بر مفهوم زیاده روی و مبالغه دانسته اند. از همین رو، در روایات ائمه اهل بیت (ع) از آن به مذمّت یاد شده و از ارکان کفر به شمار رفته است؛ افزون بر آنکه دسته ای از محدّثان بزرگ نیز مفهوم افراط، غلوّ و زیاده روی را از آن برداشت کرده اند؛ حال آنکه گروهی از دانشمندان در اثر غفلت از معنای واقعی  تعمّق و مذموم بودن آن، در فهم روایات مشتمل بر این واژه دچار برداشت هایی ناصواب شده اند که با مقصود صادرکنندگان آنها فاصله هایی دور و دراز دارند.

کلیدواژه ها: تعمّق/ تنطّع / قواعد فهم حدیث/ فقه الحدیث / منابع لغوی و منابع روایی .

۱- طرح مسأله :

يكي از قواعد فهم احاديث صادره از معصومان (ع)، توجه به معناي نخستين واژه ها در فضاي زمان صدور روايات است؛ حال آنکه گروهی از محققان و حديث پژوهان در اثر عدم توجه به این قاعده‌، از فهم صحیح پاره ای از روایات بازمانده اند؛ از جمله واژه‌ي «تعمّق» كه پاره‌اي از دانشمندان معناي آن را مثبت و ممدوح بر شمرده اند؛ بر خلافگروهی ديگر که مستند به منابع لغت و آثار روایی از آن مفهومی منفی و غیر ممدوح استنباط کرده اند. بر این اساس، مسأله ی اصلی نوشتار حاضر آن است که با مراجعه به منابع اصیل لغوی و روایی معنای صحیح این واژه را باز کاود و اشتمال آن بر معنایی ممدوح یا مذموم را متکی به شواهد روشن نشان دهد و خطای روشی گروهی از حدیث پژوهان را در دستیابی به معنای درست این واژه و بیان مفهوم آن تصویر کند.

بنابراین نخست به منابع لغوی مراجعه می کنیم و به دنبال آن، روایاتی را پی می گیریم که واژه ی« تعمق»در آنها به کار رفته است:

۲-« تعمّق» درمنابع لغوی:

۲-۱- در كتاب العين معنای «تعمّق »مبالغه و زياده‌روي دانسته شده است: «تعمّق في الامر : تشدّق فيه فهو متعمّق و المتعمّق المبالغ في الامر المنشود فيه.» ( خليل بن احمدج۱/ ۱۸۷) معنای مبالغه در بيان مفهوم واژه ی تعمّق، عيناً در ساير منابع لغت نیز ذكر شده است؛ با اين تفاوت كه در برخي از آنها توضيحات بيشتري در مورد واژه‌ي تعمق ارائه شده است.

در لسان العرب پس از نقل سخن خليل بن احمد در این باره آمده است: «تعمّق في كلامه ايْ تنطّع و تعمّق في الامر تنوّق فيه فهو متعمّق» ؛ چنانکه در مورد «تنطّع» و «تعمّق» که مترادف «تعمّق» به شمار رفته اند، آمده است: «التنطّع في الكلام التعمّق فيه و في الحديث : هلك المتنطّعون هم المتعمّقون المغالون في الكلام الّذين يتكلّمون بأقصي حلوقهم تكبّراً.»و «تنوق في اموره تجود و بالغ»( ابن منظورج۱۰/ ۲۷۱) که در همه آنها عنصر مبالغه و زياده روي به چشم مي خورد.

در غريب الحديثِ ابن سلام ،دربارۀ حديث (الحسنة بين السيئتين) آمده است: «فأراد انّ الغلوّ في العلم سيّئة و التقصير عنه سیّئة فالغلوّ فيه التعمّق و الجفا عنه التقصير و كلاهما سيّئة ».( ابن سلام ج۲/۲۹) این روایت، گویای بدی افراط و تفريط و توصيه به مشي معتدلانه در تعليم و تعلّم است. جالب آنکه ابن سلام براي بيان معناي غلوّ از واژۀ «تعمّق» استفاده کرده است که خود نشان می دهد تعمّق در لغت، به روشني معادل زياده روي و افراط به شمار می رود.

ثعلبی نیز در توضیح معنای واژۀ «خصومت» از زجّاج نقل کرده است:«حقیقة الخصومة التعمّق فی البحث عن الشئ و المضایقة فیه»(ثعلبی۲/۱۲۳) نکته قابل توجه در این عبارات آن است که تعمّق برای نشان دادن زیاده روی از هر واژۀ دیگری مناسب تر است.

در ‹الفائق في غريب الحديث› در توضيح سخن ابن مسعود كه «ايّاكم و الاختلاف و التنطّع» آمده است:«هو التعمّق و الغلوّ» (زمخشري ج۳/۳۰۸) که در آن تعمّق ،تنطّع و غلوّ مرادف همدیگر دانسته شده اند.

همچنین در ‹النهايه فی غریب الحدیث› دربارۀ حديث «البذاء و البيان شعبتان من النفاق» آمده است: «اراد أنّهما خصلتان منشؤهما النفاق أمّا البذاء و هو الفحش فظاهرٌ و أمّا البيان فانّما اراد منه بالذمّ التعمّق في النطق».( ابن اثيرج۱/۱۷۱) چنان که در برخی از منابع معتبر لغوی دیگر، همين توضيح درباره‌ي اين حديث وارد شده است: « انّما اراد منه ذمّ التعمّق في المنطق».( زبيدي ج۹/۱۵۰)که«بیان»را سخنی منافقانه بر شمرده اند که همراه باغلوّ و زیاده روی اظهار شده و از این رو مورد مذمّت قرار گرفته است.

۳- «تعمّق» در منابع روایی:

واژۀ تعمّق در منابع روایی كهن دقيقاً در معناي لغوي صحیح خود یعنی، زياده روي، مبالغه و غلوّ به کار رفته است؛ از جمله در كتاب الكافي روایتی هست که در ضمن آن اميرالمؤمنين علي (ع) در بيان اركان كفر فرموده‌اند:« بُنِيَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَة… وَ الْغُلُوُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّعَمُّقِ بِالرَّأْيِ وَ التَّنَازُعِ فِيهِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ لَمْ يَزْدَدْ إِلَّا غَرَقاً فِي الْغَمَرَاتِ وَ لَمْ تَنْحَسِرْ عَنْهُ فِتْنَةٌ إِلَّا غَشِيَتْهُ أُخْرَى وَ انْخَرَقَ دِينُهُ فَهُوَ يَهْوِي فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ…» (کلینی ،۲/۳۹۲) همین روایت در حکمت سی و یکم نهج البلاغه به اين شكل آمده است: «وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّق وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَق…» که در آن «تعمّق» به مثابه يكي از شاخه هاي غلوّ كه از اركان كفر به شمار می رود، معرفي شده است.

همچنین در ابواب فقهي کتاب بخاري بابی هست با عنوانِ: باب الوصال و من قال ليس في الليل صيام لقوله تعالي« ثمّ أتمّوا الصيام الي الليل» و نهي النبي صلي الله عليه وسلّم عنه رحمةً لهم و ابقاء عليهم و ما يكره من التعمّق. (بخاری ج۲/۲۴۲) که به صيام وصل مربوط است وپیامبر(ص) سخت از آن نهی کرده است . نكته‌ي جالب آنکه بخاري در ترجمه این باب ،صيام وصل را ناشي از «تعمّق» معرفی کرده است؛ يعني، كساني روزۀ خويش را افطار نمي‌ كنند اهل تعمّق اند و از جهت زياده روي و غلوّ در صیام، مورد مذمت پيامبر اكرم (ص) قرار گرفته‌اند.

يكي ديگر از ابواب كتاب بخاري بابی است با عنوانِ: «باب ما يكره من التعمّق و التنازع في العلم و الغلوّ في الدين و البدع لقوله تعالي (يا اهل الكتاب لاتغلوا في دينكم و لاتقولوا علي الله الا الحق)». (بخاری ج۸/۱۴۴) که در ضمن آن، واژۀ «تعمّق» در معناي غلوّ و زياده روي به كار رفته و امري مذموم معرفي شده است. بخاري براي بيان ناپسندی «تعمّق» و غلوّ به آیه ۱۷۱ از سورۀ نساء استشهاد کرده است كه خداوند متعال در آن با مخاطب قرار دادن اهل كتاب، آنان را به علّت غلوّ در اعتقادات ديني خود نكوهش کرده است.

نووي در شرح صحيح مسلم روايتی را از پيامبر (ص) آورده است؛ مبنی بر آنکه: «عليكم من الاعمال ما تطيقون»آنگاه خود در توضیح آن نوشته است: «اي تطيقون الدوام عليه بلا ضرر و فيه دليل علي الحثّ علي الاقتصاد في العبادة و اجتناب التعمّق.» (نووی ج۶/۷۰) که واژۀ «تعمّق»در آن به روشنی در معناي زياده روي و افراط به كار رفته است.

علاوه بر این نقل است که: « فردی به ابن عمر گفت: من بعد از غسل وضو می گیرم و وی در پاسخ اظهار کرد: «لقد تعمّقت»(متقی هندی ۳/۸۰۴) که در آن، برای بیان مفهوم زیاده روی و افراط، از «تعمّق» استفاده شده است.

ابن حجر عسقلاني در توضيح سخن بخاري درباره‌ صيام وصل آورده است: «و ذكر ما يكره  من التعمّق و التعمّق المبالغة في تكلّف ما لم يكلّف به».( ابن حجر۴/۱۷۶) که در ضمن آن، واژۀ «تعمّق»ب ه معنای زياده روي و مبالغه تكلّف آميز دانسته شده است. همو در فتح الباري نقل کرده است که فردی از عمر دربارۀ آیۀ «وفاکهةًواباً» پرسید؛ وی در پاسخ گفت: این سؤال تعمّق و تکلّف است که از آن نهی شده ایم.(ابن حجر۱۳/۲۲۹) که هر چند نمی توان تأمّل دربارۀ معنای واژگانی «ابّ» و سایر واژگان قرآن را مصداق «تعمّق» و «تکلّف» دانست [۱] ، دقّت در این جمله می تواند گویای این نکته باشد که در صدر اسلام تعمّق با زیاده روی و امر تکلّف آمیز مترادف بوده که در کنار هم  ذکر شده اند. افزون بر آنکه «نهی» مورد نظر از سوی پیامبر (ص) صورت گرفته و برای اقناع سائل به آن نهی استناد شده است. 

ابن ابي الحديد نیز در شرحِ سخن اميرالمؤمنين (ع) كه فرموده است: «هلك المتنطّعون» مي‌نويسد: «التنطّع هو التعمّق و الاستقصاء» .(ابن ابي الحديد۱۰/۱۴۱) و در ضمن آن «تعّمق» را با «تنطّع» مترادف دانسته است. چنان که قرطبی در تفسیر آیه ۲۹ سورۀ نور آورده است:« روي أن بعض الناس لما نزلت آية الاستئذان تعمّق في الامر،فكان لا يأتي موضعا خرباً و- لا مسكوناً إلا سلم و- استأذن، فنزلت هذه الآية، أباح الله تعالى فيها رفع الاستئذان في كل بيت لا يسكنه أحد»(قرطبی۱۳/۲۲۱)و در این عبارات برای تفهیم افراط نابه جا، از واژۀ تعمّق استفاده کرده است.

در وسائل الشيعة  الی تحصیل مسائل الشریعة نیز بابي هست با عنوانِ: ‹باب استحباب صفق الوجه بالماء قليلاٌ عند الوضوء و كراهة المبالغة في الضرب و التعمّق في الوضوء›(عاملی-وسائل الشیعه ،۱/۴۳۴) که در آن، واژۀ «تعمّق» براي بيان مفهوم افراط و وسواسِ مذموم به كار رفته است.

علاوه بر این شيخ حر عاملي  در وسائل الشيعة از ابو جریر رقاشی از امام موسي بن جعفر (ع) آورده است که: « قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السّلام كَيْفَ أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ فَقَالَ لَا تَعَمَّقْ فِي الْوُضُوءِ وَ لَا تَلْطِمْ وَجْهَكَ بِالْمَاءِ لَطْما…».(عاملی-وسائل الشیعه ،۱/۴۳۵) که به روشنی می توان از آن برای واژۀ «تعمّق» مفهوم زیاده روی و افراط را استنباط کرد. [۲]

۴- بررسي مفهومی یک روايت :

حديث معروفي از امام علي بن الحسين (ع) در كتابُ التوحيدِ الكافي نقل شده است که: سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السّلام عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ «وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ»(کلینی ج۱/۹۲)

شيخ صدوق نیز در كتاب التوحيد همین روايت را به این صورت نقل کرده است:

«قال سئل عليّ بن الحسين علیه السّلام عن التوحيد فقال إنّ الله عزّ و جلّ علم أنّه يكون في آخر الزمان أقوام متعمّقون فأنزل الله عزّ و جلّ «قُلْ‏ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ» و الآيات من سورة الحديد إلى قوله «وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» فمن رام ما وراء هنالك هلك»(صدوق۲۸۳)

سورۀ توحيد و نيز آيات نخستین سورۀ حديد، كاملاً با بحث توحيد مرتبط اند که از این جهت، همواره مورد توجه دانشمندان اسلامی، به ویژه عرفا و فلاسفه قرار گرفته اند. ابن عربی آیه « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم »  را گویای وحدت وجود دانسته و در تفسیر آن می نویسد: «پس آخر، عین ظاهر و باطن، عین اوّل است. و خدا بر همه چیز داناست؛ زیرا او به خودش علم دارد.» (ابن عربی ۱۱۲)

ملاصدرا نيز با اشاره به آیه سوم از سورۀ حدید بر آن است که:« واجب الوجود (خداوند) محدود به هیچ حدّ و نهایتی نیست؛ بلکه غایت همه چیز است و بر همه چیز احاطه دارد. او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است و او بر هر چیز احاطه دارد.»(ملاصدرا-الاسفارالاربعه،۲/۲۴۶) هم چنین می نویسد:« آنچه در تمامی مظاهر و ماهیات ظاهر شده است و آنچه در تمامی شئوون و تعیّنات دیده می شود، چیزی جز حقیقت وجود نیست؛ بلکه وجود حق است به حسب مظاهر مختلف، و شئوون متعددش؛ همچنان که درقالب شعر گفته اند:

وجود اندر كمال خويش سارى ست            تعيّن ها امور اعتباري ست (ملاصدرا-الاسفارالاربعه،۲/۳۳۹)

همو شعف خود را از برخورد با حديثِ منقول از امام سجاد (ع)؛ یعنی همان روایت مورد بحث بیان و اشاره می کند که:« هنگام اقدام به تفسیر قرآن نخستین سوره ای که به تفسیر آن پرداختم، سورۀ حدید بود؛ به دلیل اشتیاق فراوان خود به اظهار اسرار و اخبار و شگفتی های علوم الهی و نکته های قرآنی که پروردگارم به من الهام کرده است. آنگاه پس از گذشت حدود دو سال، به این حدیث برخوردم و نشاطم دو چندان شد و از دیدن نشانه های هدایت و سلوک در مسیر نورانی توحید بسیار شادمان گشتم و به شکرانه ی این نعمت، سپاس خداوند را به جا آوردم.» (ملاصدرا-شرح اصول کافی۲۵۱)

از مطالب پیش گفته بر می آید که از نظر ملّا صدرا اهل تعمّقِ مورد اشاره در حدیث مزبور افرادي ستودني اند كه حتی آياتي از قرآن به آنان اختصاص يافته و اساساً براي آنان نازل شده است. همچنین بزرگانی از مفسّران و مؤلّفانِ کتب فلسفی و عرفانی برداشتی مانند صدرالمتألّهین از روایت مزبور داشته اند؛ چنانکه ابن طیفور بسطامی، شارح مفتاح الفلاح شیخ بهایی، دربارۀ این حدیث نوشته است:« چون خداوند مى ‏دانست در آخر الزمان اقوامى مدقّق خواهند آمد سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و اوائل سوره حديد را نازل فرمود؛ براى اينكه عجز عرب بيابانى مانع بود از اينكه آيه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ را بفهمد؛ امّا مثل آخوند ملّاصدرا معنى اين آيه را ادراك مى‏ كند چنان كه خود گويد كه من پيوسته در اين آيات تفكّر مى‏ كردم تا وقتى اين حديث را ديدم از شوق گريه كردم.»(بسطامی ۲/۲۹)

گنابادی نیز ضمن آنکه اشتباهاً این حدیث را از امام صادق (ع) دانسته،در توضیح آن نوشته است: «خداونددرسورۀ حدید دقائق توحیدی را درج نموده است؛ نکاتی که درک متعمّقان به آن نمی رسد؛ پس چگونه به غیر متعمقّان رسد؟»(گنابادی ۴/۲۸۵)

 در تفسیر نمونه هم در ترجمه و توضیح این روایت آمده است که: «خداوند متعال مى‏ دانست كه در آخر زمان اقوامى مى ‏آيند كه در مسائل تعمّق و دقّت مى‏ كنند، لذا سوره قل هو اللَّه احد و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر كس ما وراى آن را طالب باشد هلاك مى ‏شود.» مفسّران تفسیر نمونه اين آيات را مشتمل بر حد اكثر معرفت ممكن می دانند که در سایه دقّت (تعمّق) در آنها برای تشنه کامان فرا چنگ می آید.(ر.ک: مکارم شیرازی،۲۳/۲۹۵)

مترجمان الکافی نیز مانند مصطفوی و کمره ای «متعمّقون» را به معنای اهل تحقیق و کند و کاو قلمداد کرده اند.

(مصطفوی۱/۱۲۳)؛(کمره ای۱/۲۶۹)

سیّد محمد حسین طهرانی نیز ضمن آنکه آیات سورۀ حدید را مبیّن وحدت حقیقیّه حقّ متعال دانسته، دربارۀ این روایت می نویسد: «حضرت سجّاد (ع) در این گفتار خود می رساند که: امّت های سالفه تاب و توان ادراک این نوع از توحید را نداشته اند و چون به برکت رسول الله (ص) افرادی متعمّق در سلوک  توحید در آخر آلزمان  به وجود می آیند، خداوند این  باب را برای آنها مفتوح نمود؛ و این آیات را فرو فرستاد.»( طهرانی۳۳۶) 

استاد حسن زاده آملی نیز با استناد به همین حدیث، متعمّقان را افرادی مو شکاف، دانش پژوه، فحّاص و بحّاث دانسته و در این باره نوشته است: «خداوندسورۀ قل هو الله احد و آیات اوّل سورۀ حدید را فرستاد تا هر فیلسوف متألّه متعمّق، و هر عارف پخته و گردنه ها پیموده و مراحل و منازل سیر کرده، بخواهد در دریای بیکران معارف الهی غوّاصی بنماید، سورۀ اخلاص و آیات اول سورۀ حدید آنها را بیان فرموده اند.»(آملی۱۱۱)

در مقابلِ این دیدگاه، گروهی از بزرگانِ علمای حدیث،«جهتِ» روايت امام سجاد (ع) را هشدار براي اهل تعمّق دانسته‌اند؛ شیخ صدوق این حدیث را همراه چهار حدیث دیگر در کنار همدیگر ذکر کرده است (صدوق ۲۸۳) که مجموعاً نشان دهندۀ آن است که او از حدیث مزبور، نهیِ از تعمّق را برداشت کرده است.

علاوه بر این علّامه مجلسي در توضيح آن نوشته است: « ظاهر این حدیث منع از تفکّر و خوض در مسائل توحید و پایبندی به نصوص است و گفته شده است که مراد آن است که خداوند صفاتش را بیان نموده تا در آنها تفکّر شود و این نظر دربارۀ این حدیث بعید است» ( مجلسي ج۳/۲۶۴)؛ یعنی مجلسی، گذشته از آنکه مفهوم تشویق به تعمّق را از آن روایت استنباط نکرده، ممنوعیت تفکر در ذات و صفات خداوند را از آن فهمیده است که بر طبق آن ناگزیر باید از «تعمّق» اجتناب ورزید.

ملا صالح مازندراني نیز حديث مورد بحث را مشتمل بر لزوم پرهیز از مبالغه در مسائل توحید دانسته و عبارت «فمن رام وراءذلک» را گویای حدّ و مرز جواز تفکّر و اندیشه بشری در باب توحید قلمداد کرده است. (مازندراني ۳/۱۴۴)

شيخ حرّ عاملی نیز روایت« يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ» را در كتاب ‹الفصول المهمة في اصول الائمة› در  باب  ‹ ان الله سبحانه لا يدرك له  كنه ذات و لا كنه صفة› ذكر کرده و از آن مفهوم نکوهش اهل تعمّق را استنباط کرده است . ‹عاملی – الفصول المهمة في اصول الائمة،۱/۱۷›

در هر صورت می توان استنباط این گروه از بزرگان علمای حدیث را با توجّه به ادلّه و قرائن متعدّدی تقویت کرد که مهم ترین آنها عبارتند از:

۱- معناي لغوي تعمّق، بر اساس مستندات فراوان علمی، بدون شکّ زياده روي و افراط است.

۲- در سایر روايات نیز تعمّق نكوهش شده است؛ در نهج البلاغه از اركان كفر و در كافي از شاخه هاي غلوّ به شمار رفته است.

۳- درک و تلّقی عموم محدّثان شيعه و اهل سنت نيز از معنای«تعمّق» افراط و زياده روي بوده است؛ چنانکه در حديث منقول از امام موسي بن جعفر (ع) نیز براي بيان مذمتِ وسواس و افراط در وضو گرفتن از واژۀ تعمّق استفاده شده است.  

۴- روایات متعددي در مجامع حديثي برنکوهش و ممنوعيت تفكّر دربارۀ ذات باری دلالت می کنند؛ ازقبیلِ:

– عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ وَ لَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عِظَمِ خَلْقِهِ(صدوق ۴۵۸)

– عن أَبَی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قال : مَنْ نَظَرَ فِي اللَّهِ كَيْفَ هُوَ هَلَك(کلینی ج۱/۹۳)

– عن أَبُی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قال : إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ لَا يَزِيدُ إِلَّا تِيهاً إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ لَا يُوصَفُ بِمِقْدَار(صدوق ۴۵۷)

چنانکه ملاحظه می شود شباهت و قرابت معنايي خاصّي میان اين روايات و حدیث مورد بحث وجود دارد؛ به گونه ای که محدّثان برجسته ای همچون شیخ حرّ عاملی آنها را در تحت یک عنوان ( ان الله سبحانه لا يدرك له كنه ذات و لا كنه صفة) ذکر نموده اند. ‹عاملی – الفصول المهمة في اصول الائمة،۱/۱۷›

افزون بر آنکهممنوعیت تفکر در ذات خداوند به معنای تحریم معرفت و علم اندوزی نیست؛ بلکه تذکّری در زمینه ی ناتوانی آدمی از شناخت ذات خداوند و توصیف اوست؛ به این معنا که در فرهنگ قرآن و روایات اصیل اهل بیت (ع)، شناخت خداوند با ابزار و وسائطی که آدمیان در اختیار دارند، ممتنع است؛ چه محاط، بر محیط احاطه ندارد؛ و معرفت خداوند موهبتی است که خداوند به آدمیان بخشیده است و راه نیل به آن تزکیه و خلوص در طاعت است.(نک:برنجکار/۵۶)

۵- مفهوم نکوهش و مذمّت از سیاق حدیث امام سجّاد(ع) به خوبی فهمیده می شود؛ افزون بر آنکه نمی توان آن طور که برخی از متأخّران پنداشته اند آیاتی از قرآن را مخصوص گروه خاصی، آن هم در قرون آینده در نظر گرفت ؛چنانکه امام صادق (ع) دربارۀ قرآن فرمود: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لِنَاسٍ دُونَ نَاس(طوسی ۵۸۰) یعنی، در حقیقت نمی توان فهمِ آیات قرآن را، آن هم در موضوعی بنیادی مانند توحید،  به زمان خاصّی محدود کرد.

بر این اساس به نظرمی رسد روایت امام سجّاد (ع) گویای این نکته است که سورۀ اخلاص و آیات نخستین سورۀ حدید برای بیان همه ی آنچه در باب توحید مورد نیاز همگان است کفایت می کند و تخطّی از این محدودۀ اندیشه ای جایز نیست و گام نهادن در حوزه ای فراخ تر از آنچه در این حوزه مطرح شده است، به انحرافات و بدعت های اعتقادی خواهد انجامید؛ به ویژه آنکه در بخش پایانی حدیث تصریح شده است: (فمن رام و راء ذلک فقد هلک) که آشکارا بیانگر هشدار است؛ نه تشویق. حال آنکه بر طبق آن نظر دیگر، کسانی که قبل از متعمّقانِ آخرالزمان زیسته اند به کنه توحیدِ ناب راه نبرده اند و در آخرالزمان  افرادی اهل تعمّق ظاهر می شوند که آیات توحیدی سوره های اخلاص و حدید را بیشتر و بهتر از علمای پیشین درک می کنند و هر کس جز آنچه را آنان درمی یابند، جستجو کند به هلاکت درخواهد افتاد!

۵- نتیجه:

تعمّق در لغت به معنای مبالغه، غلوّ و زیاده روی است و در روایات به مثابه یکی از ارکان کفر معرفی شده است؛ حتی در متون کهن، ظهور آن در مفهوم زیاده روی از کلماتی چون غلوّ و مبالغه بیشتر است و از همین رو، حامل بار معنایی منفی به شمار می رود. توجه به این نکته، امکان فهم صحیح روایات مشتمل بر این واژه را بیش از پیش فراهم می کند؛ از جمله حدیث امام سجّاد (ع) دربارۀ نزول سورۀ توحید و آیات نخستین سورۀ حدید که با توجّه به معنای دقیق لغوی واژۀ «تعمّق» باید آن را همچون هشداری برای افراط گرایان تلقّی کرد؛ نه بشارتی برای اهل تعمّق.

فهرست منابع:

۱- قرآن کریم

۲- نهج البلاغة، انتشارات دار الهجره، قم،۱۴۲۶

۳- ابن ابى الحديد عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، انتشارات كتابخانه آيت ‏الله مرعشى نجفى، قم،۱۴۰۴

۴- ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، موسسةاسماعیلیان، قم، ۱۳۶۴ ش

۵- ابن حجرعسقلانی، فتح الباری، دارالمعرفة،ب یروت، بی تا

۶- ابن سلام، غریب الحدیث، دار الكتاب العربی، بیروت، ۱۳۹۶

۷- ابن عربى محى الدين محمدبن علی، فصوص الحكم، انتشارات الزهراء س ۱۳۷۰ ش

۸-ابن منظور، لسان العرب، دار احياء التراث العربى بيروت، ۱۴۰۵

۹-بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دارالفکر، بیروت،۱۴۰۱  

۱۰-برنجکار، رضا، معرفت فطری خدا، انتشارات نباء، ۱۳۷۹

۱۱- بسطامی، علی بن طیفور، منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، نشر حکمت، بی- تا

۱۲-ثعلبی، احمدبن ابراهیم، الکشف والبیان، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۲۲

۱۳-جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، دارالعلم، بیروت۱۴۰۷

۱۴-حسن زاده آملی، حسن، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، انتشارات قیام، قم،۱۳۷۴

۱۵-حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵

۱۶-زبیدی محمدمرتضی، تاج العروس، المکتبةالحیاة، بیروت، بی تا

۱۷-زمخشری محمودبن عمر، الفائق، دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۷

۱۸- صدوق محمد بن على بن حسين بن بابويه، التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم،۱۳۹۸

۱۹-طوسی محمد بن حسن، الأمالي، انتشارات دارالثقافة، قم۱۴۱۴

۲۰-طهرانی، سیدمحمدحسین، توحیدعلمی و عینی، انتشارات حکمت، تهران،۱۴۱۰

۲۱-عاملی محمد بن حسن، الفصول المهمة، موسسة معارف اسلامی امام رضاع۱۴۱۸

۲۲- عاملی محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، قم، ۱۴۰۹

۲۳-فراهیدی خلیل بن احمد،العین، دارالهجرة،۱۴۰۹

۲۴-قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، انتشارات ناصرخسرو، ۱۳۶۴

۲۵- کلینی محمدبن یعقوب ، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران۱۳۶۵

۲۶-کمره ای، محمدباقر، ترجمۀ اصول کافی، انتشارات اسوه، بی تا

۲۷-گنابادی، سلطان محمد، بیان السعادة، موسسۀ الاعلمی، بیروت، ۱۴۰۸

۲۸-مازندرانی مولی محمدصالح، شرح الکافی، بی جا، بی تا

۲۹-متقی هندی، کنزالعمّال،موسسة الرسالة بیروت بی تا

۳۰-مجلسی محمدباقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان۱۴۰۴

۳۱-مصطفوی، سیدجواد، ترجمۀ اصول کافی، کتاب فروشی علمیۀ اسلامیه، بی تا

۳۲-ملاصدرامحمدبن ابراهیم، الاسفارالاربعة، مکتبة المصطفوی، قم، ۱۳۶۸

۳۳- ملاصدرا محمد بن ابراهیم، شرح اصول کافی، بی جا، بی تا

۳۴-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴

۳۵-نووی یحیی بن شرف، شرح صحیح مسلم، دار الكتاب العربی، بیروت،۱۴۰۷ق

عبدالهادی فقهی زاده – دانشیار دانشگاه تهران

مجید معارف – استاد دانشگاه تهران

مصطفی آذرخشی –  دانشجوی دکتری دانشگاه تهران


[۱] -شاهد آنکه در برخی از روایات صادره از امامان (ع) واژۀ «ابّ» به « خوراک چهارپایان »تفسیر شده است(ر.ک:حویزی ۵/۵۱۱)

[۲] -ممکن است تصوّر شود که چون تعمّق از ریشۀ عمق است پس به معنای ژرف اندیشی است واز آنجا که سطحی نگری مذموم است؛ تعمّق پسندیده است. حال آنکه در زبان عربی هر چند واژه ها اغلب با ریشۀ اشتقاق خود هم پیونداند، در مواردی برخلاف اصل خود به کار رفته اند؛ مانند: «تحنث» که از ریشۀ «حنث»به معنی گناه أخذ شده و خود به معنای اجتناب از گناه است؛ چنانکه در موارد بسیاری تغییر«باب» ثلاثی مزید، معنای واژه را دگرگون می کند؛ مانند«بلغ»که اگر در بابهای إفعال و تفعیل استعمال شود، معنای مثبت افاده می کند و در باب مفاعله معنایی مذموم به خود می گیرد؛ همان طور که واژه شناسان برای بیان مفهوم مذموم تعمّق از ریشۀ بلغ در باب مفاعله استفاده کرده اند؛یعنی مبالغه و تعمّق هردو به معنای افراط و عدول ازحقّ به کاررفته اند و هیچ یک راهی به حقیقت نبرده اند.نکتۀ دیگر آنکه لغت شناسان«تعمّق» را به « تقعّر» که از ریشۀ «قعر» می باشد توضیح داده اند(جوهری۲/۷۹۷)؛ بنابراین تعمّق نیز مانند به قعرافتادن دارای معنایی مذموم و نکوهیده است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.