تجلّی
03 آذر 1399 - 9:11
بازدید 25
0
ارسال توسط :
پ
پ

بررسی حدیث تجلّی خداوند در قیامت به صُوَر مختلف و نقد برداشت ابن عربی از آن

چکیده

حدیث « تجلّی خداوند در قیامت به صور مختلف » یکی از روایاتی است که در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده است. این حدیث که مرتبط با دو موضوع مهمّ اعتقادی، یعنی توحید و معاد است، تبدیل به دستاویزی برای قائلان به کثرت گرایی دینی شده است؛ همچنین در آثار بزرگان عرفان نظری، این حدیث به عنوان شاهدی برای صحّه نهادن بر تمام اعتقادات به کار رفته است؛ چنانکه ابن عربی، مدوّن اصلی عرفان نظری، در دو اثر مهمّ و اساسی خویش، فتوحات مکیّه و فصوص الحکم، بارها به این حدیث اشاره کرده و آن را دلیلی برتجلیّات مختلفۀ ذات خداوند می داند؛ به گونه ای که تصوّر هر انسانی راجع به خداوند، به یکی از جلوه های ذات الهی باز می گردد؛ حال آنکه محتوای این حدیث آن هم با چنین برداشتی، با آموزه های اسلامی و براهین عقلی ناسازگار است؛ از همین رو محدّثان اهل سنّت تلاش کرده اند که وجهی قابل قبول برای این حدیث ارائه کنند.

کلید واژه ها: حدیث تجلّی، اسناد حدیث، فقه الحدیث، ابن عربی، توحید، معاد

۱- طرح مسأله:

بر اساس پاره ای از آیات قرآن کریم رؤیت خداوند امکان ناپذیر است(ن.ک: آیۀ۱۰۳ انعام) در حالی که ظاهر برخی دیگر از آیات، حکایت از گونه ای رؤیت خداوند در قیامت دارد؛ جمع آیات یاد شده، توجیهات متعدّدی را از ناحیۀ جریان های کلامی و اعتقادی مانند اشاعره، معتزله، شیعه، عرفا و متصوفه به وجود آورده است؛ روایت های وارده در کتاب های حدیثی فریقین نیز یکدست نیست؛ چنانکه روایاتی دالّ بر رؤیت ظاهری خداوند در کتب روایی اهل سنّت قابل ملاحظه است. یکی از این احادیث که در باب توحید و معاد، در مجامع روایی اهل سنّت نقل شده، حدیث «تجلّی خداوند در قیامت به صور مختلف» است؛ این حدیث، مورد توجّه علما و دانشمندان مختلف اهل سنّت بوده و هر یک تلاش کرده اند که آن را هماهنگ با آموزه های دینی، مورد بررسی قرار دهند؛ در این میان، برداشت عرفا وصوفیه از این حدیث، بسیار قابل تأمّل است؛ این طیف، حدیث مزبور را به عنوان شاهدی برای نظریات خاص خویش درباب هستی شناسی مطرح می کنند؛ چنانکه مشهود است، تمام آراء عرفا و صوفیّه حول نظریۀ وحدت وجود می گردد و عرفا هستی را تجلّی ذات خداوند می دانند؛ نگاهی به آثار مدوّن اصلی عرفان نظری، یعنی ابن عربی(م ۶۳۸ ه ق)، بیانگر این نکته است که همۀ مباحث دینی او تحت تأثیر این اندیشه قرار داشته است ؛ در نگاه وی، در عالم هیچ چیزی جز خداوند وجود ندارد؛ با این نگرش حدیث مورد نظر، بر تجلّیات گوناگون ذات خداوند در عالم، دلالت دارد. تجلیّاتی که در این عالم برای عارفان و در قیامت برای همگان معلوم می شود. موضوع عجیبی که در گفتار ابن عربی، در خلال توضیحات او دربارۀ این حدیث دیده می شود، محق دانستن تمامی اعتقادات انسانها راجع به خداوند است. آنچه در این بین ضروری می نماید، بررسی مآخذ و اسناد این حدیث و نقد محتوایی آن است؛ به گونه ای که امکان پذیرش یا ردّ آن هویدا گردد.

۲- بررسی مآخذ حدیث

این حدیث، در منابع روایی شیعه نقل نشده، امّا در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده که به ترتیب قدمت از این قرار است:

۱- در المصنّف عبد الرّزاق صنعانی آمده است:« أخبرنا معمر عن الزهري عن عطاء بن يزيد الليثي عن أبي هريرة قال : قال الناس: يا رسول الله ! هل نرى ربنا يوم القيامة ؟ فقال : هل تضارون في روية الشمس ليس دونها سحاب ؟ قالوا : لا يا رسول الله ، قال : فإنكم ترونه يوم القيامة كذلك ، يجمع الله الناس ، فيقول : من كان يعبد شيئا فليتبعه ، قال : فيتبع من كان يعبد الشمس الشمس ، ويتبع من كان يعبد القمر القمر، و يتبع من كان يعبد الطواغيت الطواغيت ، وتبقى هذه الأمة فيها منافقوها ، فيأتيهم الله في غيرالصورة التي يعرفون ، فيقول : أنا ربكم ، فيقولون : نعوذ بالله منك ! هذا مكاننا حتى يأتينا ربنا ، فإذا جاء عرفناه ، فيأتيهم الله في الصورة التي يعرفون ، فيقول : أنا ربكم ، فيقولون : أنت ربنا ، فيتبعونه…( صنعانی،  11 /408)  یعنی:« عده ای به رسول خدا (ص) عرض کردند، آیا ما روز قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ پیامبر(ص) فرمود:« آیا در دیدن خورشید که ابری آن را فرا نگرفته باشد، دچار اختلاف می شوید؟ عرض کردند: نه ای رسول خدا. پیامبر(ص) فرمود: همچنین خدا را در روز قیامت خواهید دید. خداوند مردم را جمع می کند و می گوید: هرکسی به دنبال همان چیزی رود که می پرستیده است. پیامبر(ص) فرمود:« آنان که خورشید را می پرستیدند، به دنبال خورشید می روند و آنان که ماه را می پرستیدند، به دنبال ماه می روند و آنان که طاغوتها را می پرستیدند، به دنبال طاغوتها می روند و این امّت که منافقانش درآنند، باقی می ماند، پس خداوند با صورتی که آنان او را بدان نمی شناسند، به سویشان می آید و می گوید: من پروردگار شما هستم. آنها می گویند: ما از تو به خدا پناه می بریم! اینجا هستیم تا پروردگارمان بیاید. و هنگامی که بیاید، ما او را می شناسیم. پس خداوند به صورتی که او را می شناختند، به سوی آنها می آید و می گوید: من پروردگار شما هستم؛ آنها می گویند: تو پروردگار ما هستی و از او تبعیّت می کنند.»[۱]

۲- احمد بن حنبل همین حدیث را از عبدالرزاق صنعانی و با همان طریق فوق الذکر نقل کرده است ( ابن حنبل، ۲/ ۲۷۶ و۵۳۴)

۳- بخاری در صحیح خود نوشته است:«حدثنا أبو اليمان قال أخبرنا شعيب عن الزهري قال أخبرني سعيد بن المسيب وعطاء بن يزيد الليثي ان أبا هريرة أخبرهما ان الناس قالوا يا رسول الله هل نرى ربنا يوم القيامة قال هل تمارون في القمر ليلة البدر ليس دونه سحاب قالوا لا يا رسول الله قال فهل تمارون في الشمس ليس دونها سحاب قالوا لا قال فإنكم ترونه كذلك يحشر الناس يوم القيامة فيقول من كان يعبد شيئا فليتبع فمنهم من يتبع الشمس ومنهم من يتبع القمر ومنهم من يتبع الطواغيت وتبقى هذه الأمة فيها منافقوها فيأتيهم الله عز وجل فيقول انا ربكم فيقولون هذا مكاننا حتى يأتينا ربنا فإذا جاء ربنا عرفناه فيأتيهم الله فيقول انا ربكم فيقولون أنت ربنا فيدعوهم…( بخاری،۱/۱۹۵)

همو حدیث را با اسناد احمد بن حنبل نیز نقل کرده است(ن.ک: همان، ۷/۲۰۵)

۴- مسلم بن حجّاج، حدیث را با متنی مانند صحیح بخاری و با این اسناد نقل کرده است:«حدثني  زهير بن حرب حدثنا يعقوب بن إبراهيم حدثنا أبي عن ابن شهاب عن عطاء بن يزيد الليثي ان أبا هريرة اخبره ان ناسا قالوا لرسول الله صلى الله عليه وسلم يا رسول الله هل نرى ربنا يوم القيامة …»(مسلم بن حجاج ،۱/۱۱۳)

۵- نسایی در سنن خود آورده است:«أخبرنا عيسى بن حماد قال أخبرنا الليث بن سعد عن إبراهيم بن سعد عن بن شهاب عن عطاء بن يزيد عن أبي هريرة قال قال الناس يا رسول الله هل نرى ربنا يوم القيامة قال رسول الله صلى الله عليه وسلم هل تضارون في رؤية الشمس ليس دونها سحاب وهل تضارون في رؤية القمر ليلة البدر قالوا لا قال فكذلك ترونه عز وجل قال يجمع الله الناس يوم القيامة فيقول من كان يعبد شيئا فليتبعه فيتبع من يعبد الشمس الشمس ويتبع من يعبد القمر القمر ويتبع من يعبد الطواغيت الطواغيت وتبقى هذه الأمة بمنافقيها فيأتيهم الله تبارك وتعالى في الصورة التي يعرفون فيقول أنا ربكم فيقولون أنت ربنا فيتبعونه»( نسایی ،۶/۴۵۸)

۶- ابن جریر طبری می گوید:«حدثنا ابن عبد الأعلى، قال: ثنا ابن ثور، عن معمر، عن قتادة، عن الزهري، عن عطاء بن يزيد الليثي، عن أبي هريرة، قال:” قال الناس: يا رسول الله هل نرى ربنا يوم القيامة؟ قال: هل تضامون في الشمس ليس دونها سحاب، قالوا: لا يا رسول الله، قال: هل تضارون في القمر ليلة البدر ليس دونه سحاب؟ قالوا: لا يا رسول الله، قال: فإنكم ترونه يوم القيامة كذلك. يجمع الله الناس فيقول: من كان يعبد شيئا فليتبعه، فيتبع من كان يعبد القمر القمر، و من كان يعبد الشمس الشمس، و يتبع من كان يعبد الطواغيت الطواغيت، و تبقى هذه الأمة فيها منافقوها، فيأتيهم ربهم في صورة( طبری،‏۲/ ۹۴)

چنان که ملاحظه می شود، در منابعی مانند سنن نسایی و تفسیر طبری، بخشهایی از حدیث حذف شده است؛ به این شرح که درحدیث سنن نسایی و تفسیر طبری، سخنی از اتیان خداوند به صورت اعتقادات انسانها به میان نیامده  است.

۳- بررسی اسناد حدیث

بررسی اسناد ، گویای آن است که این حدیث در تمام منابع، غیر از طریق ابن شهاب الزهری ازعطاء بن يزيد الليثي و او از أبو هريرة، طریق دیگری ندارد؛ با این توضیح که بخاری، سعيد بن المسيب را نیز در کنار عطاء بن يزيد، ذکر کرده است ؛ بنابراین می توان گفت که این حدیث، از جهت سندی، در طبقۀ صحابه مفرد است[۲] و به عقیدۀ برخی از علمای حدیث، تفرّد از اسباب ضعف حدیث است(عتر،۴۰۲)؛ با این حال، با توجّه به نقل حدیث در صحیحین، در نظر محدّثان اهل سنّت، حدیثی صحیح تلقّی می شود.

۴- بررسی متن حدیث

محتوای این حدیث و تعامل دانشمندان با آن، در قالب عناوین ذیل بررسی می شود:

۴-۱- نظرات محدّثان دربارۀ متن حدیث

در حدیث مورد نظر، موضوعاتی مطرح شده است که محدّثان را به تأمّل در معنای آن وا داشته است؛ استاد عبدالصمد شاکر، در کتاب «نظرة عابرة إلى الصحاح الستة»، این موضوعات را چنین  بیان کرده است: «هذه الأحاديث المذكورة تثبت أمورا : ۱- إن الله له صورة محسوسة ۲- تتبدل صوره فهو محل الحوادث  3 – إن المنافقين يرونه كالمؤمنين۴ – إن الله يتحرك فيجئ في ميدان القيامة فيروح ثم يأتي  5 – له صورة معروفة عند المؤمنين » (شاکر،۱۱۱) یعنی:« این احادیث، امور ذیل را اثبات می کند:۱- خداوند دارای صورتی محسوس است. ۲- صورتهای او تغییر می کند؛ پس او محلّ حوادث است. ۳- منافقین نیز مانند مؤمنین او را می بینند. ۴- خداوند حرکت می کند؛ پس در قیامت می آید و می رود. ۵- خداوند صورتی دارد که مؤمنین آن را می شناسند. »

محدّثان سنّی، تلاش کرده اند تا هریک از این موضوعات را توضیح دهند؛ چنان که ابن جوزی می گوید بر هر مسلمانی واجب است که صورتی مانند صورت مخلوقات، بر خداوند جایز نداند؛ از این رو صورت خداوند را در این حدیث ، به صفت او تأویل  کرده و می نویسد:« قوله  في غير الصورة التي رأوه فيها دليل على أن المراد بالصورة الصفة لأنهم ما رأوه قبلها فعلم أن المراد الصفة التي عرفوه فيها»( ابن جوزی،۱۶۰) یعنی:« اینکه در حدیث آمده: خداوند برای منافقین امّت اسلام، در صورتی غیر از آنچه دیده بودند، می آید، دلیل این است که مقصود از صورت، صفت است؛ زیرا آنها قبل از آن، خداوند را ندیده بودند؛ پس معلوم می شود که مراد، صفتی است که آنها خداوند را به آن می شناختند.» وی همچنین، با طرح سخن ابو سلیمان خطابی، «آمدن خداوند» را که در این حدیث ملاحظه می شود، به معنای کنار رفتن حجابها و رؤیت خداوند، تأویل کرده است(ن.ک: همان) چنانکه نووی، نیز ضمن بیان اینها، وجوه دیگری را نیز بیان کرده؛ از جمله اینکه مقصود از اتیان خداوند، آمدن ملائکه است و قاضی عیاض را طرفدار این وجه، معرّفی کرده است(ن.ک: نووی، ۳/۲۰) همچنین، دربارۀ اینکه منافقین خداوند را رؤیت می کنند، گفته است:« قد قامت دلائل الكتاب والسنة على أن المنافق لا يراه سبحانه وتعالى»(همان،۲۸) یعنی:« ادلۀ کتاب و سنّت گویای آن است که منافق خدای متعال را نخواهد دید.» نووی قائل است که در این حدیث، تصریحی وجود ندارد که منافقین هم خداوند را می بینند.»(همان)ابن حجرنیزهمین وجوه را برای این حدیث بیان کرده است(ن.ک:ابن حجر،۱۱ /۳۹۲) تمام این تأویلات برای یک حدیث، از آن رو مطرح شده است که محدّثان سنّی، به جهت نقل این حدیث در صحیحین، نخواسته اند اصالت آن را زیر سؤال ببرند. از طرفی معانی ظاهر از حدیث را نیز مغایر اصول دینی و نصوص قرآنی یافته اند. چه بسا اگر چنین حدیثی با این متن پرمناقشه، در غیر از این دو کتاب نقل می شد، برخورد دیگری با آن نشان می دادند.

امّا به طوری که گفته شد این حدیث در جوامع و کتب حدیثی شیعه وارد نشده و تنها برخی از بزرگان شیعه در بحث های ادبی، کلامی خود به مناقشه پیرامون فقه الحدیث آن پرداخته اند و از جهات گوناگون آن را مورد نقد قرار داده اند؛ چنانکه سیّد بن طاووس بیان داشته که مقتضای این حدیث، عقیده به جسمانیّت خداست(ن.ک:ابن طاووس،۳۴۹) همچنین، علّامه سیّد عبدالحسین شرف الدین، دربارۀ حدیث مزبور می نویسد:« هل يجوز عندهم ان تكون لله صور مختلفة ينكرون بعضها ويعرفون البعض الآخر ؟ … وهل تجوز عليه الحركة والانتقال فيأتيهم أولا وثانيا … وأي وزن لهذا الكلام ؟ وهل يشبه كلام رسول الله صلى الله عليه وآله ؟ لا والذي بعثه بالحق» (شرف الدین،۶۱) یعنی:« آیا در نزد آنها{ناقلان حدیث}، جایز است که خداوند صورتهای گوناگونی داشته باشد که برخی از آن صور را انکارکنند و برخی را بشناسند؟ و آیا نسبت دادن حرکت و انتقال به خداوند جایز است که ابتدا و سپس برای بار دوم بیاید؟… این سخن چه ارزشی دارد؟ و آیا شبیه سخن پیامبر (ص) است؟ به خدایی که او را به حقّ مبعوث کرد، چنین نیست.» در کتاب «أضواء على الصحيحين» نیز به جعلی بودن این حدیث، تصریح شده است (ن.ک: نجمی،۲۰) شیخ محمّد صادق نجمی، اشکالات متعدّدی بر این حدیث وارد کرده است ؛ از آن جمله، اینکه در حدیث مزبور، از رؤیت خداوند با همین چشم ظاهری سخن به میان آمده است؛ زیرا در آن آمده :«همچنانکه شما ماه را می بینید، خداوند را خواهید دید» و منافقین نیز او را می بینند؛ همچنین خداوند، دارای جسمی معرّفی شده که حرکت می کند و نیز صورتی برای او گفته شده که به اشکال گوناگون در می آید و نیز از سماجت بنده اش به خنده می افتد! وی بعد از این توضیحات، حدیث را در تعارض با آموزه های اهل بیت(ع) دانسته است( همان، ۱۳۹) علامه عسکری نیز این حدیث را از جمله مستندات مکتب خلفا برای اثبات رؤیت خداوند می داند (ن.ک: عسکری، ۱/۲۷) آیت الله سبحانی نیز دربارۀ آن نوشته است:« : أن الحديث مخالف للقرآن، حيث يثبت لله صفات الجسم ولوازم الجسمانية»(سبحانی ، ۶۷۹) یعنی:« این حدیث، با قرآن کریم مخالفت دارد؛ زیرا برای خداوند صفات مربوط به اجسام و لوازم جسمانیّت را اثبات کرده است.»

نکتۀ دیگر آنکه مدلول آیاتی چون«لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبير(آیۀ ۱۰۳ سورۀ انعام) و« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء»(آیۀ۱۱ سورۀ شوری) و نیز« وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»( آیۀ ۴ سورۀ توحید) ، ناسازگاری حدیث مورد نظر را با قرآن کریم معلوم می کند؛ زیرا این آیات بیانگر عدم رؤیت خداوند و عدم شباهت او به آفریده هاست؛ حال آنکه حدیث مزبور حاکی از مصوّر بودن خدا و نیز امکان رؤیت او در قیامت است. افزون بر این، حدیث مذکور با روایات اهل بیت(ع) نیز در تعارض قرار دارد؛ زیرا در روایات فراوانی که در حدّ تواتر معنوی قرار دارد، رؤیت خداوند با چشم ظاهری، در دنیا و آخرت غیرممکن بیان شده است(ن.ک: کلینی،۱/ ۹۵-۱۰۰ صدوق- التوحید،۱۰۷- ۱۲۲) از این روست که برخلاف اشاعره، متکلّمان شیعه و معتزله، رؤیت خداوند را در دنیا و آخرت انکار کرده اند و آن را مستلزم جسمانیّت و مکانمند بودن خداوند دانسته اند(ن.ک: صدوق-اعتقادات الامامیة،۲۲ و قاضی عبدالجبّار،۲۳۳)؛ بنابراین، به دلیل تعارض متن این حدیث با آیات و روایات، اصالت آن با تردید جدّی همراه است.

۴-۲- برداشت ابن عربی از حدیث

ابتدا باید اشاره کنیم که ابن عربی در پاره ای از موارد که به این حدیث استشهاد داشته، عبارت«فیأتیهم» را به شکل «فیتجلی لهم» نقل کرده است. چنانکه از این گونه نقل بر می آید، وی درصدد آن است که از این حدیث بستری برای آراء عرفانی خویش فراهم آورد؛ این عمل او در راستای تفسیری است که وی از حدیث مزبور، برای تأیید نظریۀ وحدت وجود داشته است. به نظر ابن عربی، اگر مردمان عادّی، خداوند را در قیامت، به صور مختلف می بینند، عارفان حقیقی، در همین دنیا او را به صورت های گوناگون مشاهده می کنند؛ چنانکه تصریح می کند:« أن من هذا النوع كون الحق يتجلى في القيامة و يقول أنا ربكم و يرونه و مع هذا ينكرونه و لا يصدقون به أنه ربهم مع وجود الرؤية على رفع الحجاب فإذا تحول لهم في العلامة التي يعرفونه بها يقولون له أنت ربنا و هو كان الذي أنكروه و تعوذوا منه و هو الذي أقروا به  … و هو عند العارفين اليوم في الدنيا على هذا الحكم فيشهده العارفون في صور الممكنات المحدثات الوجود و ينكره المحجوبون من علماء الرسوم (ابن عربی- الفتوحات، ۳/۵۴۱) یعنی:« به همین صورت ذات خداوند در قیامت تجلّی می کند و می گوید من پروردگار شما هستم و مردم او را می بینند؛ با این وجود او را انکار می کنند و تصدیق نمی کنند که او پروردگارشان است؛ با اینکه او را می بینند و حجابها نیز به کنار رفته است؛ پس در آن هنگام با علامتی که آنها او را با آن می شناختند ظاهر می شود، می گویند تو پرودگار ما هستی؛ در حالی که او همانی است که انکارش می کردند و از ترس او دنبال پناه بودند و همانی است که به او اقرار کردند … و او در نزد عارفان همین امروز چنین است؛ پس عارفان او را در صورت ممکنات محدث عالم وجود می بینند و علماء ظاهربین که از فهم چنین حقیقتی در حجابند او را در این صور مختلفه انکار می کنند.» بنابراین، وی حدیث را ناظر بر تجلیّات گوناگون خداوند می داند. روی همین مبناست که بر تمام تصوّرات انسانها از خداوند، صحّه می گذارد و از همین رو خداوند را متجلّی به هر شریعتی می داند؛ یعنی اختلاف تجلیّات ، مبتنی بر اختلاف شرایع است؛ وی در این باره می نویسد:« إن كل طائفة قد اعتقدت في الله أمرا ما إن تجلى لها في خلافه أنكرته فإذا تحول لها في العلامة التي قد قررتها تلك الطائفة مع الله في نفسها أقرت به فإذا تجلى للأشعري في صورة اعتقاد من يخالفه في عقده في الله و تجلى للمخالف في صورة اعتقاد الأشعري مثلا أنكره كل واحد من الطائفتين كما ورد و هكذا في جميع الطوائف فإذا تجلى لكل طائفة في صورة اعتقادها فيه تعالى و هي العلامة التي ذكرها مسلم في صحيحه عن رسول الله صلى الله عليه و سلم أقروا له بأنه ربهم و هو هو لم يكن غيره فاختلفت التجليات لاختلاف الشرائع » (همان، ۱/۲۶۶) یعنی: « هر گروهی  در مورد خداوند اعتقادی دارند؛ آن چنان که اگر خداوند در صورتی غیر از آنچه آن گروه معتقد است، تجلّی کند، او را نمی شناسند؛ امّا اگر با همان علامتی که آن طائفه، خدا را به آن می شناسند، ظاهر شود به او اقرار می کنند؛ چنان که اگر برای اشعری به صورت اعتقاد مخالفانش (اعتقاد مخالفان اشعری دربارۀ خدا) تجلّی کند و برای مخالفان اشعری به صورت خدایی که اشعری باور دارد، تجلّی کند، هر دو طایفه این خدا را در این صورت انکار می کنند؛ همچنان که در حدیث آمده است (حدیث مورد نظر) امّا اگر با همان اعتقادی که آنها در مورد خدا دارند، که همان علامتی است که مسلم در صحیح خودش از پیامبر (ص) نقل کرده( یعنی اعتقاد هر کس راجع به خداوند)، ظاهر شود، اقرار و اعتراف می کنند که او پروردگارشان است؛ حال آنکه آن تجلّیات خود اوست و غیر او نیست؛ بنابراین به سبب اختلاف شرایع، تجلّیات مختلف شده است.» به مناسبت باید خاطرنشان سازیم که جملۀ «الطرق إلى الله على عدد أنفاس الخلائق» که درگمان عدّه ای، حدیث تلقّی می شود، از عبارات اهل تصوّف است؛ نه از روایات معصومان (ع)؛ ابن عربی هم در مواضعی به این جمله اشاره کرده است (ن.ک: همان، ۲/۳۱۷ و۳/۴۱۱) این عبارت نیز براساس همین نگرش مطرح شده است که هر اعتقادی که انسانها راجع به خداوند دارند، مربوط می شود به یک تجلّی او؛ بنابراین، عارف حقیقی آن است که او را در هر لباسی بشناسد(ن.ک: همان،۳/۵۴۱)

وی همین موضوع را در اثر دیگر خویش، یعنی فصوص الحکم نیز مورد اشاره قرار داده است؛ چنانکه می نویسد: « بالجملة فلا بد لكلّ شخص من عقيدة في ربّه يرجع بها إليه و يطلبه فيها، فإذا تجلّى له الحقّ فيها أقرّ به و إن تجلّى له في غيرها أنكره و تعوّذ منه و أساء الأدب عليه في نفس الأمر و هو عند نفسه أنّه تأدّب معه فلا يعتقد معتقد إلها إلّا بما جعل في نفسه، فالإله في الاعتقادات بالجعل، فما رأوا إلّا نفوسهم و ما جعلوا فيها. فانظر: مراتب الناس في العلم باللّه تعالى هو عين مراتبهم في الرؤية يوم القيامة و قد أعلمتك بالسبب الموجب لذلك»(ابن عربی- فصوص الحكم،۱۱۴) یعنی:«خلاصه آن كه ناچار هر شخصى دربارۀ پروردگارش عقيده ای دارد كه با آن عقيده به سوى او باز می گردد و در صورت آن عقيده ، او را طلب مى‏ كند و چون در روز قيامت حق تعالى برايش به آن صورت تجلى كند، او را مى‏شناسد و اقرار به او مى‏ کند و اگر در غير صورت عقيده‏اش، تجلى كند، انكارش مى‏ كند و از او پناه مى‏ برد و در واقع بر خداوند بى ‏ادبى روا مى ‏دارد و حال اينكه در نظر خودش با او مؤدّب  بوده است؛ پس به معبودی جز آن چه كه خودش در خويشتن قرار داده است، اعتقاد ندارد{ يعنى آن معتقدى كه‏ مجعول اوست} پس اله در اعتقادات، به جعل اشخاص است كه جز خودشان را و آن چه را كه در خود قرار دادند، چیز دیگری نديدند. پس بنگر؛ مراتب مردم در علم به خداوند ، عين مراتبشان در رؤيت خداوند در روز قيامت است؛ پس به شما اعلام كردم سببى را كه موجب تجلى حق در قيامت به صورت اعتقادات است.»

از این عبارات ابن عربی این نتیجه گرفته می شود که در نظر او رؤیت خداوند در قیامت، مطابق است با عقیده ای که هر انسانی در دنیا راجع به خداوند داشته است؛ به عبارت دیگر، هر کسی  در قیامت خداوند را به صورتی می بیند که در دنیا بدان معتقد بوده است. 

وی سرانجام چنین نتیجه گرفته است :«فايّاك أن تتقيّد بعقد مخصوص و تكفر بما سواه فيفوتك خير كثير بل يفوتك العلم بالأمر على ما هو عليه. فكن في نفسك هيولي لصور المعتقدات كلّها فإنّ الله تعالى أوسع و أعظم من أن يحصره عقد دون عقد فإنّه يقول فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله و ما ذكر أينا من أين و ذكر أن ثمّ وجه الله، و وجه الشي‏ء حقيقته»( همان) یعنی:«پس مبادا به عقيدۀ مخصوصى دربارۀ خداوند مقيّد شوى و به غیر از آن كفر بورزى و روگردان باشى؛ زیرا خير كثيرى را از دست خواهی داد؛ بلكه علم به حقیقت، آن چنان که هست، از دست تو مى ‏رود. پس همچون هيولا[۳] ، قابل همه صور معتقدات باش؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى وسيع‏ تر و عظيم ‏تر از اين است كه عقيده ‏اى او را محصور كند. چنانكه خود فرمود: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله[۴] (بقره: ۱۱۵) و جايى را از جايى جدا نكرد و ياد آور شد که به هر طرف رو کنید، همان سو وجه خداست و وجه هر چیز، حقيقت آن است.»

شارحان آثار ابن عربی نیز همین موضوع را مورد تأکید قرار داده اند؛ چنانکه قیصری در شرح فصوص الحکم آورده است:« جاء في الحديث الصحيح:« أن الحق يتجلى يوم القيامة للخلق في صورة مُنكرة، فيقول: أنا ربكم الأعلى فيقولون: نعوذ باللَّه منك. فيتجلى في صورة عقائدهم، فيسجدون له» و الصور كلها محدودة. فإذا كان الحق يظهر بالصور المحدودة- و نطق الكتاب بأنه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ»- حصل العلم للعارف أن الظاهر بهذه الصور أيضاً ليس إلا هو إذ لا موجود سواه ( ‏قيصرى، ۷۴۲) یعنی:« در حدیث صحیح آمده است که خداوند در روز قیامت برای مردم در صورتی ناشناس تجلّی می کند و می گوید: من پروردگار برتر شما هستم. آنها می گویند: ما از تو به خدا پناه می بریم! پس خداوند  به همان شکل اعتقاداتشان تجلّی می کند، پس برای او به سجده می افتند. و همۀ صورتها محدودند؛ پس چون خداوند به صورت های محدود تجلّی می کند و قرآن نیز فرموده که خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چیزی علم دارد، برای انسان عارف ، معلوم می شود که آنچه به این صورت ها در آمده است، کسی جز خدا نیست؛ زیرا موجودی جز خداوند نیست!» همین توضیحات در آثار دیگر شارحان کتب ابن عربی، از جمله عبدالرزاق کاشانی و مؤیّد الدین جندی نیز قابل ملاحظه است(ن.ک: کاشانی،۱۶۵ و جندی،۴۶۰)

به نظر می رسد تمامی احادیثی که مستمسک فرقۀ مشبّهه قرار داشته  و همواره از سوی محدّثان و عالمان مسلمان مورد ردّ و تضعیف یا توجیه و تأویل قرار گرفته، در چنین دیدگاه هایی مجال دیگری برای رخ نمایی پیدا کرده اند؛ با این پیش فرض که نسبت های تشبیهی مورد نظر، در حقیقت تطوّرات ذات خداوند است و در حقیقت خداست که به صور مختلفه در آمده است!

 4-3- نقد برداشت ابن عربی از حدیث

فارغ از اینکه اصالت حدیث«تجلّی خداوند در قیامت به صور مختلف»، مورد تردید جدّی قرار دارد، تفسیری که ابن عربی از این حدیث داشته، بسیار مناقشه برانگیز است؛ زیرا اگر اختلاف اعتقادات، به اختلاف تجلیّات خداوند نسبت داده شود؛ آنگاه نه تنها، مکتب توحید امتیازی بر مکاتب غیر توحیدی نخواهد داشت، بلکه هیچ دین و مذهبی را نمی توان بر دین و مذهب دیگر ترجیح داد؛ زیرا هر اعتقادی، ناشی از یک تجلّی خداوند است و متجلّی، یک چیز بیشتر نیست. در این صورت، نمی توان عقیدۀ اهل تشبیه و تجسیم خداوند را مورد مذمّت قرار داد؛ حتّی بت پرستان را نیز نمی توان نکوهش کرد؛ زیرا خداوند، برای آنها این چنین تجلّی کرده است و چیزی که در قیامت می یابند این است که خدا، تجلّیات دیگری نیز دارد. این نگرش، با آموزه های قرآن و معصومان (ع)، سازگار نیست؛ زیرا آیات و روایات متعددّی بر ردّ عقاید گروه های انحرافی دربارۀ خداوند، دلالت دارد. برای نمونه می توان به آیات ذیل اشاره کرد:

۴-۳-۱- روشنگری آیات قرآن کریم دربارۀ عقیده های ناصواب

قرآن کریم دربارۀ عقاید مشرکان می فرماید:« وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ – أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنينَ – وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ »( آیات ۱۵ تا ۱۷ سورۀ زخرف) یعنی:«آنها براى خداوند از ميان بندگانش جزئى قرار دادند (و ملائكه را دختران خدا خواندند)؛ انسان كفران ‏كننده آشكارى است. آيا از ميان مخلوقاتش دختران را براى خود انتخاب كرده و پسران را براى شما برگزيده است؟ در حالى كه هر گاه يكى از آنها را به همان چيزى كه براى خداوند رحمان شبيه قرار داده ‏[به تولّد دختر] بشارت دهند، صورتش (از فرط ناراحتى) سياه مى‏ شود و خشمگين مى‏ گردد.»

همچنین می فرماید:« يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً(آیۀ ۱۷۱ سورۀ نساء) یعنی:«اى اهل كتاب! در دين خود، غلوّ (و زياده روى) نكنيد و درباره خدا، غير از حق نگوييد. مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه (و مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود؛ و روحى (شايسته) از طرف او بود. بنابراين، به خدا و پيامبران او، ايمان بياوريد و نگوييد: «(خداوند) سه‏گانه است!» (از اين سخن) خوددارى كنيد كه براى شما بهتر است. خدا، تنها معبود يگانه است؛ او منزه است كه فرزندى داشته باشد؛ (بلكه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمين است؛ و براى تدبير و سرپرستى آنها، خداوند كافى است.»

اگر تصوّر کنیم اعتقاد کسی که خداوند را دارای فرزند می داند، از آن رو که خداوند برای وی اینگونه تجلّی کرده، صحیح است ، آنگاه سؤالی که مطرح می شود این است که چرا خدای متعال در کتاب مجیدش چنین اعتقادی را تخطئه کرده است؟ در چنین فرضی همۀ اعتقادات راجع به خداوند حقّ است؛ پس این فرمان که جز حقّ به خدا نسبتی مدهید، برای چه منظوری صادر شده است؟ حال آنکه اندک توجّهی در این آیات شریفه، بیانگر آن است که خداوند این پنداشت مشرکان و اهل کتاب را عقیده ای ناصواب و مخالف حقیقت دانسته است.

افزون بر این، قرآن کریم فرجام کسانی که عقیدۀ شرک آلودی دربارۀ خداوند داشته اند را اینگونه بیان کرده است:

وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذينَ أَشْرَكُوا مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَ – فَكَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلينَ – هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (آیات ۲۸ تا ۳۰ سورۀ یونس) یعنی:«(به خاطر بياوريد) روزى را كه همه آنها را جمع مى‏ كنيم، سپس به مشركان مى ‏گوييم: «شما و معبودهايتان در جاى خودتان باشيد (تا به حسابتان رسيدگى شود)» سپس آنها را از هم جدا مى ‏سازيم (و از هر يك جداگانه سؤال مى ‏كنيم). و معبودهايشان (به آنها) مى‏ گويند: «شما (هرگز) ما را عبادت نمى‏ كرديد» (آنها در پاسخ مى‏ گويند:) همين بس كه خدا ميان ما و شما گواه باشد، اگر ما از عبادت شما غافل بوديم. در آن جا، هر كس عملى را كه قبلاً انجام داده است، مى ‏آزمايد. و همگى بسوى «اللَّه» ،مولا و سرپرستِ حقيقى خود، بازگردانده مى ‏شوند؛ و چيزهايى را كه به دروغ همتاى خدا قرار داده بودند، گم و نابود مى ‏شوند.»

همچنین در همین سورۀ مبارکه آمده است:« قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ – قُلْ إِنَّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ (آیات ۶۸ تا ۷۰ سورۀ یونس) یعنی:« گفتند: «خداوند فرزندى براى خود انتخاب كرده است» حال آنکه او از این افترائات منزه است. او بى‏نياز است. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، از آن اوست . شما هيچ گونه دليلى بر اين ادعا نداريد؛ آيا به خدا نسبتى مى ‏دهيد كه نمى دانيد؟ بگو: «آنها كه به خدا دروغ مى ‏بندند، (هرگز) رستگار نمى ‏شوند.»

چنانکه در سورۀ مبارکۀ قصص نیز می فرماید:«وَ يَوْمَ يُناديهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ – وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (آیات ۷۴ و ۷۵ سورۀ قصص) یعنی:«(به خاطر آوريد) روزى را كه آنها را ندا مى ‏دهد و مى‏ گويد: «كجايند همتايانى كه براى من مى ‏پنداشتيد؟» (در آن روز) از هر امتى گواهى برمى ‏گزينيم و (به مشركان) مى‏ گوييم: «دليل خود را بياوريد» اما آنها مى‏ دانند كه حق از آن خداست، و تمام آنچه را افترا مى‏ بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد.»

از مجموع این آیات شریفه که نمونه های آن فراوان است، این نتایج را می توان بیان کرد:

۱- پاره ای از اعتقادات انسانها دربارۀ خداوند، ناحقّ است؛ زیرا در غیر این صورت، اطلاق  کلمۀ «افتراء» به برخی از اعتقادات وجهی نداشت؛ بنابراین نمی توان پنداشت که عقیده ای که هر کس راجع به خداوند دارد، ناشی از یک تجلّی خداست و لذا غیر قابل تخطئه است.

۲- افرادی که علیرغم دعوت انبیاء(ع)، همچنان به باورهای شرک آمیز خود معتقد باشند و با چنین حالتی از دنیا بروند، در قیامت مورد مؤاخذه و عذاب قرار می گیرند.

۳- موقف قیامت، جایگاه آگاهی و معرفت است؛ چنانکه مشرکان به خطا بودن باورهای خود پی می برند و اساساً با وجود این شناخت صحیح، تمام تصوّرات غلطی که راجع به خداوند داشته اند، از بین می رود؛ امّا در دیدگاه ابن عربی نه تنها هیچ اعتقاد نادرستی راجع به خداوند وجود ندارد، بلکه  خداوند همان تجلّی که در دنیا بر ای آنها داشته، در قیامت نیز خواهد داشت!

ناسازگاری این دیدگاه، با آیات قرآن کریم، پوشیده نیست.

۴-۳-۲- تعارض این گمانه با تعالیم اهل بیت(ع)

اگر به کلمات اهل بیت (علیهم السّلام) مراجعه کنیم، به ویژه سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) که ابن عربی ایشان را نزدیکترین فرد به رسول خدا (ص) و صاحب سرّ تمام انبیاء معرّفی کرده (ن.ک: ابن عربی- الفتوحات،۱/۱۱۹)، معلوم می شود که صحّه نهادن بر تمام تصوّرات و اعتقادات مردم راجع به خداوند، موضوعی است که با جوهرۀ دین و پیام انبیاء در تعارض است؛ برای نمونه به مطلبی از نهج البلاغه اشاره می کنیم:

 امیرالمؤمنین علی(ع) دربارۀ احوال زمان بعثت پیامبر گرامی اسلام و عملکرد آن حضرت، می فرماید:« إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَة»( سیّد رضی،۴۴) یعنی:« تا اين كه خداى سبحان، براى وفاى به وعده خود، و كامل کردن امرنبوّت، حضرت محمّد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد، پيامبرى كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود، نشانه‏ هاى او شهرت داشت، و تولّدش بر همه مبارك بود. در روزگارى كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده، خواسته ‏هاى گوناگون، و روش ‏هاى متفاوت بودند؛ چنانکه عدّه‏ اى خدا را به آفریده هایش تشبيه كرده و گروهى در نام های خداوند دچار انحراف شده  و برخي به غير خدا اشاره مى‏كردند. پس خداى سبحان، مردم را به وسيله محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از گمراهى نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايى بخشيد.»

این عبارات ، آشکارا بیانگر این حقیقت است که از برنامه های اساسی انبیاء عظیم الشأن (علیهم السّلام) اصلاح اعتقادات مردم، دربارۀ خداوند است؛ چنانکه سیرۀ تمامی آن بزرگواران گویای همین است. این عملکرد انبیاء (ع)، با این گمانه که خداوند به صورتهای مختلف تجلّی می کند و هر عقیده ای دربارۀ او حقّ است، به شدّت ناسازگار است.

از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که:« مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُشْبِهُ شَيْئاً وَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْ‏ءٌ وَ كُلُّ مَا وَقَعَ فِي الْوَهْمِ فَهُوَ بِخِلَافِه‏»( صدوق- التوحید ،۸۰) یعنی:«هر كه خدا را به آفريده‏اش تشبيه كند، مشرك است. خداى متعال به چيزى شباهت ندارد و چيزى به او شبیه نیست و هر چه در وهم و خيال واقع شود، خداوند غیر از آن است.»

چنانکه امام رضا(ع) از پدران گرامی خویش و ایشان  از رسول اکرم(ص) این حدیث قدسی را نقل کرده اند که:« مَا عَرَفَنِي مَنْ شَبَّهَنِي بِخَلْقِي »( صدوق – التوحید،۶۸) یعنی:« هر که مرا به بندگانم تشبیه کند، مرا نشناخته است.» از همان حضرت منقول است که:« مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَكَانِ فَهُوَ كَافِرٌ وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ مَا نَهَى عَنْهُ فَهُوَ كَاذِبٌ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون‏»(همان،۶۹) یعنی:« هر كس خداوند را به آفريده‏اش تشبيه كند، مشرك و هر كس او را به مکان مندی وصف کند، کافر است و هر کس چيزى را به خداوند نسبت دهد كه از آن نهى فرموده[۵] ، دروغگو است؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود:« تنها كسانى دروغ مى‏ب ندند كه به آيات خدا ايمان ندارند؛ (آرى،) دروغگويان واقعى آنها هستند.»

به طور کلّی تمامی احادیثی که به تنزیه خداوند از عقاید شرک آلود اختصاص دارد و باید گفت جدّاً فراوانند( برای نمونه ن.ک: کلینی، ۱/ ۸۳؛ صدوق- التوحید،۳۱-۸۲ و عیون اخبار الرضا (ع)،۱/۱۱۴) ، دلالت بر این دارند که نمی توان به حقّ بودن عقاید مختلف دربارۀ خداوند حکم کرد.

نتیجه گیری

حدیث تجلّی خداوند در روز قیامت به صور مختلف، از جمله روایاتی است که در جوامع حدیثی اهل سنّت، از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم وارد شده است و به جهت تعارضی که با  برخی از آیات قرآن پیدا می کند ، مورد توجیه و تأویل دانشمندان سنّی از یک سو و نقد دانشمندان شیعه، از سوی دیگر قرار گرفته است؛ امّا در این بین برخی از عرفا و صوفیّه ، این حدیث را مستندی در امکان رؤیت باری تعالی دانسته و بالاتر از این، آن را ناظر بر تجلّیات مختلف خداوند دانسته اند؛ حال آنکه این تلقّی با تعالیم قرآن و روایات وارده از سوی اهل بیت (ع) همخوانی ندارد.

فهرست منابع

۱- قرآن کریم

۲- ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على ، دفع شبه التشبیه، دار الامام النووی، عمان ، اردن، ۱۴۱۳ق

۳- ابن حجرعسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، بیروت، دار المعرفة، بی تا

۴- ابن حنبل، احمد، العلل ومعرفة الرجال، دارالخاني، الرياض ، ۱۴۰۸ق

۵- ابن طاووس، رضى الدين على بن موسى بن جعفر، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ‏، چاپخانه خيام، قم‏،۱۴۰۰ق

۶- ابن عربی، محى الدين محمدبن علی ،الفتوحات المکیّه، بیروت، دارصادر، بی تا

۷- همو، ، فصوص الحكم، انتشارات الزهراء ،۱۳۷۰ش

۸- ابن منظور، لسان العرب، دار احياء التراث العربى ، بیروت، ۱۴۰۵ق 

۹ – بحرانی، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بنياد بعثت، تهران ، ۱۴۱۶ ق

۱۰- بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع  الصحیح ، دارالفکر،  بیروت، بی تا

۱۱- جندی، مؤیّد الدین، شرح فصوص الحکم، بی جا، بی تا

۱۲- سبحاني، جعفر، أضواء على عقائد الشيعة الإمامية، مؤسسة الإمام الصادق (ع) ، قم ، ۱۴۲۱ق

۱۳- سيد رضى، ابو الحسن محمد بن حسين بن موسى ، نهج البلاغة، قم، دارالهجرة، بی تا

۱۴- شاكر، عبد الصمد، نظرة عابرة إلى الصحاح الستة، بی جا، بی تا

۱۵- شرف الدّین، عبدالحسین، ابوهریره، انتشارات انصاریان،  قم، بی تا

۱۶- صدوق، محمد بن على بن حسين بن بابويه ، الاعتقادات في دين الإمامية ، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ، بيروت ، لبنان،۱۴۱۴

۱۷- همو، التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ۱۳۹۸ق

۱۸- همو، عیون اخبار الرضا(ع)، نشر جهان ، تهران ،۱۳۷۸ش

۱۹- صنعانی، عبد الرزاق، المصنّف، المجلس العلمی،  بیروت، بی تا

۲۰- طبرى، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، دار المعرفة، بيروت، ۱۴۱۲ق

۲۱- عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق ، دارالفکر،۱۴۱۷ه

۲۲- عسکری، سیّد مرتضی، معالم المدرستین، مؤسسة النعمان، بیروت،۱۴۱۰ق

۲۳- قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة ، مکتبة وهبة ، قاهره، ۱۹۶۵م

۲۴- قیصری، داود بن محمود، شرح فصوص الحكم، شركت انتشارات علمى و فرهنگى،  تهران، ۱۳۷۵ ش

۲۵- كاشانى، عبدالرزاق، شرح فصوص الحكم، انتشارات بيدار، قم، ۱۳۷۰ هجرى شمسى

۲۶- کلینی، محمد بن یعقوب ، الکافی، تهران، دار الكتب الاسلامیة، ۱۳۶۵ ش

۲۷- مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ ق

۲۸- مطهری، مرتضی،درسهای اشارات، نجات، الهیات شفاء{مجموعه آثار،ج۷}، تهران، انتشارات صدرا، بی تا

۲۹- نجمي ، محمد صادق، أضواء على الصحيحين، مؤسسة المعارف الإسلامية ، قم،  1419 ق

۳۰- نسایی، احمد بن شعیب ، سنن نسایی، بیروت دارالفکر ۱۳۴۸

۳۱- نووی، یحیی بن شرف، شرح صحیح مسلم، دارالکتب العربی،  بیروت، ۱۴۰۷ق

           مجید معارف (استاد دانشگاه تهران)

          مصطفی آذرخشی (دانشجوی مقطع دکتری دانشگاه تهران در رشتۀ علوم قرآن وحدیث)


[۱] – به جهت ملاحظۀ طرق مختلف حدیث در همۀ طبقات، احادیث را از منابع آن، با ذکر کامل سند آوردیم؛ همچنین از آن رو که متن حدیث در منابع مختلف، شبیه به یکدیگر است، از ترجمۀ سایر احادیث صرفنظر کردیم.

[۲] – باید یادآور شویم که مسلم بن حجاج ، روایتی را شبیه به این خبر از ابوسعید خدری نقل کرده است(ن.ک: مسلم بن حجاج،۱/۱۱۷) ؛ امّا این حدیث از جهت متنی تفاوتهای زیادی با حدیث مورد نظر دارد.

[۳] – هیولی در تعریف فلاسفه عبارت است از چيزى كه حامل استعداد شى‏ء ديگر باشد؛ به اين معنا كه در عالم و اشياء جهان، يك چيزى هست كه به منزله اصل مادّى است برای تمام چیزهای دیگر؛  یعنى آن‏ چيز است كه متطوّر شده به اين صورتهاى مختلف(ن.ک: مطهری،۷/۱۷۱)

[۴] – در روایات اهل بیت(ع) وجه الله به راه عبودیت خداوند تفسیر شده است(ن.ک: کلینی،۱/۱۴۳) هلاک می شود چنانکه لغت شناسان نیز یکی از معانی وجه را «جهت» دانسته اند(ن.ک: ابن منظور،۴/۳۰۸) از این روست که در تفسیر این آیه فرموده اند که دربارۀ کسانی نازل شده است که جهت قبله را برای نماز گزاردن نمی دانند؛ یا می خواهند نماز نافله را درحین حرکت به جای آورند؛ بنابراین آیۀ شریفه گویای این است که اگر فردی در حالت اضطرار قرار گیرد و نتواند به سوی قبله نماز بخواند، با نیّت بندگی و بدون قصد تمرّد از فرمان خداوند ،می تواند به یک طرف نماز بخواند و این عبودیّت خداست.(ن.ک: بحرانی،۱/۳۱۳) باید یادآور شد که ائمه اطهار(ع) تفسیر وجه الله را به ذات خداوند، نفی کرده اند(ن.ک:صدوق- التوحید،۱۵۰)

[۵] – یعنی قائل به جبر باشد و گناه و سیئات خویش را به خداوند نسبت دهد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.