پ
پ

▪️بعد از غدیر دیگر جای عذر و بهانه برای کسی نیست

ثُمَّ وَلَّتْ، فَاتَّبَعَهَا رَافِعُ بْنُ رِفَاعَةَ الزُّرَقِيُّ، فَقَالَ لَهَا: يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ، لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ تَكَلَّمَ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ ذَكَرَ لِلنَّاسِ قَبْلَ أَنْ يَجْرِي هَذَا الْعَقْدُ، مَا عَدَلْنَا بِهِ أَحَداً .
فَقَالَتْ لَهُ يَرُدَّنَّهَا: «إِلَيْكَ عَنِّي، فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْرٍ».

قَالَ: فَلَمْ يُرَ بَاكٍ وَ لَا بَاكِيَةٌ كَانَ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ، وَ ارْتَجَّتِ الْمَدِينَةُ، وَ هَاجَ النَّاسُ، وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ.

فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ أَبَا بَكْرٍ قَالَ لِعُمَرَ: تَرِبَتْ يَدَاكَ، مَا كَانَ عَلَيْكَ لَوْ تَرَكْتَنِي، فَرُبَّمَا رَفَأْتُ الْخَرْقَ وَ رَتَقْتُ‏ الْفَتْقَ‏؟! أَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ بِنَا أَحَقَّ؟!

فَقَالَ الرَّجُلُ: قَدْ كَانَ فِي ذَلِكَ تَضْعِيفُ سُلْطَانِكَ، وَ تَوْهِينُ كِفَّتِكَ، وَ مَا أَشْفَقْتُ إِلَّا عَلَيْكَ.
قَالَ: وَيْلَكَ، فَكَيْفَ بِابْنَةِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ عَلِمَ النَّاسُ مَا تَدْعُو إِلَيْهِ، وَ مَا نَجِنُ‏ لَهَا مِنَ الْغَدْرِ عَلَيْهِ.
فَقَالَ: هَلْ هِيَ إِلَّا غَمْرَةٌ انْجَلَتْ، وَ سَاعَةٌ انْقَضَتْ، وَ كَأَنَّ مَا قَدْ كَانَ لَمْ يَكُنْ،
قَالَ: فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى كَتِفِهِ، ثُمَّ قَالَ: رُبَّ كُرْبَةٍ فَرَّجْتَهَا، يَا عُمَرُ.

آنگاه حضرت زهرا سلام الله برخاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعةبه دنبال حضرت آمد و گفت : ای برترین بانوان، اگر حضرت ابو الحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتی که با ابوبکر شد صحبت میکرد و این مطلب را به مردم تذکر می‌داد ما شخص دیگری را به جای او نمی‌پذیرفتیم!

حضرت با حالت غضب آلود به او فرمود : از من دور شو، خداوند بعد از واقعه‌ی غدیر خم برای احدی دلیل و عذری باقی نگذارده است.!

▪️تأثیر خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

راوی می‌گوید بعد از خطبه حضرت، زن و مرد چنان گریه کردند که تا آن روز دیده نشده بود و مدینه به لرزه درآمد و فریاد مردم بلند شد و صداها از خانه های فرزندان عبدالمطلب و بعضی از مهاجرین و انصار بلند شد.

▪️آنچه بین ابوبکر و عمر لعنهما الله اتفاق افتاد

هنگامی که این اخبار به ابوبکر رسید به عمر گفت :دستت خالی باد چه می‌شد، اگر مرا به حال خود می‌گذاشتی که شاید این گسیختگی را به نوعی التیام می‌دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را به طوری اصلاح می‌کردم. آیا این برایمان بهتر نبود.
عمر لعنة الله علیه گفت در این تضعیف قدرت تو و سبکی مقام تو بود، و من برای تو دلسوزی کردم.

ابوبکر لعنة الله علیه گفت: وای بر تو پس کلمات دختر محمد چه می‌شود که مردم همگی دانستند او چه می‌خواهد و ما چه حیله‌ای برای او پنهان کرده‌ایم؟!

عمر لعنة الله علیه گفت : آیا بیش از یک تندی بود که از بین رفت و آیا بیش از یک لحظه‌ای بود که گذشت و مثل آنکه آنچه بوده اصلاً واقع نشده و گناه آنچه که بود بر عهده من بگذار!

راوی می‌گوید : سپس ابوبکر ملعون دست به شانه عمر ملعون زد و گفت : چه بسيار گرفتاری که تو آن را رفع نمودی!

                                   ادامه دارد

〰🔘〰〰🔘〰〰🔘〰

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت و الطاغوت حَتَّی تَرضی فاطمة الزهراء سلام الله علیها

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.