💠🔸 💠حدیث محبت و ولایت
25 شهریور 1400 - 17:00
بازدید 3
پ
پ

🔸دوستى ما اهل بیت آن چنان گناهان را از بنى آدم فرو مي ريزد كه باد برگ درختان را فرو مي ريزد.

☀️- كش، رجال الكشي رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الطَّوِيلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ الْحَسَنِ ع يُقَالُ لَهُ- سُفْيَانُ بْنُ لَيْلَى‏ وَ هُوَ عَلَى رَاحِلَةٍ لَهُ فَدَخَلَ عَلَى الْحَسَنِ وَ هُوَ مُحْتَبٍ‏ فِي فِنَاءِ دَارِهِ فَقَالَ: لَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: انْزِلْ وَ لَا تَعْجَلْ. فَنَزَلَ فَعَقَلَ رَاحِلَتَهُ فِي الدَّارِ وَ أَقْبَلَ يَمْشِي حَتَّى انْتَهَى إِلَيْهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: مَا قُلْتَ؟ قَالَ: قُلْتُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِينَ . قَالَ: وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ. قَالَ: عَمَدْتَ إِلَى أَمْرِ الْأُمَّةِ فَخَلَعْتَهُ مِنْ عُنُقِكَ وَ قَلَّدْتَهُ هَذَا الطَّاغِيَةَ يَحْكُمُ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ، قَالَ:
⚡️ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع سَأُخْبِرُكَ لِمَ فَعَلْتُ ذَلِكَ. قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَنْ تَذْهَبَ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ رَجُلٌ وَاسِعُ الْبُلْعُومِ رَحْبُ الصَّدْرِ يَأْكُلُ وَ لَا يَشْبَعُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ ، فَلِذَلِكَ فَعَلْتُ مَا جَاءَ بِكَ، قَالَ حُبُّكَ قَالَ اللَّهَ قَالَ اللَّهَ فَقَالَ الْحَسَنُ ع: وَ اللَّهِ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ أَبَداً وَ لَوْ كَانَ أَسِيراً فِي الدَّيْلَمِ إِلَّا نَفَعَهُ حُبُّنَا وَ إِنَّ حُبَّنَا لَيُسَاقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِي آدَمَ كَمَا يُسَاقِطُ الرِّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ .

🔅- در كتاب: رجال كشى از ابو حمزه از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مي كند كه فرمود: مردى از ياران امام حسن كه او را: سفيان بن ليلى مي گفتند در حالى كه بر شتر خود سوار بود نزد آن حضرت آمد، وى در حالى كه دامن لباس خود را گرفته بود نزد آستانه آن بزرگوار ايستاد و گفت: السّلام عليك يا مذل المؤمنين! يعنى سلام بر تو، اى ذليل‏كننده مؤمنين!

امام حسن عليه السّلام به وى فرمود: پياده شو و تعجيل منماى! او پياده شد و شتر خود را در ميان خانه عقال كرد، آنگاه آمد تا نزد امام عليه السّلام رسيد، امام به او فرمود: چه گفتى!؟ گفت: گفتم: سلام بر تو اى ذليل‏كننده مؤمنين. امام حسن فرمود: به چه دليل اين سخن را مي‌گوئى!؟ گفت: تو عمدا امر خلافت اين امت را از گردن خود خلع نمودى و به اين مرد طاغى و سركش واگذار كردى كه بر خلاف دستور خدا حكومت مى‏نمايد.

⚡️امام حسن فرمود: من تو را از علت اين كه اين عمل را انجام دادم آگاه مى‏نمايم. من از پدرم على عليه السّلام شنيدم مي فرمود: پيامبر با عظمت اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: روز و شب‏ها نمى‏گذرند تا اين كه مردى كه داراى گلوئى گشاد و سينه‏اى عريض باشد، مي خورد ولى سير نمى‏شود متصدى امر خلافت اين امت شود، آن مرد معاويه است. علت صلح من با معاويه همين است.

✨چه باعث شد كه نزد ما آمدى؟ گفت: دوستى و حب شما . فرمود: محض رضاى خدا؟ گفت: آرى. فرمود: به خدا قسم هيچ بنده‏اى ما را دوست ندارد و لو اين كه در ديلم اسير باشد مگر اين كه دوستى ما به نفع وى خواهد بود. دوستى ما آن چنان گناهان را از بنى‌آدم فرو مي ريزد كه باد برگ درختان را فرو مي ريزد.

📙بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۴۴ ؛ ص۲۳

🔸〰〰🔸〰〰🔸〰〰🔸

🤲 اللَّهُمَّ ارزقنی زیارة ابا محمد، حسن بن علی المجتبی فی الدنیا و شفاعتَهُ فی الاخرة

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.