پ
پ

” بسم الله الرحمن الرحیم “

 
مقدمه

برای درک احتیاج بشر به هدایت انبیاء ابتداء باید هدف از خلقت انسان  را شناخت. رسیدن به عمقِ این مباحث؛ چنان که از عنوان بحث پیداست؛ در این مختصر نمی گنجد، ولی در مقدمه ی دروس آینده به شرح آن می پردازیم:

اوّل: انسان موجودی است دارای غرایز مختلف، وحیات آدمی از حیات نباتی که ضعیف ترین مرتبه ی حیات است شروع می شود تا می رسد به حیاتِ عقلانی.

آدمی مخلوقی است مرکب از طبع و عقل و جسمش با حوایج محدود و روحی با خواسته های نا محدود، که در ترقّی وتعالی از ملائکه بالاتر و در انحطاط و تنزّل از بهائم و حیوانات پست تر است.

یکی از دلائلِ مطلب فوق حدیثی است در کتابِ نفیسِ عِلَلُ الشرایع، جلد ۱ ، ص ۵ باب ۶ ح ۱ (علل الشرائع / ترجمه ذهبی تهرانى ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۱ ) درباره ی بابِ سرِّ پيدا شدن بهتر از فرشتگان و بدتر از چهار پايان بين مردم‏
که معصوم (ع) می فرماید: حديث پدرم رحمة اللَّه عليه فرمود: سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمّد بن عيسى، از على بن حكم، از عبد اللَّه بن سنان‏[۱] نقل كرده كه گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بنِ محمّدٍ الصادق عليهما السّلام سؤال كرده:  آيا فرشتگان برتر بوده اند يا فرزندان آدم؟ حضرت فرمودند: جدّم امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام فرمودند: خداوند عزّ و جلّ در فرشتگان عقل را بدون شهوت و در چهار پايان شهوت را بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد، حال كسى كه عقلش بر شهوتش غالب گردد به يقين از فرشتگان بهتر بوده و آن كه شهوتش بر عقلش غالب شود حتما از چهار پايان بدتر مى‏باشد.[۲]

و این آفرینش آن چنان بدیع است که بعد از تسویه ی پیکر او و دمیدن روح ” فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّ‌وحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ” ( حِجر/۲۹ ) در اینجا باید اشاره شود که با توجّه به این آیه ی کریمه و آیه ی دیگر،” وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّ‌وحِي ”  ( ص/۷۲ ) از بابت شرافت دادن به انسان است که خداوند متعال آن را نسبت به ارواح دیگر در عالم ذَر، انتخاب نمود و به آن شرافت داد (که در مباحث توحید این بحث مفصلاً بیان خواهد شد) نه این است که خداوند از روح خودش در آدمی دمیده باشد بلکه خدا به انسان شرافت داده که انسان را به روح خودش نسبت داده است و الّا خداوند مثل خلق روح ندارد.

خلقتی استثنایی از تمام موجودات  پیدا کرد که عظمت آیه یِ مذکور پیدا می باشد:   ” ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ‌ ۚ فَتَبَارَ‌كَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ   ( مؤمنون/ ۱۴ ) آن گاه نطفه را به صورت عَلَقِه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت‌] مُضغِه گردانيديم، و آن گاه مضغه را استخوان هايى ساختيم، بعد استخوان ها را با گوشتى پوشانيديم، آن گاه [جَنين را در]  آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است . “

بنابراین این آدمی درک می کند که برای زندگی محدودِ مادّی ساخته نشده است. زیرا حکمت اقتضا می کند که ابزار متناسب با کار و کیفیت متناسب با هدف باشد.

اگر زندگی انسان محدود به حیات دنیوی بود، خداوند روح و فطرتی برای انسان قرار نمیداد که هر مقام و منزلتی پیدا کند، تشنه ی مرتبه ی بالاتر است، به همین دلیل و دلائل دیگر است که برای زندگی نا محدود ساخته شده است؛ چنان که در حدیث نبوی آمده است ” لِقَولِ الَّنبي (ص‏) ما خُلِقتُم لِلفَناء بَل خُلِقتُم لِلبَقاء. وَ إنَّما تُنقِلون مُن دارٍ إلى دار[۳]” بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۶ ؛ ص۲۴۹″ ، برای فنا آفریده نشدید، بلکه برای بقاء آفریده شدید، و این است و جز این نیست که از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می شوید.”

از طرفی حکمتِ حکیمِ علَی الإطلاق ایجاب می کند که هر استعدادی که در نهادِ انواعِ کائنات قرار داده شده است، عواملِ فعلیتِ آن قابلیت را هم مهیّا نماید. زیرا افاضه ی قوّه ای که هرگز به فعلیت نرسد و طلبی که به مطلب نائل نشود، لغو است. علم و قدرت نا محدودی که اگر استعداد ثمر به دانه داده است، آب، خاک و هوایی را هم که عوامل به ثمر رسیدن دانه در آن هاست، آفریده است.
اگر به نطفه ی انسان استعداد اعضاء و جوارح مختلف داده است، رحم مادر را برای فعلیّت آن استعداد خلق کرده است. چگونه ممکن است بذر عقل را که ثمرش علم و عمل است؛ و لطیفه ی روح را که استعداد رسیدن به اعمال علمی و خلقی و عملی و معرفة اللهِ، بالله را دارد، بیافریند. ولی وسایل به ثمر رسیدن بذر عقل، فعلیّت استعداد روح انسان را مهیّا نکند، و او را به مقصود از خلقش که همان عبادتِ خدا می باشد، هدایت نَنِماید؟!

مگر ممکن است قانون: ” أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ ” ﴿ طه/۵۰﴾ ” به هر چیزی آفرینش آن را داد، سپس هدایت کرد” در مورد انسان تخصیص بخورد!!

به این جهت ضرورت وجود هدایت الهی برای رسیدن انسان به هدف از خلقت روشن می شود.


دوّم
– انسان به مقتضای فطرت خود، در جستجوی سازنده و آفریننده ی خویش است و می خواهد بداند کیست که بعد از عدم، او را به وجود آورده است.( این مطلب از مباحث توحیدی می باشد که در دروس توحید به آن اشاره می شود )که انسان فطرتاً خداشناس می باشد. با توجه به آیه ی کریمه ی ۳۰ سوره ی روم ” فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا  فِطْرَ‌تَ اللَّـهِ الَّتِي فَطَرَ‌ النَّاسَ عَلَيْهَا  لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّـهِۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ‌ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ “”  ( روم/۳۰ )
پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‌دانند. “)
و این قوا و اعضاء و جوارح را به او داده، و او را بر سَرِ خوان نعمتِ خود نشانده است، او وظیفه ی عقلی خود را که شکر آن مُنعمِ حقیقی است انجام دهد.

خداوندی که خالق حسّ و مَحسوس و وَهم و موهوم و عقل و معقول است و خالق تمام عوالم می باشد و عَظَمتِ جمال و کمال او لایتناهی است و سبوحٌ قدّوس از تمام نقایص و قبایح است،أجَل و أعلی است که مستقیما با هر انسانِ سراپا جهل و خطا و هوی و هوس رابطه ی مستقیم برقرار کند، به این جهت وجود واسطه ای لازم است که با داشتن صورت انسانی – که لازمه ی ارتباط با خلق است – دارای عقلی منزّه از خطا و نَفسی مقدّس از هوی و سیرتی الهی – که به قانون متناسب فاعل و قابل لازمه ی ارتباط با خلق است – باشد، تا شایسته ی آن گردد که به نور وحی منوّر شود، و ابواب معارف الهیه را به روی بشر بگشاید و انسان را از تفریط و تعطیلِ عقل از معرفت حق سبحانه و تعالی، و افراط تشبیه (یعنی خدا را همانند خلق بپندارید) حق به خلق دور گرداند و به صراط مستقیم دین قیّم هدایت کند: ” وَأَنَّ هَـٰذَا صِرَ‌اطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ  وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّ‌قَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ        ﴿ انعام/  153) ”  ” و [بدانيد] اين است راه راست من؛ پس، از آن پيروى كنيد. و از راه‌ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‌سازد پيروى مكنيد. اينهاست كه ( خدا ) شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا گراييد . “


سوّم
–  انسان دارای قدرت فکری است که می تواند نوامیس و اسرار طبیعت  را استکشاف و استخدام کند، و همچنین هوی و هوس و شهوت و غضبی دارد که در اثر حدّ شکنی و افزون مطلبی – که خاصیّت طبیعت آدمی است – قناعت پذیر نیست، با این خصوصیّت، صلاح و فساد زمین وابسته به صلاح و انفساد انسان است: ”  ظَهَرَ‌ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ‌ وَالْبَحْرِ‌ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْ‌جِعُونَ ﴿ روم/۹۰ ﴾ ”  ” به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا ظاهر شده است، تا [سزاى‌] بعضى از آنچه را كه كرده‌اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند . ” بلکه به مقتضای ” وَسَخَّرَ‌ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْ‌ضِ جَمِيعًا مِّنْهُ  إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُ‌ون (جاثیه/۱۳﴾ ” و آن چه را در آسمانها و آن چه را در زمين است به سود شما رام كرد؛ همه از اوست. قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه مى‌انديشند نشانه‌هايى است. 
 صلاح و فسادِ کُرات دیگر نیز به صلاح و فساد او بستگی دارد، و آنچه اصلاح چنین موجودی را تضمین می کند، تنها هدایت الهی است، که اعتدال فکری او را به عقاید حَقّه و اعتدالِ روحی او را به اخلاق فاضله و اعمال صالحه، تأمین می نماید.

چهارم – زندگانی انسان در اثر احتیاجات گوناگون وابسته به اجتماع است و این وابستگی تاثیر و تاثّر متقابل و در نتیجه حقوقِ مختلف را ایجاب می کند. بدون احقاق حقوق، حیات اجتماعی قابل بقاء نیست. تأمین آن حقوق هم میسّر نیست مگر به وضع و اجرای قوانینی مصون از نقص و خطا و مبدأ بودن مقام وضع و اجرا از تاثّر از مصالح شخصی و انحراف از حق و عدالت، و این مهم محقّق نمی شود مگر به وسیله ی قوانین و مقرّرات مُجریان الهی:
” لَقَدْ أَرْ‌سَلْنَا رُ‌سُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّـهُ مَن يَنصُرُ‌هُ وَرُ‌سُلَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿حدید/۲۵ ﴾”
 ” به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايلِ آشكار روانه كرديم و با آن ها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى مى‌كند. آرى، خدا نيرومند شكست ناپذير است. “

اکنون که به این جهات ضرورت هدایت انسان به مبدأ و معاد و هدف از آفرینش ثابت شد، و لزوم رسیدن آدمی به کمال نظری و عملی، و تعدیل هوس های نفسانی و تأمینِ حقوقِ فردی و اجتماعی وی روشن گردید، باید دانست که این مقاصد جز از طریق وحی و نُبوّت میسّر نیست. کفایت این مهمّات از عهده ی مغز آلوده به خطا، و دست بسته به قِید هوس و هوی ساخته نیست و با چراغ  اندیشه و فکر، نقاط ابهامی که در فطرت اوست روشن نمی شود.

انسانی که با مشعل افکار نوابغ خود به جستجوی اسرار جهان برخاست، ناگهان آن چه در ترکیب بدن از عناصر اربعه و پیدایش امراض از چهار طبع مخالف پنداشته بود، باطل شد. آن چه نسبت به خلقت جهان از خاک و آب و هوا و آتش و اجرام آسمانی غیر قابل خَرق و التیام بافته بود، تنبّه شد و روشن گردید: که از نزدیک ترین موجودات به خود که ترکیب بدن خویش است و علل صحّت و مرضش خبر نداشته و آنچه در باره ی نزدیک ترین کرات سماوی که “ماه” است،  می پنداشته خطا بوده است. آیا می تواند چراغ فکر انسان او را به معرفت مبدا و معاد و موجبات سعادت و شقاوت او هدایت کند؟!

دانش انسانی که از ادراک اسرار نهفته در دلِ ذرّه ای عاجز است، چگونه می توان راهنمای آغاز و انجام انسان و جهان، و مشکل گشایی وی در معرفت مبدأ و معاد و راهنمای سعادت دنیا و آخرت او باشد: نهج البلاغة (للصبحي صالح) / ۴۳ / اختيار الأنبياء ….. ص : ۴۳ خطیه اوّل، … فَبَعَثَ‏ فِيهِمْ‏ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ …
 ” ” … پس پیامبران را به میانشان فرستاد. پیامبران از پى یكدیگر آمدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از یاد برده اند، فرا یاد آورند و از آنان حجّت گیرند كه رسالت حق به آنان رسیده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت، مستور گشته، برانگیزند. و نشانه هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمایانند … “

در پایان این مقدمه از نُبوّت، آن را هدیه به ساحت مقدّس امام زمان علیه السّلام  می کنیم و خوشنودی دل آن حضرت و توفیقات بیشتر به ما عنایت بفرماید تا در ظلِّ توجّهات آن حضرت قرار گرفته باشیم و ظهور آن بزرگوار را از خداوند متعال خواستاریم. ان شاء الله


[۱] ( ۲)- عبد اللَّه بن سنان بن طريف كه به او مولى بنى ابى طالب و مولى بنى العباس نيز گويند كوفى بوده و از ثقات اماميّه محسوب شده و هيچ طعنى در او نمى‏باشد.

[۲] ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، ۲جلد، انتشارات مؤمنين – ايران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۸۰ش.

[۳] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط – بيروت)، ۱۱۱جلد، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.

نوشته های مشابه

معاد(درس اول)
1 هفته قبل
معاد(درس دوم)
1 هفته قبل

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.