پ
پ

 بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۴۳ ؛ ص۳۱۳

وَ رُوِيَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ: أُهْدِيَ إِلَى النَّبِيِّ ص قِطْفٌ مِنَ الْعِنَبِ فِي غَيْرِ أَوَانِهِ فَقَالَ لِي يَا سَلْمَانُ ائْتِنِي بِوَلَدَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ لِيَأْكُلَا مَعِي مِنْ هَذَا الْعِنَبِ قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَذَهَبْتُ أَطْرُقُ عَلَيْهِمَا مَنْزِلَ أُمِّهِمَا فَلَمْ أَرَهُمَا فَأَتَيْتُ مَنْزِلَ أختهما [أُخْتِهَا] أُمِّ كُلْثُومٍ فَلَمْ أَرَهُمَا فَجِئْتُ فَخَبَّرْتُ النَّبِيَّ ص بِذَلِكَ‏ فَاضْطَرَبَ‏ وَ وَثَبَ قَائِماً وَ هُوَ يَقُولُ وَا وَلَدَاهْ وَا قُرَّةَ عَيْنَاهْ مَنْ يُرْشِدُنِي عَلَيْهِمَا فَلَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةُ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ عَلَامَ هَذَا الِانْزِعَاجُ فَقَالَ عَلَى وَلَدَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَإِنِّي خَائِفٌ عَلَيْهِمَا مِنْ كَيْدِ الْيَهُودِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ بَلْ خِفْ عَلَيْهِمَا مِنْ كَيْدِ الْمُنَافِقِينَ فَإِنَّ كَيْدَهُمْ أَشَدُّ مِنْ كَيْدِ الْيَهُودِ وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ ابْنَيْكَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ نَائِمَانِ فِي حَدِيقَةِ أَبِي الدَّحْدَاحِ فَصَارَ النَّبِيُّ ص مِنْ وَقْتِهِ وَ سَاعَتِهِ إِلَى الْحَدِيقَةِ وَ أَنَا مَعَهُ حَتَّى دَخَلْنَا الْحَدِيقَةَ وَ إِذَا هُمَا نَائِمَانِ وَ قَدِ اعْتَنَقَ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ وَ ثُعْبَانٌ فِي فِيهِ طَاقَةُ رَيْحَانٍ يَرُوحُ بِهَا وَجْهَيْهِمَا فَلَمَّا رَأَى الثُّعْبَانُ النَّبِيَّ ص أَلْقَى مَا كَانَ فِي فِيهِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَسْتُ أَنَا ثُعْبَاناً وَ لَكِنِّي مَلَكٌ مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْكَرُوبِيِّينَ غَفَلْتُ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي طَرْفَةَ عَيْنٍ فَغَضِبَ عَلَيَّ رَبِّي وَ مَسَخَنِي ثُعْبَاناً كَمَا تَرَى وَ طَرَدَنِي مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ إِنِّي مُنْذُ سِنِينَ كَثِيرَةٍ أَقْصِدُ كَرِيماً عَلَى اللَّهِ فَأَسْأَلُهُ أَنْ يَشْفَعَ لِي عِنْدَ رَبِّي عَسَى أَنْ يَرْحَمَنِي وَ يُعِيدَنِي مَلَكاً كَمَا كُنْتُ أَوَّلًا إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ قَالَ فَجَثَا النَّبِيُّ ص يُقَبِّلُهُمَا حَتَّى اسْتَيْقَظَا فَجَلَسَا عَلَى رُكْبَتَيِ النَّبِيِّ ص فَقَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ ص انْظُرَا يَا وَلَدَيَّ هَذَا مَلَكٌ مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ‏ الْكَرُوبِيِّينَ قَدْ غَفَلَ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَجَعَلَهُ اللَّهُ هَكَذَا وَ أَنَا مُسْتَشْفِعٌ بِكُمَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَاشْفَعَا لَهُ فَوَثَبَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع فَأَسْبَغَا الْوُضُوءَ وَ صَلَّيَا رَكْعَتَيْنِ وَ قَالا اللَّهُمَّ بِحَقِّ جَدِّنَا الْجَلِيلِ الْحَبِيبِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ بِأَبِينَا عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ بِأُمِّنَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ إِلَّا مَا رَدَدْتَهُ إِلَى حَالَتِهِ الْأُولَى قَالَ فَمَا اسْتَتَمَّ دُعَاءَهُمَا فَإِذَا بِجَبْرَئِيلَ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ فِي رَهْطٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ بَشَّرَ ذَلِكَ الْمَلَكَ بِرِضَى اللَّهِ عَنْهُ وَ بِرَدِّهِ إِلَى سِيرَتِهِ الْأُولَى ثُمَّ ارْتَفِعُوا بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُمْ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ تَعَالَى ثُمَّ رَجَعَ جَبْرَئِيلُ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ هُوَ مُتَبَسِّمٌ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ الْمَلَكَ يَفْتَخِرُ عَلَى مَلَائِكَةِ السَّبْعِ السَّمَاوَاتِ وَ يَقُولُ لَهُمْ مَنْ مِثْلِي وَ أَنَا فِي شَفَاعَةِ السَّيِّدَيْنِ السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ.

از سلمان‏ فارسى‏ روايت شده كه گفت: يكوقت كه فصل انگور نبود انگور براى پيغمبر عاليمقام اسلام بعنوان هديه آوردند. آن حضرت بمن فرمود: دو فرزندم حسن و حسين را بياور تا با من از اين انگور بخورند. من براى جستجوى ايشان متوجه منزل فاطمه زهراء شدم ولى آنان را نيافتم. بمنزل خواهرشان ام كلثوم رفتم و ايشان را نيافتم. برگشتم و پيامبر اعظم را آگاه نمودم، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ناراحت شد و از جاى برجست و فرمود: وا ولداه! وا قرة- عيناه! هر كس مرا بسوى ايشان راهنمائى كند جزاى او بهشت خواهد بود. جبرئيل از آسمان نازل شد و گفت: يا محمّد! براى چه اين قدر جزع و فزع ميكنى؟ گفت: براى دو فرزندم حسن و حسين، زيرا من از مكر و حيله يهود در باره ايشان خائف و ترسانم.

جبرئيل گفت: يا محمّد! از مكر و حيله منافقين نسبت به حسنين هشيار باش! زيرا مكر و حيله منافقين از يهود بيشتر و شديدتر است. يا محمّد! بدان كه حسن و حسين در حديقه يعنى باغ ابو دحداح بخواب رفته‏اند.

رسول خدا فورا متوجه آن حديقه شد و من هم با آن حضرت بودم. وقتى وارد آن باغ شديم ديديم حضرت حسنين دست بگردن يك ديگر در آورده و بخواب رفته‏اند و يك اژدها با آن طاقه ريحان كه در دهان داشت مشغول باد زدن ايشان بود.

هنگامى كه آن اژدها رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ديد آن ريحان را از دهان خويشتن انداخت و گفت:

السلام عليك يا رسول اللَّه! من اژدها نيستم. من يكى از ملائكه كروبين خدا ميباشم كه بقدر يك طرفة العين از ذكر خداى خود غفلت كردم، خداى توانا مرا مسخ كرد و بصورت اژدها در آورد و مرا همچنان كه ميبينى از آسمان بزمين فرستاد. من چندين سال است در نظر دارم شخصى كه نزد خدا آبرومند باشد نزد پروردگارم از برايم شفاعت كند. شايد خداى رؤف مرا بصورت اول در آورد، زيرا خدا بر هر چيزى توانا است

راوى ميگويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زانوهاى خود را بزمين زد و حضرت حسنين را حركت داد تا اينكه ايشان بيدار شدند و روى دو زانوى آن حضرت نشستند. پيامبر خدا به حسنين فرمود: بنگريد: اين ملكى است از ملائكه‏ كروبين پروردگار كه به قدر يك طرفة العين از ذكر خداى خود غافل شده و خداى توانا او را به اين شكل در آورده است. من شما را براى او نزد خدا شفيع قرار مي دهم، شما هم اين شفاعت را بپذيريد. حضرت حسنين برخاستند و وضو گرفتند و پس از اينكه دو ركعت نماز خواندند گفتند:

پروردگارا! تو را به حق جدّ بزرگوارمان محمّد مصطفى كه حبيب تو است و به حق پدرمان على مرتضى و به حق مادرمان فاطمه زهراء قسم مي دهيم كه اين ملك را به صورت اول برگردانى!! راوى مي گويد: هنوز دعاى ايشان تمام نشده بود كه جبرئيل با گروهى از ملائكه از آسمان نازل شد و به آن ملك مژده داد كه خدا از تو درگذشت و تو را به صورت اوليّه‏ات در مي آورد، آنگاه با آن ملك در حالى كه مشغول تسبيح پروردگار بودند به طرف آسمان رفتند. سپس جبرئيل در حالى كه متبسّم بود به سوى پيامبر خدا مراجعت نمود و گفت:يا رسول اللَّه! اين ملك بر ملائكه هفت آسمان فخر مي كند و مي گويد: كيست مثل من؟ در صورتى كه دو سيّد و دو سبط يعنى: حسن و حسين براى من شفاعت كردند!!

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.