پ
پ

باسمه تعالی

السّلامُ عَلَيكَ يا أَمـــيرَالمُؤمِــــنين

عرضه ی اعتقادات صحيح به امام معصوم يك عمل بسيار مهم و مؤكّد در شيعه است و بزرگان شيعه به اين عمل حسنه مبادرت مي ‌ورزيدند. همچنان كه حضرت عبدالعظيم حسني (سلام الله علیه) اعتقاداتش را به امام هادي (علیه السّلام) عرضه كرد و حضرت علیه السّلام به او فرمود : ” أَنتَ وَليُّنا حَقّاً “(۱) تو به حقيقت دوست ما هستي. مقاله ‌ای كه پيش رو است عرضه ی اعتقادات صحيح شيعه به معرفت نورانيّت حضرت امير (علیه السّلام) طبق آيات قرآني و روايات صحيح ‌السّند مي ‌باشد. اميد است ما هم مانند حضرت عبدالعظيم حسني (سلام الله علیه) مورد تفقّد و رحمت اماممان قرار بگيريم ان‌شاءالله.

يا علی (علیه السّلام)، ما دوستدارانت تو را از اعماق وجود دوست مي ‌داريم و تو را نهايت آرزويمان و مَحرم رازمان مي ‌دانيم، اما با اين حال حقّ معرفت به نورانيّتت را نمي ‌دانيم به همين دليل است كه پيامبر (ص) فرمود : يا علی جز من و خدایي كه خالق توست كسي تو را نمي ‌شناسد،(۲)لذا علي (علیه السّلام) را بايد با معرفت به نورانيّتش شناخت (۳) نه آنكه بگوییم علي هم مثل ماست و با ما فرق نمی ‌كند، خير علي (علیه السّلام) بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مخلوق اعلايِ خداست و شبيهي در عالم ندارد، مثل ما بشر، مخلوق است ولي مثلِ ما نمی باشد و احدی از امّت با علي (علیه السّلام ) مقايسه نمي شوند.(۴)

               اصحاب سرّ دِليم      انوار لَم يَزليم             گر ما زِِِ آب و  گِلیم        زآب و  ِگل  ِدگریم     

لذا پيامبر اسلام (ص) فرمود : يا علي از دو دسته از امّتِ خودم بر تو بيمناك هستم وگرنه مي ‌گفتم آنچه را كه بايد راجع به تو و فضائل تو می گفتم؛ يك دسته كساني هستند كه به خاطر بغض و كينه و حسادتي كه به تو دارند تو را ناسزا مي ‌گويند و پايين مي ‌‌آورند و دسته ی ديگر آنهایي هستند كه وقتي فضائل تو را مي‌ شنوند براي تو مقام ربوبيّت قائل مي شوند.(۵)

يا علی ما تو را خدا نمي‌ دانيم بلكه تو را بنده‌ ی‌ خاضع و خاشع خدا مي ‌دانيم،(۶) يا علي كمال تو ذلّت و خواري در مقابل خداست كمال تو اين است كه مانند مار گزيده در نخلستان ‌هاي مدينه و كوفه از عظمت خدا به خودت مي ‌پيچي،  يا علي كمال تو در اين است كه با علم و قدرت وَهبيِ خدا گدايِ در خانه‌ی خدایي، يا علي ما اعتقاد به حجّتِ بالغه‌‌ ای داريم كه ولايت تكويني بر تمام ذرّات عالم هستي دارد و هر چه خدا از علم و قدرت و حيات و رزق و غيره به كائنات و مخلوقاتش مي دهد از مجرا و دست او مي دهد.(۷)لذا علي (علیه السّلام) يدالله است، دست قاهره ی خدا مي ‌‌باشد، علي (علیه السّلام) به اذن خدا بر تمام عالم هستي احاطه دارد لذا “عَيْنُ اللّهِ الناظِرَهِ في خَلْقِهِ”  است چشم بينای خداوند در ميان خلقش مي باشد. علي (علیه السّلام) تمام سخنان ما را به اذن خدا مي شنود لذا اُذُنُ الله است. (۸)

يا علی ما به امامي اعتقاد داريم كه مي ‌تواند به اذن خدا تمام عالَم را بر چيند و عالَمِ جديدي خلق كند. لذا قدرتُ الله است.

ما به وليیّ اعتقاد داريم كه مي تواند در قوانين عالَم و اراده ی‌ ما به اذن خدا دخل و تصرّف كند كه اين معناي ولايت تكويني است كه پيامبر (ص) در خطبه ی غدير خم براي معرّفي كردن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به آن اشاره كرد كه ” اَلسْتُ اَوْلي مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ ” آيا من از شما به خود شما اولي نيستم؟ كه همه ی‌ حاضرين عرض كردند : يا رسول الله بله شما از خود ما به خود ما اولي و سزاوارتريد كه بعد پيامبر (ص) فرمود : هر كس من مولاي او هستم و بر او ولايت تكويني دارم (نه ولايت تشريعي) اين علي وليِّ اوست و ولايت تكويني دارد. “مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليُّ مَوْلاهُ “

يا علي شايد اين مطالب مُتقَن و صحيح روایي و تاريخي به گوش شيعيانت نرسيده باشد كه زمان خلفای اوّل، شهر مدينه زلزله ‌اي آمد و مردم خيلي ترسيدند نزد ابوبکر وعمر بن الخطاب آمدند ديدند آن ها از بقيه ترسان ‌ترند خليفه ی‌ اول و دوم گفتند: برويم خانه ی‌ اباالحسن. همه آمدند خانه ی اميرالمؤمنين (علیه السّلام ) از حضرت طلب كمك كردند حضرت قبول كرد زمين در حال حركت و جنب و جوش بود اميرالمؤمنين  پا به زمين كوبيد و خطاب به زمين فرمود : ” مالِكِ اَيَّتُها الْارْضُ اُسْكُني ” چه پيش آمده  اِی زمين؟ آرام بگير و زمين مانند بچّه اي كه از پدرش حساب مي برد آرام شد!

همگان تعجّب كردند حضرت فرمود : تعجّب مي كنيد؟ از اين مهم‌ تر اين است كه من همان انساني هستم كه خداوند در سوره ی‌ اَلزِّلزِِلِِه فرمود : {هنگامي كه زمين به سخت ترين زلزله به خود لرزه در آيد و بارهاي سنگين اسرار درون خويش را از دل خاك بيرون افكند. “وَ قالَ الْاِنْسانُ ما لَها ” (آیه ۳ سوره زلزله) و در آن روز انسان مي گويد : زمين را چه پيش آمده؟ و زمين آن مرد را به حوادث خويش آگاه مي‌ سازد.} بعد رو به مردم كرد و فرمود : آن انسان من هستم. (۹)

باز نقل مي‌ كنند سالي شطِّ فرات طغيان كرد اميرالمؤمنين ( علیه السّلام ) را خبر كردند حضرت با چوب و عصاي پيامبر كنار شطّ فرات آمد. حضرت يك بار با چوب به آب زدند و آب مقداري فروكش كرد بار دوّم چوب و عصاي پيامبر را به آب زدند و رود فرات آرام گرفت بعضي از مردم عرض كردند : آقا براي بار سوّم هم به آب بزنيد كه حضرت فرمود : بار سوّم را خداوند به من اجازه نداده است. (۱۰)

نقل ديگري است كه در اوایل اسلام خانواده‌ های مسلمين وضع مالي مناسبي نداشتند و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) هم از اين مسأله مستثني نبود؛ لذا حضرت رفتند خانه‌ی يك يهودی و مقداری از او پول قرض گرفتند موقع خارج شدن از خانه، مرد يهودي به اميرالمؤمنين(علیه السّلام) عرض كرد : يا علي تو كه وضع مالي مناسبي نداري به پسر عمويت كه پدر زنت نيز مي‌باشد و ادّعا مي كند با آسمان ها و قدرت‌های آسمانی در ارتباط است و خزائن آسمان ‌ها دست اوست به او بگو مقداری از آن ثروت و خزائن و طلاها را به تو بدهد تا تو نيائي و از من پول قرض نگيری و اين نشان مي‌ دهد پدر زنت حرف مي ‌زند و خبري از نبوّت و پيامبري او نيست در روايت آمده است تا حضرت اين سخنان را از مرد يهودي شنيد رگِ گردن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بيرون زد و حضرت فرمودند : چه مي‌گويی يهودی ؟ من كه پيرو و مسلمانِ پيامبرم، اگر بخواهم اين ديوار خانه‌ات را طلا كنم طلا مي‌شود، تا حضرت اين مطلب را فرمود تمام ديوار خانة‌ آن مردِ يهودی سر تا سر طلا شد تا يهودی طلاها را ديد (آن هم يهوديی ‌‌هايي كه يك درهم را روی هوا می زنند) به پاي اميرالمؤمنين (علیه السّلام) افتاد و همان جا شهادَتِين را گفت و مسلمان شد، حضرت رو به ديوار كرد و فرمود : من گفتم اگر بخواهم ديوار طلا می شود نگفتم طلا شو، كه ديوار به دستور اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  به حالت اصلی خود برگشت. (۱۱)

در روايت تاريخي ديگر آمده است كه در زمان حكومت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  طبيبي از روم خدمت حضرت علي (علیه السّلام) رسيد و دارویی به حضرت داد كه برای اثرپذيری آن بايد مقداری از آن دارو خورده مي‌شد و خوردن تمام دارو باعث مرگ بيمار مي‌شد اين دارو را به حضرت (علیه السّلام)  داد و حضرت تمام دارو را خوردند و عرق سردي پيشاني حضرت را فرا گرفت تا طبيب رومي اين صحنه را ديد به خودش لرزيد و پيش خود گفت من از كشور ديگر و دين و مذهب ديگري به اين سرزمين آمده‌ام و حالا مي‌گويند خليفه ی مسلمين را يك اَجنبي كشته است. در همين هنگام اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  فرمودند : نترس دارو به ما اثر مي‌كند  يعنی اثر دارو به خواست و اراده ی‌ ماست. (۱۲)

در جاي ديگري آمده است فضّه كه خادمه و شاگرد كوچك حضرت زهرا (علیها السّلام)  است كاسه‌ ی خانه ی‌ حضرت را تبديل به طلا كرد، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام كه كودك بودند به فضه گفتند: آفرين چه كار خوبي كردي؛ اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  تا متوجّه شدند فضّه را به دم درب خانه آوردند، حضرت خاك‌ انداز را تكان دادند و تمام خاك تبديل به طلا شد. بعد حضرت رو كردند به فضّه و فرمودند: ما مي‌توانيم بهترين زندگي را داشته باشيم ولي ما بنده ی خدایيم، مشيت و خواستِ ما در مشيت و خواسته ی‌ خدا مُستَهلَك است، آن چه را خدا می خواهد ما هم می خواهيم. (۱۳)

بله امام ما با تمام قدرت و علم اعطائي خدا تسليم محض خداست، لذا همسرش را در برابر چشمانش سيلي مي زنند، درب خانه اش را آتش مي زنند ريسمان به گردن، او را كشان كشان به مسجدالنّبي مي آورند ولی تسليم اراده و مشيتِ خداست. علي (علیه السّلام)  خواسته‌اش خواسته ی خداست و آنچه را خدا مي خواهد او نيز مي خواهد، كمال علي (علیه السّلام)  به اين مطلب است كه با وجود ولايت تكويني بر قاتلش، (ولايتي كه مي ‌تواند بر تمام حالات و احوال قاتلش دخل و تصرف كند و همچنين قاتل او هر چه از حيات و قدرت و غيره حتي قدرت شمشير زدن به فرق علي را از علي (علیه السّلام)  گرفته است) با اين ولايت تكويني اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  تسليم مشيت و اراده ی خداست كه خدا مي خواهد علي را در محراب عبادت آغشته به خون ببيند، همان طور كه درباره ی فرزندش حسين (علیه السّلام)  آمده است :” اِنَّ اللهَ شاءَ اَنْ يَراكَ قَتيلاً ” خدا مي خواهد حسين را كشته ببيند كه بعد  آمده است: چرا اين زن و بچه را با خود مي بريد؟ كه بیان شد: خدا مي خواهد اين زن و بچه را هم اسير ببيند.

در روز ضربت خوردن حضرت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)  هم با وجود اينكه تمام در و ديوار حتي مرغان خانه ی وی، از رفتن علي (علیه السّلام)  ممانعت مي كردند علي (علیه السّلام)  طبق مشيت الهي كه خواسته‌ اي جز خواسته ی‌ خداوند ندارد به مسجد كوفه براي اقامه ی نماز مي رود و قاتلش را از خواب بيدار مي كند و مي فرمايد: بلند شو و نماز بخوان.

يا علی چه بگويم راجع به فضائل و مناقب تو كه عقل انديشمندان از رسيدن به كنه ولايت تو عاجز است.

يا علی چه بگويم راجع به شناخت به نورانيّتت كه زبان خطيبان و فصيحان از ذكر مناقب و فضائل تو لال است تو ذات مقدّسي هستي كه وجود نورانيّتت قبل از خلقت عالم از نور عظمت خدا آفريده شده .

يا علی تو اين بدن خاكی مادّی نيستی كه هزار و چهارصد سال پيش خداوند منّت نهاد بر آدميان و تو را با بدن انسان ها آفريد و لباس انسان را بر وجودِ نورانيّت پوشاند تا نور وجودت انسان‌ ها را تحت الشّعاع قرار ندهد لذا خداوند راجع به تو و فرزندانت فرموده است : “وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسونَ ” (آیه ۹ سوره انعام ) ما به تن علي و اولاد علي علیهم السّلام لباس انسان ها را پوشانديم.

يا علی چه بگويم راجع به معرفت به نورانيّتت كه تو در حمايت و پشتيباني انبياء الهي در پس پرده بودي و آن ها را در خفا و پنهان حمايت مي كردي و مختصِّ پيغمبر خاتم (ص) آشكارا آمدي و نوري بودي كه همراه او نازل شدي كه خداوند متعال راجع به تو مي فرمايد : “وَ اتّبِعوا النّورَ الَّذي اَنْزِلَ مَعَهُ ” (آیه ۱۵۷ سوره اعراف)

يا علی چه بگويم راجع به معرفت به نورانيّتت كه تو بودی كه به اذن خدا كشتي نوح را نجات دادی، تو بودي كه به اذن خدا يونُس پيامبر را از شكم ماهي نجات دادی، تو بودی كه به اذن خدا آتش را بر ابراهيم خليل تبديل به گلستان كردی، تو بودی كه به اذن خدا آب دريا را بر موسی كليم الله شكافتی و موسی و قومش را نجات دادی، تو آن نوری بودی كه جهرتاً و آشكارا حامی پيامبر اسلام شدی و نفس او شدی و جانشين بعد از او شدی مگر اين كه پيامبر (ص) خاتم الانبياء‌ شد و تو سيّدالاوصياء.

يا علی چه بگويم راجع به تو كه اگر عصاره ی تمام انبياء، چه انبیای اوالعزم و غیر اولوالعزم  غير از پيامبر اكرم (ص) و همه ی خوبان عالَم جمع شوند يك تار موی تو نمی شوند.

يا علی تو يكّه ی دهری و در هر زمانی يك علي در عالَم خلقت وجود دارد و عالَم خلقت بدون تو پا بر جا نمي ‌باشد.

يا علی، خداوند بر ما منّت نهاده است كه در رعيّت و ولايت علي زمان آئينه ی مُنتَقِشِ تو، كسي كه تمام خصوصيّات تو در اوست فرزند معصومت حجّت ابن الحسن العسكري (عج) زندگي مي كنيم و لحظه شماري مي كنيم تا فرزندت مهدي (عج) در حالي كه تكيه داده است به خانه ی‌ خدا با حلقومي كه حلقوم توست و صدایی كه صدای توست خطاب به تمام اهل عالَم ندا می دهد:

” يا اَهْلَ الْعالَمِ اَنَا الْقائِمُ الْمَهْديُّ     يا اَهْلَ الْعالَم اَنَا الصَّمْصامُ الْمُنْتَقِمُ … “

اي اهل عالَم من آمدم همان پيشواي قيام كننده، ديگر همه ی ظلم‌ ها و جنايت ها و فسادها تمام شد، اي اهل عالَم مي دانيد من چه كسي هستم؟ من فرزند حيدرِ كرّار علي ابن ابيطالب هستم آمده ام تا حقِّ مظلوم را از ظالم بگيرم …

به اميد آن روز

اَللّهُمَّ عَجِّلْ في فَرَجِ مَوْلانا صاحِبَ الزَّمان

وَ اجْعَلْنا مِنْ اَعْوانِهِ وَ اَنْصارِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ

سيد مهدي مرعشي

رمضان ۱۴۳۱ هـ ق

فهرست منابع:

۱-التوحيد (للصدوق) ؛ ص۸۱

۳۷- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الرُّويَانِيُّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ‏ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً أَثْبُتُ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ خَارِجٌ عَنِ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَةٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ- أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ‏ ع وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا مَوْلَايَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ إِنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ- وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ‏ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.

۲- تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة / ۱۴۵ / [سورة النساء(۴): آية ۶۹] …..  ص : ۱۴۳

  كَمَا قَالَ النَّبِيُّ ص يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ وَ لَا عَرَفَنِي إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ وَ لَا عَرَفَكَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا.

۳- بحار الأنوار (ط – بيروت) / ج‏۲۶ / ۱ / باب ۱۴ نادر في معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية و فيه ذكر جمل من فضائلهم ع ….. ص : ۱

… قَالَ ع إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى‏ يَعْرِفَنِي‏ كُنْهَ‏ مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ فَهُوَ شَاكٌّ …

۴- الرسالة العلوية في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية ؛ النص ؛ ص۴۰

و قد جاء في الحديث أنّ فاطمة- صلوات اللّه عليها- سألت أباها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عن فضل أمير المؤمنين عليه السّلام فقال لها: ذلك المرء لا [يقاس‏ به‏][۱] أحد، و هذا يفيد فضله على العالمين من الأوّلين و الآخرين.

۵-تفسير فرات الكوفي / ۴۰۶ / [سورة الزخرف(۴۳): الآيات ۵۷ الى ۵۹] ….. ص : ۴۰۳

حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنِ الصَّبَّاحِ الْمُزَنِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً إِلَى شِعْبٍ فَأَعْظَمَ فِيهِ الْفَنَاءُ فَلَمَّا أَنْ جَاءَ قَالَ يَا عَلِيُّ قَدْ بَلَغَنِي نَبَؤُكَ وَ الَّذِي صَنَعْتَ وَ أَنَا عَنْكَ رَاضٍ قَالَ فَبَكَى عَلِيٌّ [ع‏] قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا يُبْكِيكَ يَا عَلِيُّ أَ فَرَحٌ أَمْ حَزَنٌ قَالَ بَلْ فَرَحٌ وَ مَا لِي لَا أَفْرَحُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ عَنِّي رَاضٍ قَالَ النَّبِيُّ [ص‏] أَمَا وَ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ وَ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ عَنْكَ رَاضُونَ‏ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنْ يَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنْهُمْ قَلُّوا أَوْ كَثُرُوا إِلَّا قَامُوا إِلَيْكَ يَأْخُذُونَ التُّرَابَ‏ مِنْ‏ تَحْتِ‏ قَدَمَيْكَ‏ يَلْتَمِسُونَ فِي ذَلِكَ الْبَرَكَةَ قَالَ فَقَالَ قُرَيْشٌ مَا رَضِيَ حَتَّى جَعَلَهُ مَثَلًا لِابْنِ مَرْيَمَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ [تَعَالَى‏] وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ‏ قَالَ يَضِجُّونَ

۶- المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام / ۲۷۲ / (۳) باب ثبت الفضل لمن له الفضل

عَنْ أَبِي حُذَيْفَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: عَلِيٌ‏ خَيْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ…

۷- بحارالأنوار   ج  25  ص   359    باب ۱۲- أنه جرى لهم من الفضل و الطا

ختص، [الإختصاص‏] مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ۷ قَالَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِلَّا بَدَأَ بِرَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ بِمَنْ بَعْدَهُ لِيَكُونَ عِلْمُ آخِرِهِمْ مِنْ عِنْدِ أَوَّلِهِمْ وَ لَا يَكُونَ آخِرُهُمْ أَعْلَمَ مِنْ أَوَّلِهِمْ

از حضرت صادق عليه السّلام نقل مي ‌كند كه فرمودند: هر چه از جانب خدا خارج شود ابتدا به پيامبر داده مى ‏شود سپس به اميرالمؤمنين آن گاه به كسى كه بعد از اوست. تا علم آخرين امام از جانب اولين آنها باشد و امام آخر اعلم و داناتر از امام اول نباشد.

۸- التوحيد (للصدوق) / ۱۶۷ / ۲۴ باب معنى العين و الأذن و اللسان

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ وَ رَحْمَتِهِ مِنْ رَحْمَتِهِ لِرَحِمْتِهِ فَهُمْ عَيْنُ‏ اللَّهِ‏ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ بِإِذْنِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى مَا أَنْزَلَ مِنْ عُذْرٍ أَوْ نُذْرٍ أَوْ حُجَّةٍ فَبِهِمْ يَمْحُو السَّيِّئَاتِ وَ بِهِمْ يَدْفَعُ الضَّيْمَ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الرَّحْمَةَ وَ بِهِمْ يُحْيِي مَيِّتاً وَ بِهِمْ يُمِيتُ حَيّاً وَ بِهِمْ يَبْتَلِي خَلْقَهُ وَ بِهِمْ يَقْضِي فِي خَلْقِهِ قَضِيَّتَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ الْأَوْصِيَاءُ.

۹- علل الشرائع ؛ ج‏۲ ؛ ص۵۵۶

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ رَفَعَهُ عَنْ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ‏ أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَةٌ عَلَى عَهْدِ أَبِي بَكْرٍ فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَيْنِ إِلَى عَلِيٍّ ع فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِيٍّ ع فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ عَلِيٌّ ع غَيْرَ مُكْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِيهِ فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَةٍ فَقَعَدَ عَلَيْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ إِلَى حِيطَانِ الْمَدِينَةِ تَرْتَجُّ جَائِيَةً وَ ذَاهِبَةً فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ ع كَأَنَّكُمْ قَدْ هَالَكُمْ مَا تَرَوْنَ قَالُوا وَ كَيْفَ لَا يَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ قَالَتْ فَحَرَّكَ شَفَتَيْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ مَا لَكِ اسْكُنِي فَسَكَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِكَ أَكْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلًا حَيْثُ خَرَجَ إِلَيْهِمْ قَالَ لَهُمْ فَإِنَّكُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنْعَتِي قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَنَا الرَّجُلُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ‏ إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها فَأَنَا الْإِنْسَانُ الَّذِي يَقُولُ لَهَا مَا لَكِ‏ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها إِيَّايَ تُحَدِّثُ.

۱۰- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) / ج‏۱ / ۱۱۹ / مجلس في ذكر فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ص ….. ص : ۱۰۴

وَ رُوِيَ‏ أَنَّ الْمَاءَ طَغَى‏ فِي‏ الْفُرَاتِ‏ وَ زَادَ حَتَّى أَشْفَقَ أَهْلُ الْكُوفَةِ مِنَ الْغَرَقِ فَفَزِعُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَرَكِبَ بَغْلَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَرَجَ النَّاسُ مَعَهُ حَتَّى أَتَى شَاطِئَ الْفُرَاتِ فَنَزَلَ ع وَ أَسْبَغَ الْوُضُوءَ مُنْفَرِداً بِنَفْسِهِ وَ النَّاسُ يَرَوْنَهُ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَعَوَاتٍ سَمِعَهَا أَكْثَرُهُمْ ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَى الْفُرَاتِ مُتَوَكِّياً عَلَى قَضِيبٍ بِيَدِهِ حَتَّى ضَرَبَ بِهِ صَفْحَةَ الْمَاءِ وَ قَالَ انْقُصْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَشِيَّتِهِ فَغَاضَ الْمَاءُ حَتَّى بَدَتِ الْحِيتَانُ فَنَطَقَ كَثِيرٌ مِنْهَا بِالسَّلَامِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمْ تَنْطِقْ مِنْهَا أَصْنَافٌ مِنَ السَّمَكِ وَ هِيَ الْجِرِّيُّ وَ الْمَارْمَاهِي وَ الزَّامِيرُ فَتَعَجَّبَ النَّاسُ لِذَلِكَ وَ سَأَلُوهُ عَنْ عِلَّةِ نُطْقِ مَا نَطَقَ وَ صُمُوتِ مَا صَمَتَ فَقَالَ أَنْطَقَ اللَّهُ لِي مَا طَهُرَ مِنَ السَّمَكِ وَ أَصْمَتَ عَنِّي مَا حَرَّمَهُ وَ نَجَّسَهُ وَ بَعَّدَهُ.

۱۱- مناقب اهل بيت ، ص ۱۶۲ و ۱۶۳ .

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نقل است از رياحى در بصره كه روزى حضرت امير(ع) وارد منزل شدند در حالى كه گرسنه بودند و حضرت فاطمه (س) نيز اظهار داشتند كه طعامى در منزل موجود نيست.

پس حضرت عباى خود را نزد يهودى كه در همسايگى آنها منزل داشت گرو گذاشته و مقدارى جو گرفتند. چون اميرالمؤمنين (ع) به راه افتادند رو به منزل خود، يهودى حضرت را صدا زد و گفت : قسم مى دهم شما را صبر كنى تا از شما مسئله اى بپرسم .
سپس گفت : پسر عموى شما (يعنى پيغمبر اسلام (ص)) گمان مى كند اين كه او حبيب خدا و اشرف انبياء است، چرا سؤال نمى كند از خداى تعالى كه شما را بضاعتى بدهد از اين فقر و فاقه كه در آن هستى نجات يابيد؟

چون كلام يهودى به آن جا رسيد على (ع) سر مبارك به زير انداخت و تأمّل فرمود، بعداً سر بلند كرد و فرمود: اى برادر يهودى به خدا قسم از براى خداوند بندگانى است كه اگر از خدا تقاضا كنند كه اين ديوار را براى آنها طلا كند البته خواهد كرد، ناگاه ديوار به تلألو درآمد و مى درخشيد و طلاى خالص شد.

در اين هنگام على (ع) اشاره كرد به ديوار و فرمود: قصد نداشتم تو را، خواستم مثلى زده باشم.

چون مرد يهودى اين بزرگى و بزرگوارى را از مولاى متقيان اميرالمؤمنين (ع) مشاهده نمود، نور اسلام در قلب او تابيد و مسلمان شد.

۱۲- اثبات الهداة ، ج ۴، ص ۵۲۹ – ۵۲۷٫

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مردى از يونانى ها كه ادعاى طبابت مى كردند به آن حضرت گفت : زردى و صفره اى مى بينم كه به رنگ شما ظاهر شده ، و دو ساق باريكى مى بينم كه گمان نمى كنم شما را حمل كنند، اما زردى رنگ پس دواى آن نزد من است ، و اما دو ساق پاى باريك پس چاره اى براى بزرگ كردن آن نيست، و راه كار اين است كه با خود مدارا كنى و كمتر راه بروى، و بارى كه به دوش يا به سينه مى كشى را كمتر كنى، و اما زردى رنگ پس دوايش نزد من است، و آن اين است، و دوايى بيرون آورد، حضرت فرمود :  نفع اين دواى زردى را ذكر كردى، آيا براى زياد شدن زردى و ضرر زدن به آن هم چيزى مى شناسى؟

گفت: آرى يك دانه از اين و به دوايى اشاره كرد، و گفت : اگر كسى كه رنگش ‍ زرد است آن را بخورد فوراً مى ميرد، على (ع) فرمود: آن را به من بنما، پس ‍ آن را به حضرت داد، فرمود : مقدار و وزن اين چقدر است؟

گفت: به اندازه دو مثقال است، و سم كشنده اى كه مقدار يك حبه اش يك نفر را مى كشد، پس على (ع) آن را گرفت و در دهان ريخت و عرق مختصرى كرد، و آن مرد شروع به لرزيدن كرد و با خود گفت : الان مرا به قتل على بن ابى طالب مى گيرند، و مى گويند: او را كشته است و كسى از من نمى پذيرد كه بگويم : او خودش بر نفس خود جنايت كرد، پس على (ع) خنديد و فرمود: اى يونانى سالم ترين وقت بدن من الآن است ، و آنچه تو گمان كردى سم كشنده است به من ضررى نرساند، فرمود: پس چشمانت را بپوشان، پوشاند، فرمود: باز كن، باز كرد و به صورت على (ع) نگاه كرد ديد سرخ و سفيد است، و با قرمزى مخلوط شده، و آن مرد چون او را ديد لرزيد، حضرت خنديد و فرمود: آن زردى كه گمان مى كردى در من است، كجا است؟
گفت: به خدا! گويا تو آن نيستى كه من قبلا ديدم، آن وقت بسيار زرد بودى و اكنون گلگونى!

فرمود: پس زردى من به آن سمى كه خيال مى كردى كشنده من است بر طرف شد؛ و پاهايش را كشيد، و ساق هايش را برهنه كرد و فرمود : اما اين ساق هاى من پس تو گمان كردى من در حمل بار بر آنها بايد نسبت به بدنم مدارا كنم تا ساق هايم نشكند و من به تو مى گويم كه طب خدا بر خلاف طب تو است، و دستش را به ستون چوبى بزرگى زد كه زير سقف آن مجلس ‍ بود و دو اطاق روى هم بالاى آن بود، و آن را حركت داده از جا كند و سطح و ديوارها و دو بالاخانه همه بلند شد و يونانى غش كرد 

۱۳- بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۴۱ ؛ ص۲۷۳

وَ رُوِيَ‏ لَمَّا جَاءَتْ فِضَّةُ إِلَى بَيْتِ الزَّهْرَاءِ ع- لَمْ تَجِدْ هُنَاكَ إِلَّا السَّيْفَ وَ الدِّرْعَ وَ الرَّحَى وَ كَانَتْ بِنْتُ مَلِكِ الْهِنْدِ وَ كَانَتْ عِنْدَهَا ذَخِيرَةٌ مِنَ الْإِكْسِيرِ فَأَخَذَتْ قِطْعَةً مِنَ النُّحَاسِ وَ أَلَانَتْهَا وَ جَعَلَتْهَا عَلَى هَيْئَةِ سَبِيكَةٍ وَ أَلْقَتْ عَلَيْهَا الدَّوَاءَ وَ صَنَعَتْهَا ذَهَباً فَلَمَّا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَمَّا رَآهَا قَالَ أَحْسَنْتِ يَا فِضَّةُ لَكِنْ لَوْ أَذَبْتِ الْجَسَدَ لَكَانَ الصَّبْغُ أَعْلَى وَ الْقِيمَةُ أَغْلَى فَقَالَتْ يَا سَيِّدِي تَعْرِفُ هَذَا الْعِلْمَ قَالَ نَعَمْ وَ هَذَا الطِّفْلُ يَعْرِفُهُ وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع‏فَجَاءَ وَ قَالَ كَمَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَحْنُ نَعْرِفُ أَعْظَمَ مِنْ هَذَا ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ فَإِذَا عُنُقٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ كُنُوزِ الْأَرْضِ سَائِرَةٌ ثُمَّ قَالَ ضَعِيهَا مَعَ أَخَوَاتِهَا فَوَضَعَتْهَا فَسَارَتْ‏

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.