پ
پ

بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏۵۰ ؛ ص۸

، المناقب لابن شهرآشوب‏ لَمَّا بُويِعَ الْمُعْتَصِمُ جَعَلَ يَتَفَقَّدُ أَحْوَالَهُ فَكَتَبَ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ الزَّيَّاتِ أَنْ يُنْفِذَ إِلَيْهِ التَّقِيَّ وَ أُمَّ الْفَضْلِ فَأَنْفَذَ الزَّيَّاتُ عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ إِلَيْهِ فَتَجَهَّزَ وَ خَرَجَ إِلَى بَغْدَادَ فَأَكْرَمَهُ وَ عَظَّمَهُ وَ أَنْفَذَ أَشْنَاسَ بِالتُّحَفِ إِلَيْهِ وَ إِلَى أُمِّ الْفَضْلِ ثُمَّ أَنْفَذَ إِلَيْهِ شَرَابَ حُمَّاضِ الْأُتْرُجِّ- تَحْتَ خَتَمِهِ عَلَى يَدَيْ أَشْنَاسَ فَقَالَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ذَاقَهُ قَبْلَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي دُوَادٍ وَ سَعِيدِ بْنِ الْخَضِيبِ وَ جَمَاعَةٍ مِنَ الْمَعْرُوفِينَ وَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَشْرَبَ مِنْهَا بِمَاءِ الثَّلْجِ وَ صَنَعَ فِي الْحَالِ وَ قَالَ اشْرَبْهَا بِاللَّيْلِ قَالَ إِنَّهَا تَنْفَعُ بَارِداً وَ قَدْ ذَابَ الثَّلْجُ وَ أَصَرَّ عَلَى ذَلِكَ فَشَرِبَهَا عَالِماً بِفِعْلِهِمْ- وَ كَانَ ع شَدِيدَ الْأُدْمَةِ فَشَكَّ فِيهِ الْمُرْتَابُونَ وَ هُوَ بِمَكَّةَ فَعَرَضُوهُ عَلَى الْقَافَةِ فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَيْهِ خَرُّوا لِوُجُوهِهِمْ سُجَّداً ثُمَّ قَامُوا فَقَالُوا يَا وَيْحَكُمْ‏ أَ مِثْلَ هَذَا الْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ وَ النُّورِ الزَّاهِرِ تَعْرِضُونَ عَلَى مِثْلِنَا وَ هَذَا وَ اللَّهِ الْحَسَبُ الزَّكِيُّ وَ النَّسَبُ الْمُهَذَّبُ الطَّاهِرُ وَلَدَتْهُ النُّجُومُ الزَّوَاهِرُ وَ الْأَرْحَامُ الطَّوَاهِرُ وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا مِنْ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ ص وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هُوَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ ابْنُ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ شَهْراً فَنَطَقَ بِلِسَانٍ أَرْهَفَ مِنَ السَّيْفِ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنَا مِنْ نُورِهِ وَ اصْطَفَانَا مِنْ بَرِيَّتِهِ وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ وَحْيِهِ أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا بْنِ مُوسَى الْكَاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ بْنِ عَلِيٍّ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ ابْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ابْنِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ بِنْتِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى ع أَجْمَعِينَ أَ فِي مِثْلِي يُشَكُّ وَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَلَى جَدِّي يُفْتَرَى وَ أُعْرِضَ عَلَى الْقَافَةِ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْلَمُ مَا فِي سَرَائِرِهِمْ وَ خَوَاطِرِهِمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْلَمُ النَّاسِ أَجْمَعِينَ بِمَا هُمْ إِلَيْهِ صَائِرُونَ أَقُولُ حَقّاً وَ أُظْهِرُ صِدْقاً عِلْماً قَدْ نَبَّأَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَبْلَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ بَعْدَ بِنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا تَظَاهُرُ الْبَاطِلِ عَلَيْنَا وَ غَوَايَةُ ذُرِّيَّةِ الْكُفْرِ وَ تَوَثُّبُ أَهْلِ الشِّرْكِ وَ الشَّكِّ وَ الشِّقَاقِ عَلَيْنَا لَقُلْتُ قَوْلًا يَعْجَبُ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ اصْمُتْ كَمَا صَمَتَ آبَاؤُكَ وَ اصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ‏(الاحقاف: ۳۵ ) ثُمَّ أَتَى إِلَى رَجُلٍ بِجَانِبِهِ فَقَبَضَ عَلَى يَدِهِ فَمَا زَالَ يَمْشِي يَتَخَطَّى رِقَابَ النَّاسِ وَ هُمْ يُفْرِجُونَ لَهُ قَالَ فَرَأَيْتُ مَشِيخَةَ أَجِلَّائِهِمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ وَ يَقُولُونَ‏ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ‏ (انعام: ۱۲۴)فَسَأَلْتُ عَنْهُمْ فَقِيلَ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ مِنْ أَوْلَادِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَبَلَغَ الرِّضَا ع وَ هُوَ فِي خُرَاسَانَ مَا صَنَعَ ابْنُهُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ ثُمَّ ذَكَرَ مَقُذِفَتْ بِهِ مَارِيَةُ الْقِبْطِيَّةُ ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي ابْنِي مُحَمَّدٍ أُسْوَةً بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ ابْنِهِ إِبْرَاهِيمَ.

مناقب شهر آشوب مي نويسد: وقتى با معتصم بيعت شد به جستجو از حال امام جواد عليه السّلام پرداخت نامه‏اى به عبد الملك زيات نوشت كه امام محمّد تقى و ام الفضل را به بغداد بفرستد. عبد الملك زيات على بن يقطين را پيش امام فرستاد آن جناب آماده گرديد و به جانب بغداد رفت، معتصم مقدم او را گرامى داشت و احترام كرد و به وسيله اشناس تحفه‏هاى زيادی براى ايشان و ام الفضل فرستاد، بعد مقدارى شربت بالنگ كه از جهت اطمينان خاطر امام آن را با مهر خود مهر و موم كرده بود به وسيله اشناس فرستاد و گفت، بگو: امير المؤمنين از اين شربت گوارا جلو احمد بن ابى داود قاضى و سعيد بن خضيب و گروهى از معروفين نوشيده و مي گويد: آن را با يخ ميل كنيد. اين شربت تازه تهيه شده، سفارش كرده كه شب ميل كند.مي گويد وقتى خوب سرد شد و يخ آب گرديد سودمند است بسيار تأكيد كرد. حضرت جواد عليه السّلام آن شربت را با اين كه مي دانست چيست نوشيد. چهره‏ى حضرت جواد خيلى گندم گون و سبزه بود بعضى از شكّاكها در مورد نسب آن جناب مشكوك شدند در مكه آن جناب را پيش قيافه‏ شناسان و نسب‏دانان بردند همين كه چشم آنها به امام جواد افتاد به سجده رفتند،وقتی سر از سجده برداشتند گفتند: واى بر شما چنين ستاره درخشان و ماه تابناك را پيش ما مى‏آوريد به خدا سوگند اين نازدانه داراى شرافت نسبى و نژادى پاك است كه از صلب شايسته و رحمى پاك پروريده شده به خدا اين نو باوه از اولاد پيامبر و امير المؤمنين است.

 آن وقت حضرت جواد بيست و پنج ماه از عمرش مي گذشت.با زبانى تيزتر از شمشير فرمود: ستايش خدا را كه از نور خويش ما را آفريد و از ميان مردم برگزيد و ما را امين بر مردم و وصي خويش قرار داد. مردم من محمّد ابن علي بن موسى كاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن علي سيد العابدين بن حسين شهيد ابن امير المؤمنين علي بن ابى طالبم. پسر فاطمه زهرا دختر محمّد مصطفى عليهم السّلام هستم، آيا در باره نژاد چون منى شك مي كنيد و به قيافه ‏شناسان عرضه مي داريد و بر جدّم تهمت مي زنيد من به خدا مي دانم چه در دل و در خاطر پنهان كرده‏ايد به خدا از همه مردم من داناترم كه كار مردم به كجا منتهى مى‏شود سخنى واقعى راست و درست كه از روى اطلاع مي گويم خداوند بزرگ ما را با خبر نموده پيش از تمام مردم و پس از آفرينش آسمانها و زمينها.

به خدا سوگند اگر چيره شدن اهل باطل و گمراهى كفار و حمله مشركين و شكّاكان و شقاوتمندان مانع من نمي شد سخنى را اظهار مي كردم كه باعث تعجّب گذشتگان و آيندگان شود در اين موقع دست خود را روى دهان گذاشت و گفت: محمّد! ساكت باش چنان چه آباء كرامت سكوت كردند و صبر پيشه كن چنان چه پيامبران اولو العزم پيشه نمودند اين آيه را قرائت فرمود: بنا بر اين صبر كن آن گونه كه پيامبران اولو العزم شكيبايى كردند و براى (عذاب) آنها شتاب مكن، هنگامى كه وعده‏هايى را كه به آنها داده شد مى‏بينند احساس مى‏كنند كه گويى فقط ساعتى از يك روز در دنيا توقف داشتند، اين ابلاغى است براى همگان، آيا جز قوم فاسق هلاك مى‏شوند؟. (الاحقاف: ۳۵ )

بعد متوجّه مردى شد كه پهلويش بود دست او را گرفت پيوسته از سر شانه‏هاى مردم مي رفت و آنها برايش راه مي گشودند، گروهى از پير مردان با شخصيت متوجه او بودند و مي گفتند: خدا بهتر مى‏داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد. (انعام: ۱۲۴) پرسيدم اين پير مردان كيانند گفتند گروهى از بنى هاشم از اولاد عبد المطلب هستند.

اين جريان به حضرت رضا عليه السّلام رسيد موقعى كه در خراسان بود. فرمود:خدا را سپاس بعد جريان تهمتى كه به ماريه قبطيه همسر پيامبر اكرم زدند نقل كرد و فرمود: خدا را حمد كه فرزندم محمّد را پيرو پيامبر اكرم و فرزندش ابراهيم قرار داد. (یعنی همان طور که بعد از ولادت ابراهیم علیه السلام (فرزند رسول خدا که در دو سالگی از دنیا رفتند) به ماریه ی قبطیّه همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تهمت زدند و به پیامبر (ص) گفتند : ابراهیم از تو نیست . این حالت در حضرت جواد علیه السلام هم اتفاق افتاد.)

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.