پ
پ

درس پنجم

” تفاوت های قرآن با کلام بشری، سبب نیاز به مبیّن”

در دروس گذشته از امکان و معقول بودن عقیده ی لزوم همراهی قرآن و مبیّن سخن گفتیم. در ادامه ی این دروس به ارائه ی عمده ترین ادلّه ی این نظریّه می پردازیم.

در درس سوّم این نکته را تذکّر دادیم که وجود تفاوت بین کلام خداوند متعال و سایر کلام های بشری، نظریّه ی همراهی قرآن و مبیّن را بسیار محتمل می سازد. در این درس بیان می کنیم که این تفاوت علاوه بر تقویّت احتمال صحّت این نظریّه، دلیلی قطعی بر نیاز قرآن به مبیّن نیز می باشد. البته در این درس صرفاً وجود مبیّن در کنار قرآن را بررسی می نماییم. اما این مبیّن کیست و خداوند متعال بیان کتاب خود را در اختیار چه کسی قرار داده است، مطلبی است که در دروس آینده آن را روشن خواهیم ساخت.

ظهور معانی پایان ناپذیر قرآن

همان گونه که بیان شد، قرآن کریم خود را ” تبیان کل شیء” معرفی نموده و ادعا کرده است که در بردارنده ی بیان هر چیزی است و همان گونه که گفته شد اطلاق این صفت قرآن، همه چیز را در بر می گیرد. حال این سؤال مطرح می شود که این  بیان و روشنگری برای همه چیز در کجای قرآنی که پیش روی ماست، یافت می شود؟ آیا الفاظ و ظواهر قرآنی که ما بین الدفتین قرار دارد، حاوی توضیح و تفسیر همه چیز است؟

واضح است کتابی که در دسترس ما قرار دارد به خودی خود تبیان کل شیء نمی باشد. بسیار موضوعاتی که هیچ اشاره ای در این قرآن به آنها نشده است و چه بسا در موضوعاتی که قرآن کریم به آنها پرداخته است نیز تمام جوانب موضوع برررسی نشده باشد. به عنوان مثال بسیاری از جزئیات قیامت و برزخ و روح، حساب و کتاب و … تحت عناوینی کلی در قرآن مطرح شده است و به جزئیات و تفصیلات آن، در کتاب موجود پرداخته نشده است.

برخی برای حل این مشکل، گفته اند که منظور از ” کل شیء” در آیه شریفه همه چیز نیست؛ بلکه منظور از آن اوامر و نواهی الهی و امور مربوط به هدایت بشر می باشد.

“قرآن جامع مسایل دین و شریعت است پس اگر گفته شود قرآن در آن بیان هر چیزی می باشد، مراد آن چه متعلق به دین و شریعت است (می باشد). قرآن کتاب تعلیم و تربیت است این که می فرماید: قران در آن بیان هر چیزی است اشاره به همین معناست، مراد از هر چیزی این نیست که خواصّ اشیا را بگوید یا جبر و مقابله بیان کند … تحقیق در این قسم علوم وظیفه رُسل نیست و مقامش دون رتبه ی قرآن است. قرآن انسان درست می کند.”[۱]

و یا

” یعنی ما این کتاب را بر تو نازل نمودیم که برای هر چیزی بیان است. البته برای هر چیزی در امور دینی و قانونی”[۲]

هر چند این قید زدن به اطلاق قرآن و “کل شیء” را “کُلُّ شَیءٍ فِی الهِدایَةِ وَ الشَّریعَةِ وَ … ” دانستن بی دلیل و مردود است، اما بر فرض قبول این تقیّد، باز هم اشکال برقرار است.

به عنوان مثال هیچ مسلمانی چنین معتقد نیست که قرآن همه ی احکام را به وضوح بیان فرموده است. در مورد اساسی ترین احکام فقهی مانند فروع نماز با همه ی تنوعش، فقط جزئیات انگشت شماری در قرآن آمده است. حکم بسیاری از موضوعات مستحدثه نیز که امروزه بشر با آن مواجه است (همچون احکام بانک و بیمه و ….) در قرآن یافت نمی شود. به همین گونه، بسیاری از جزییات مسایل اخلاقی و اعتقادی نیز در قرآن وجود ندارد. این مسأله، بسیار واضح و روشن است و عدم کفایت قرآن در تبیین این موارد بر کسی پوشیده نیست.[۳]

حال این سؤال مطرح می شود که آیا این موارد در هدایت بشر لازم نبوده است؟ و آیا خداوند متعال ادّعای هدایت نموده اما آن را به اتمام نرسانده و مردم را وانهاده است؟ معاذالله. قطعاً چنین برداشتی از عملکرد الهی در قرآن کریم فرو افتادن به ورطه ی گمراهی خواهد بود.

پس چه قرآن را آشکار کننده و توضیح دهنده ی هر چیزی بدانیم و یا آنکه تبیین قرآن را منحصر در امور دینی و اوامر و نواهی الهی بدانیم، با تمسّک به قرآن کریم به تنهایی، این ادّعای قرآن برای ما محقق نخواهد شد و از آنجا که قرآن عظیم را در ادّعاهای خویش صادق می دانیم، ناگزیر باید در کنار قرآن کریم، مبیّن و مفسّری را قایل باشیم که با استمداد از علم الهی و دارا بودن علوم قرآنی مجید توانایی راهنمایی بشر در اهتدای به قرآن کریم را داشته باشد و با بیانات او بتوان به تبیین امور از زبان قرآن مجید دست یافت.

پی بردن به عدم اختلاف در پرتو بیان مبیّن

صفت دیگری که قرآن خود را متّصف به آن می داند، نبود اختلاف است. اگر با یک نگاه ساده و ابتدایی به آیات قرآنی توجه نماییم، به راحتی نمی توان حکم نمود که در قرآن اختلاف وجود ندارد. وجود آیات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و …، در ظاهر گویای اختلاف و حتی موهوم تناقض می باشد. هر چند این حقیقت وجود دارد که با تشخیص این گونه آیات از یکدیگر این اختلاف ظاهری، بر طرف خواهد شد، اما نکته ی مهم این است که با تمسّک به چند بیان و تفسیر می توان این اختلاف را بر طرف نمود؟

به عنوان مثال آیاتی که در ظاهر گویای جسمانیّت خداوند متعال می باشد، با اینکه بسیاری از مفسّرین به قرینه ی عقلی این آیات را بر خلاف ظاهر معنا می کنند، اما عده ای از اهل حدیث و مفسّرین اهل سنّت، همچون احمد حنبل و پیروانش، هم چنان به رأی خود بر حمل این آیات بر ظاهر خود ایستاده اند. و حتی مدّعی هستند که این گونه آیات مؤیّد این معناست که حکم عقل به عدم جسمانیّت خداوند، حکم واقعی نیست و عقل در این مسأله راهی ندارد. هم چنین در تبیین معنای محکم و متشابه اختلافات بسیار زیادی وجود دارد که مبتنی بر آن هر کس آیات را به گونه ای خاص تقسیم بندی نموده محکم و متشابه آن را جدا می سازد.

و نیز تشخیص ناسخ از منسوخ تنها با اتّکا به آیات قرآنی امکان پذیر نیست. به خصوص که این دو دسته آیات در ظاهر با هم تناقض دارند و ترجیح یکی بر دیگری با تمسّک به آیات قرآنی کاری است که از عهده ی کسی بر نمی آید.

البته ممکن است در تشخیص ناسخ و منسوخ گفته شود که ترتیب نزول، ملاکی برای جدا کردن ناسخ از منسوخ می باشد. در پاسخ می گوییم اولاً ترتیب قطعی آیات در دسترس ما نیست و شاید بتوان گفت متفّق علیه تمام مسلمانان است که در مصحف موجود، ترتیب نزول آیات و سوره ها رعایت نشده است. ثانیاً بر فرض که بپذیریم توان دسترسی به ترتیب نزول را داریم، هر آیه ای که بعد از آیه ای نازل شود، ناسخ آیه قبل از خود نیست و صرف نزول در زمان بعد تنها ملاک نسخ نمی باشد. بلکه باید ملاک های دیگری در دست داشت تا بتوان گفت این آیه ناسخ آیه ی قبل می باشد و در همین جاست که هر کس ملاکی را برای خود اخذ نموده و ناسخ و منسوخ را از یکدیگر جدا می نماید. از طرف دیگر قرآن مجید خود را بدون اختلاف و تناقض معرفی می کند و تمام مسلمانان این ادعای قرآن را راست و صادق می دانند، پس چگونه می توان به صدق این ادّعا پی برد و آن را در آیات الهی محقق یافت؟ آن هم در جایی که اختلافات زیادی در بین مفسّرین قرآن وجود دارد و هر یک نظریه ای را درست می داند و تفسیر دیگری را باطل می شمارد، آیا می توان با تمسّک به آرای این مفسّرین تحقّق عدم اختلاف در آیات را دریافت نمود؟

در این جا وجود فردی آگاه به علوم قرآنی و آشنای به آیات الهی و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و … ضروری می نماید که با اتصّال به منبع علم الهی و نازل کننده ی قرآن مجید و مرتبط با حقیقت والای قرآن این اختلافات ظاهری را بر طرف نماید. زیرا تنها در پرتو بیانات اوست که می توان به چگونگی رفع اختلاف از آیات به ظاهر مختلف پی برد و تحقّق واقعی ادّعای قرآن مجید را مشاهده نمود.

پس به طور خلاصه باید گفت:

۱- قرآن مجید خود را تبیان کل شیء می داند و هیچ قیدی در این ادّعا وجود ندارد.

۲- چه قرآن را آشکار کننده هر چیز به طور مطلق بدانیم و چه تبیین قرآن را منحصر در امور دین بنماییم، ظاهر قرآن توضیح دهنده ی همه چیز نیست.

۳- تنها در پرتو بیانات مبیّن قرآن است که ادعای قرآن مبنی بر تبیان هر چیز بودن آشکار می شود.

۴- هم چنین تنها در پرتو توضیحات معلّم قرآن است که می توان به حقیقت ادّعای عدم اختلاف در قرآن پی برد.

۵- ویژگی های نام برده شده از قرآن، وجود مبیّنی در کنار قرآن را که دارای علم قرآن باشد، اثبات می نماید.


[۱] – کلید فهم قرآن، سنگلجی/۳۸و۳۷

[۲] – تابشی از قرآن/ ۱۵

[۳] – تذکر این نکته ضروری است واقعیت مطلب آن است که همین قرآن حاوی همه معارف کلی و جزئی می باشد.اما فهم ما قاصر از آن است که بیان هر چیز را از آیات الهی به دست آورد و این که در این درس گفته می شود در ظاهر این قرآن بسیاری از حقایق یافت نمی شود. مسامحه ای است که از باب مماشات با خصم صورت می گیرد. بیان دقیق آن است که ادّعای قرآن مبنی بر تبیان کل شیء بودن صحیح است ولی ما با فهم خود قادر به دریافت همه ی حقایق از آن نمی باشیم. البته معلّم و مبیّن قرآن با علم الهی خویش همه چیز را از همین قرآن بیان می کند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.