پ
پ

درس دوم

امکان همراهي قرآن و مبيّن

در ارائه ي هر نظريه و تئوري، ابتدا بايد از اين نکته بحث شود که اين نظريه امکان پذير و شدني است و وقوع آن امري محال و غير قابل تصور نمي باشد، ديگر بررسي ادلّه و بحث پيرامون اثبات آن، کاري عبث و بيهوده خواهد بود .

در بحث نياز فهم قرآن به مبيّن نيز گاهي برخي از مخالفان آن، چنين ادعا مي نمايند که اين نظريه ادعايي گزاف و محال است :

”   در سوره جاثيه آيه ۲۰ فرموده:” هَـٰذَا بَصَائِرُ‌ لِلنَّاسِ  ” يعني اين قرآن بينايي مردم است و اگر نفهمند، چگونه بينايي مردم است؟ آيات بسياري آمده که قرآن براي عموم نازل شده، اگر خدا چيزي را براي مردم نازل کند که نفهمند، کار لغوي است. نعوذبالله بعضي خيال کرده اند که قرآن و آيات آن معما و رمزي است که فقط رسول خدا مي فهميد .”

و يا :

“اگر شخصي بخواهد در ميان قومي که با خود او هم زبان هستند، اظهار مرام و اجراي قانوني بنمايد، چرا بايد گفته هاي خويش را به طرزي بيان کند که هميشه محتاج به تفسير و توضيح باشد؟ آيا اين کار عبث و موجب انتقاد عُقَلا نيست؟ “

لذا در اين درس در صدد بيان اين مطلب مي باشيم که همراهي قرآن و مبيّن، نه تنها هيچ تناقضي با حکم عقل و روش عُقلا ندارد بلکه چنين نظريه اي کاملا معقول بوده، قابل پذيرش مي باشد .

منظور از معقول بودن يک نظريه و ارتباط آن با سيره عُقلا

معقول بودن يک نظريه و يا يک پديده به اين معناست که عقل در نگاه به آن و صرف نظر از ادلّه و براهين ثابت کننده آن، حکم کند که اين امر مخالفتي با بديهيات و مُستقلّات عقلي ندارد و به عنوان مثال به تضاد يا تناقض منجر نمي شود. حال ممکن است اين پديده  ي مورد نظر در خارج محقّق نشود، اما اين امکان عقلي همواره ثابت است. اينکه در سيارات ديگر نيز انسانهايي همچون ساکنان کره زمين وجود داشته باشد، از لحاظ عقل  امري ممکن است و منعي در آن نيست. اما اينکه در خارج نيز چنين ساکناني در سيّارات ديگر وجود دارد يا نه، ارتباطي به اين حکم عقل ندارد و بر فرض هم که تا ابد به چنين موجوداتي برخورد نکنيم، باز هم امکان آن در نزد عقل برقرار است. در مقابل اگر عقل امکان امري را مردود دانست، مانند وجود شريک براي خداوند، ديگر پيگيري ادلّه آن و يا تفَحُّص از وجود آن کاري لغو خواهد بود .

اما سيره عُقلا طبق اصطلاح، به روشهاي عملي و رايجي گفته مي شود که در بين عُقلاي بشر جاري است و دارا بودن تشخيص هاي عقلي مشابه و مشترک باعث نوعي وحدت رويه در اين امور شده است. ولي اين سيره و روش، حکم ضروري عقل نيست، لذا ممکن است عاقلي در عين کارايي و فعاليت عقلش، بنابر مصالحي از اين سيره تخلف نمايد. به عنوان مثال، ساختن کشتي در بيابان آن هم با مقدماتي چندين ساله، در ظاهر کاري خلاف سيره عُقلاست و يا سوراخ کردن کشتي مستمندان نيز چنين حکمي دارد. اما وقتي حکم خدا به آن تعلق مي گيرد و مصالح آن بيان مي شود، نه تنها خلاف عقل نيست، بلکه حُسن آن نيز هويدا مي شود. نظير آنچه در داستان حضرت نوح و حضرت خضر (ع) اتفاق افتاد.

امکان نياز قرآن به مبيّن در حکم عقل

بعد از ذکر مقدمه ی بالا بيان مي کنيم که نظريه قرآن و مبيّن نيز نه تنها تناقضي با حکم عقل ندارد، بلکه کاملاً با احکام آن سازگار است. اصولاً در مورد افعال خداوند بايد ببينيم که خدا چه کرده است نه اينکه از پيش خود بحث عقلي کنيم که آيا خداوند بايد کتابي همراه با مبيّن بفرستد و يا آنکه حتماً کتابي بدون نياز به غير نازل کند .

ادّعاي ما اين است که خداوند در کنار کتاب هدايت خود، مبيّن و معلمي قرار داده است تا در پرتو رهنمودهاي او از تعاليم کتابش برخوردار شويم. صرف نظر از ادلّه اين ادعا، اگر بپذيريم که غرض خداوند از نزول اين کتاب هدايت بشر بوده است، چنانچه وجود مبيّن و معلمي در کنار اين کتاب نيز ضروري باشد،خللي بر هدايت کنندگي آن وارد نشده است و غرض خداوند از نزول کتاب نقض نشده است. بلکه حکمت هايي همچون امتحان و آزمايش بشر نيز مي تواند مقبوليّت چنين عملي را واضح تر نمايد .

در علوم بشري نيز همين گونه است. در هيچ علمي از علوم بشري حکمي عقلي وجود ندارد که دانشمندان آن علوم بايد تمام نوشته هاي خود را به صورت خودآموز و بي نياز از مدرّس و استاد بنگارند. بلکه برعکس به طور معمول، هرچه ميزان عمق يک رشته از علوم و وسعت مطالب آن بيشتر مي شود، نياز به متخصّص آن علم و فن آوري براي پي بردن به کُنه آن بيشتر خواهد شد. چه رسد به کتاب هدايت الهي که براي تمام بشر و تا قيامت فرستاده شده است .

اما در مورد عدم وجود تناقض در اين نظريه، عمده دليل مخالفان آن همين است که مي گويند قرآن کريم خود را نور، هدايت، تِبيان و آسان معرفي نموده است و اين نحوه تعريف با نياز قرآن به معلم و مبيّن در تناقض است. آنچه در ادامه ی اين دروس به تبيين آن پرداخته ايم، در واقع پاسخ به چنين اشکالي نيز مي باشد و در دروس انتهايي اين مجموعه روشن خواهيم نمود که اين اوصاف و ويژگي هاي قرآن هيچ تناقضي با نياز قرآن به مبيّن ندارد و بلکه تنها در پرتو روشنگري هاي معلمان آن مي توان به هدايت قرآن دست يافت و از نورافشاني آن بهره جست و اگر قرآن خود را تِبيان هر چيز برشمرده است، راه بهره وري از تعاليمش تمسّک به معلم آن و حاصل علوم بي پايان آن مي باشد و تمام اين ويژگي ها بايد در اين چهارچوب معنا شود. چه، در آيات بيان گر احکام و اوامر و نواهي الهي چنين حقيقتي نزد همه مسلمانان پذيرفته شده است .

امکان نياز قرآن به مبيّن در سيره عُقلا

در سيره عُقلا موارد متعددي وجود دارد که عُقلا کلام خود را موکول به قراين و شواهدي مي کنند که يا در متن کلامشان واقع مي شود و يا به طور مُنفصل و جداي از اين کلام خود، آنرا ارائه مي دهند. نمونه بارز اين واقعيت، روش رايج در قانون گذاري هايي است که در ممالک مختلف انجام مي شود. روش رايج در مجالس قانون گذاري اين است که قانون هاي کلي را وضع مي کنند و سپس در طي مراحل بعدي تبصره ها و تَکمَلِه هاي آن را ارائه مي کنند. يا اينکه مجلس قانوني را وضع مي کند و آيين نامه اجرايي آن را به قوه مجريه موکول مي نمايد تا با ضميمه شدن آن آيين نامه، تکليف مردم روشن شود. حتي در مواردي به دليل بروز مشکلات بعدي، ناگزير از ارئه تبصره ها و مواد قانوني اي مي باشند که توضيح دهنده و مفسّر قانون اوليه باشد .

در عرف رايج تکلّم نيز مواردي وجود دارد که گوينده و شنونده مي دانند کلام، قراين جداگانه و منفصلي دارد که در قبل يا بعد از کلام وجود داشته، بايد به آن افزوده شود. مانند :

 – سلسله دروس و يا مقالاتي که خواننده قبل از تمام شدن مطلب، نبايد قضاوت نهايي بنمايد .

– اعلاميه ها و تبليغاتي که افراد را به کاري دعوت مي کند و مخاطبان مي دانند که بايد جزئيات بيشتر را با مراجعه و پيگيري جويا شوند .

– استاد درسي را مي گويد و شاگردان را براي فهم کامل به مطالعه متون مشخصي موظّف مي کند .

و موارد متعدد ديگري که در روش عادي عُقلا در گفتگو مشاهده مي شود. اين نحوه اتّکاي کلام بر کلامي ديگر و يا به عبارت ديگر دارا بودن قراين قبلي و بعدي را به عنوان “تأويل بر منفصل” اصطلاح مي کنيم. تأويل بر منفصل پديده ايست که در سيره ی عُقلا به خوبي و به وفور قابل مشاهده است. البته ناگفته پيداست که در سيره عُقلا مواردي نيز وجود دارد که بيان گر آن است که متکلّم همه منظور خود را ارائه نموده و کلام خود را موکول به قراين منفصل ننموده است. مانند جايي که بيماري نزد طبيب مي رود و علايم بيماري خود را گزارش مي دهد و يا متّهم در آخرين دفاعيه خود تمام موارد نياز را در رفع اتهام از خود بيان مي دارد.دراين گونه موارد بنا بر اين است که شخص مريض يا متّهم و امثال آن تمام منظور خود را بيان نموده اند و مطلبي را به بعد موکول نکرده اند .

لذا ادّعاي ما در اين بحث اين است که اساس نظريه همراهي قرآن و مبيّن با سيره عُقلا نيز در تضاد و تناقض نيست. و اين روش هدايت از جانب شارع مقدّس نه تنها با سيره عُقلا ناسازگار نيست، بلکه با بسياري از موارد هم خواني و مطابقت دارد .

تذکر مي دهيم که صحبت ما در اين مبحث ناظر به اساس روش تأويل بر مُنفصل در کتاب الهي مي باشد و جزئيات آن و نحوه اين اتکايِ بر قرينه، مورد نظر نمي باشد .

پس به طور خلاصه بايد گفت :

  1. معقول بودن يک نظريه به معني اين است که مستلزم محال عقلي نيست و مخالفت با بديهيات عقلي ندارد .

۲٫ سيره عُقلا، روش هاي عملي و رايج در بين عُقلاي بشر مي باشد .

۳٫ تأويل بر منفصل هم مطابق عقل است و هم مطابق سيره عُقلا .

۴٫ اساس نظريه همراهي قرآن و مبيّن، حکم عقل و سيره عُقلا مي باشد .

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.